<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>:: گُلّجه :: نوشته‌هاي علي شكوري‌راد :: www.gollejeh.com ::</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://gollejeh.ir/atom.xml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2012://1</id>
   <updated>2012-02-03T16:30:49Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.34</generator>

<entry>
   <title>جشن پنجاه سالگی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2012/02/post_237.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2012://1.276</id>
   
   <published>2012-02-03T15:57:58Z</published>
   <updated>2012-02-03T16:30:49Z</updated>
   
   <summary> یازدهم بهمن روز تولد من در سال چهل شمسی است. امسال پنجاه سالم شد. در خانواده ما رسم این است که برای پنجاه سالگی جشن تولد می گیرند. صدیقه و بچه ها شب گذشته برای من جشن گرفته و...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[ یازدهم بهمن روز تولد من در سال چهل شمسی است. امسال پنجاه سالم شد. در خانواده ما رسم این است که برای پنجاه سالگی جشن تولد می گیرند. صدیقه و بچه ها شب گذشته برای من جشن گرفته و نزدیکان را دعوت کرده بودند. الحق سنگ تموم گذاشته بودند و از هر نظر خیلی خوب برنامه ریزی و اجرا کردند. همه اومده بودند و هر کدام برایم هدیه آورده بودند. شب خیلی شادی را در کنار هم گذروندیم.
 من به شوخی گفتم از نیمۀ دوم زندگیم می خواهم بهتر استفاده کنم. ولی حقیقتش پنجاه سال اول خیلی زود گذشت. خیلی زود بقیه اش هم خواهد گذشت.امیدوارم خبری درش باشه.خدا باید خودش تفضلی بکنه!

<img alt="IMG_0175%20larg%20doc%20size.jpg" src="http://gollejeh.ir/IMG_0175%20larg%20doc%20size.jpg" width="1024" height="683" />

<img alt="IMG_0169%20web%20size.jpg" src="http://gollejeh.ir/IMG_0169%20web%20size.jpg" width="568" height="480" />
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حرفهای داود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2012/01/post_236.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2012://1.275</id>
   
   <published>2012-01-26T20:50:29Z</published>
   <updated>2012-01-26T20:53:58Z</updated>
   
   <summary>دوشنبه ای که گذشت مسعود باستانی که در حال گذراندن محکومیت شش سال حبس خود در زندان رجائی شهر کرج است در بیمارستان سینا که محل کار من است بستری شد. سه شنبه تعطیل بود و من چهارشنبه موفق شدم...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      دوشنبه ای که گذشت مسعود باستانی که در حال گذراندن محکومیت شش سال حبس خود در زندان رجائی شهر کرج است در بیمارستان سینا که محل کار من است بستری شد. سه شنبه تعطیل بود و من چهارشنبه موفق شدم به دیدنش بروم. سابقۀ آشنائی حضوری با او نداشتم ولی طبعاً دورا دور همدیگر را می شناختیم، بخصوص آنکه شنیده بودم در زندان با داود سلیمانی هم اطاق است و رابطۀ خوبی بین آنها برقرار است. همین خود بخود ما را به هم نزدیک می کرد. دوستی من و داود با هم ویژه و استثنائی ست. آشنائی ما در دوران دانشجوئی و در دفتر تحکیم وحدت بود. داود نمایندۀ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز و من نماینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. داود پس از چند سال به عضویت شورای مرکزی تحکیم انتخاب شد و به دانشگاه ما منتقل شد و کارشناسی ارشد و دکتری را در همین دانشگاه خواند و در همین دانشگاه به عضویت هیأت علمی دانشکده الهیات درآمد. در تمام فراز و نشیب های فعالیت سیاسی در دفتر تحکیم، چه زمانی که هر دو عضو شورای عمومی بودیم و چه زمانی که هر دو عضو شورای مرکزی بودیم، چه در جبهه زمانی که در هویزه با هم بودیم و خبر شهادت برادرش را به او دادند، چه در مدتی که هر دو عضو شورای هماهنگی گروههای خط امام بودیم، چه زمانی که هردو عضو موسس و شورای مرکزی جبهۀ مشارکت بودیم و چه در دورا ن نمایندگی مجلس ششم که با هم بودیم بطورغریبی همیشه نظراتمان مشابه هم بود. از جمله در بحران هایی که در دفتر تحکیم بوجود آمد نظرات ما کاملاً به هم شبیه بود. همکاری و همراهی سیاسی طولانی مدت ما موجب ارتباط عاطفی قوی بین ما بوده است تا اینکه پس از انتخابات داود به ناحق به زندان افتاد و تا دو سال که به او مرخصی داده نشد ما همدیگر را ندیدیم.
       در ضمن مباحث دفتر سیاسی یا شورای مرکزی مشارکت تقریباً همیشه در یک طرف بحث قرار می گرفتیم الا یک مورد که نظرات ما در مقابل هم قرار گرفت و آن هم زمانی بود که تلویزیون فارسی بی بی سی تازه راه اندازی شده بود. در جبهۀ مشارکت، از قبل، مصوبه ای داشتیم که با رسانه های فارسی زبان بیگانه مصاحبه نکنیم. البته با صدا و سیما هم بخاطر سیاست های ناعادلانه و غرض ورزانۀ خبری مصاحبه نمی کردیم. مصوبۀ آن بر می گشت به شورای هماهنگی گروههای خط امام که در ابتدای آغاز بکار مجلس ششم چنین تصمیمی گرفت. هر کدام این تصمیمات دلایل خاص خود را داشت. اما تلویزیون فارسی بی بی سی پدیده جدیدی بود. حرفه ای کار می کرد و در مدت کم مخاطبین بسیاری را از طبقۀ متوسط جامعه جذب کرده بود. از نظر من غیبت ما اصلاح طلبان در این رسانه در حالی که کاملاً در بایکوت خبری صدا و سیما نیز بودیم موجب می شد که در فضای رسانه های تلویزیونی که بسیار پر مخاطب تر از روزنامه ها و سایت های خبری اینترنتی هستند صدای حامیان حاکمیت از یک سو و مخالفان نظام از سوی دیگر شنیده شود اما صدای منتقدان حاکمیت شنیده نشود. داود با این نظر من موافق نبود و در آن جلسه هم رأی نداد اما در آن جلسه تلویزیون فارسی بی بی سی از مصوبۀ قبلی مستثنی شد. با این وجود در جبهۀ مشارکت کسی از این مصوبه استفاده نکرد تا پس از انتخابات سال 88 که شرایط بگونه ای رقم خورد که دیگر چاره ای جز این نبود که در برابر انبوه خبر های یک سویه ای که توسط صدا و سیما منتشر می شد از امکانی که آن رسانۀ تلویزیونی فراهم کرده بود استفاده شود. بعدها در این مورد بسیار مورد بازجوئی قرار گرفتم که شرح آن مجال دیگری می طلبد.
گفتم دوستی مشترک من و مسعود با داود ما را به هم نزدیک کرده بود. وقتی برای اولین بار همدیگر را دیدیم یکدیگر را در آغوش کشیدیم و وقتی کنار هم نشستیم گوئی سالهاست همدیگر را می شناسیم. مسعود برایم توضیح داد که چه اندازه داود در مورد من با او صحبت کرده است. مواضع من در مورد اختلافات درونی دفتر تحکیم در اواخر دوران اصلاحات مورد پسند بسیاری از جوانهای دانشجو نبود و قهراً مسعود هم باید همان طور می بود، ولی نبود. معلوم بود صحبت های داود اثر گذاشته است. مسعود دارای دو مشکل گوارشی و عصبی است. از نظر گوارشی احتمال دارد مورد عمل قرار بگیرد. فعلا تحت درمان طبی و داروئی است. از نظر عصبی نیز قرار است شنبه دکتر متخصص اعصاب او را معاینه کند.
پنج شنبه عصر هنوز در بیمارستان بودم که داود زنگ زد که قصد دارد برای دیدن مسعود به بیمارستان بیاید و دوست دارد همدیگر را ببینیم. از شنبۀ گذشته به مرخصی آمده است. سه شنبه برای دیدنش رفتم ولی منزل نبود. قرار بود چهارشنبه به زندان برگردد که دادستانی موافقت کرد تا جمعه بماند. با هم به دیدن مسعود رفتیم و ساعتی پیش هم بودیم. داود همان داودی بود که سالهاست می شناسمش. جفای به زندان انداختنش ذره ای او را در اعتقاداتش دچار تردید نکرده است. همان اعتقاد به اسلام، انقلاب، امام، قانون اساسی و نظام با همان شفافیت و صراحت در نظراتش موج می زد. معتقد بود ما نباید از یک سو در برابر کسانی که در موضع قدرت هستند و با عمل و کلام خود اینها را بد معرفی می کنند و از سوی دیگر در برابر دیگرانی که همۀ اینها را به هر بهانه نفی می کنند منفعل بشویم. می گفت ما اصلاح طلب هستیم و نباید مشی اصلاح طلبی خود را از دست بدهیم. در مورد انتخابات چارچوب آقای خاتمی را درست می دانست و می گفت باید این چارچوب را حفظ کرد و نباید موضعی بگیریم که قابل تداوم نباشد. انتخابات متعلق به ما ومردم است نباید با آسودگی آن را فراموش کرد. ما در این انتخابات نمی توانیم شرکت کنیم چون حاکمیت شرایط لازم یک انتخابات سالم، آزاد و رقابتی را فراهم نکرد. اگر حداقل شرایط فراهم می شد شرکت می کردیم. اصرار داشت که فشارهای حاکمیت نباید ما را از مشی اصلاح طلبانه منصرف کند. دلش می خواست قالبی بیابد تا حرفهایش را در آن بریزد و به گوش دیگران برساند. وعده دادم که من این کار را برای تو می کنم. همین امشب اینها را در وبلاگم می نویسم.
از پیش مسعود که بیرون آمدیم از باقیماندۀ دوران محکومیتش پرسیدم گفت تقویم آزادیم دهم خرداد سال 91 است ولی اگر مرخصی های سالانه را منظور کنند پیش از عید باید ترخیص بشوم ولی مطمئن نیستم دادستان موافقت کند. متقابلاً از روند دادگاه من پرسید. گفتم از دفتر دادگاه اطلاعیه ای برایم فرستاده اند که حکم اولیه صادر شده است ولی هنوز آن را به من ابلاغ نکرده اند. از محتوای آن پرسید. گفتم به قرار اطلاع حکم سنگینی داده اند از همه رقم در آن هست، زندان، تبعید، محرومیت سیاسی و شلاق. گفت تقاضای تجدید نظر داده ای؟ گفتم نه و ادامه دادم هنوز دادنامه به من ابلاغ نشده. باید از مفاد دقیق آن خبر دار باشم. دادنامه که ابلاغ شد بعد می شه تصمیم گرفت که چه کار باید کرد. گفت حتما تقاضای تجدید نظر بده زندان جای خوبی نیست. پاسخی ندادم ولی با خودم گفتم اگر جای امثال داود زندان است جای امثال من هم بیرون زندان نیست. 


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>   مصاحبه با نشریه نسیم بیداری شکوری راد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/12/post_235.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.274</id>
   
   <published>2011-12-17T19:13:21Z</published>
   <updated>2011-12-18T03:35:10Z</updated>
   
   <summary>در شمارۀ 22 ماهنامۀ نسیم بیداری که در آذرماه منتشر شد مصاحبه ای که خانم زهره آقایانی با اینجانب انجام داده بود مندرج است. این مصاحبه از نظر نشریه در چارچوب پرونده ای در مورد اعتدال و افراط گری صورت...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[در شمارۀ 22 ماهنامۀ نسیم بیداری که در آذرماه منتشر شد مصاحبه ای که خانم زهره آقایانی با اینجانب انجام داده بود مندرج است. این مصاحبه از نظر نشریه در چارچوب پرونده ای در مورد اعتدال و افراط گری صورت گرفته است ولی من همان ابتدای مصاحبه سوال را قدری اصلاح کردم و آسیب های جنبش دانشجوئی را مورد نظر قرار دادم چرا که وقتی قرار مصاحبه گذاشته می شد مناسبت 16 آذر مطرح شد و من خودم را برای این چارچوب آماده کرده بودم. بنظرمی رسد انتخاب من برای مصاحبه بخاطر انتقادهایی بود که من از تندرویهای جنبش دانشجوئی در دورۀ اصلاحات انجام داده بودم ولی سوالات به آن دوره محدود نمی شد . بنابراین پاسخ های من قدری متفاوت هستند. گاهی نقد است و گاهی دفاع و گاهی توجیه متناسب با شرایط گفتمانی آن زمان.
شرایط گفتمانی امروز بسیاری از موضوعاتی را که در زمان خودشان تقریباً بدیهی تلقی می شد به چالش کشیده است. ما اکنون چگونه باید به آن مسائل و موضوعات بنگریم؟ دفاع کنیم، محکوم کنیم یا توجیه کنیم؟ فایده و ضرر هر کدام برای ما و نسل امروز که با این موضوعات مواجه هستند و نیز برای آینده کشور چیست؟
این موضوعیست که برای من دغدغه است و شاید در آینده بیشتر به آن بپردازم.
تیتری که نسیم بیداری برای این مصاحبه برگزیده  این است:" شکوری راد: بخاطر انتقاد از تند روی های دفتر تحکیم بسیار فحش خوردم"

<strong>خلاصه ای از سوابق عملکرد سیاسی  دانشجویان  از زمان تاسیس دانشگاه های امروزی در ایران را ذکر بفرمایید</strong>
تاریخچه فعالیت سیاسی دانشجویان طولانی است. مقدمتاً می توان گفت جوان دانشجو به طور طبیعی دارای دو آرمان است: یکی آرمان آزادیخواهی و دیگری عدالت خواهی. این دو آرمان هر گاه و هر کدام در معرض تهدید قرار گرفته اند، دانشجویان آن را بیشتر مطرح و مطالبه کرده اند. گرایش طبیعی دانشجو چپ است. چپ به معنای همین دو مولفۀ آزادی خواهی و عدالت خواهی. خلاصه می توانم بگویم که در آستانه انقلاب دانشجویان ذوب شدند در مردم، چون انقلاب اسلامی، انقلابی کاملاً مردمی بود. دانشجویان هم به عنوان بخشی از مردم در انقلاب نقش داشتند، نه به عنوان بخشی جدا که نقشی خاص بر عهده داشته باشند، قبل از آن نقش دانشجویان برجسته تر بود. قبل از اوج گیری انقلاب، دانشگاه ها کانون مبارزه بودند، و این کانون مبارزه تقسیم می شد بین چپ ها و مذهبی ها. انقلاب اسلامی که اوج گرفت کلا فعالیت مبارزاتی دانشگاهی، در درون مبارزات توده مردم، حل شد، ذوب شد. اما بعد از انقلاب نقش دانشگاهها دوباره برجسته شد. دوران جدیدی آغاز شد که دارای دوره های مختلفی است. دوره اول از پیروزی انقلاب تا انقلاب فرهنگی و سپس حوادث سال 60. دوره بعدی از سال 60 تا 62 که انتخابات دومین دوره مجلس بود. دوره دیگر از سال 62 تا زمان رحلت حضرت امام بود. و از زمان رحلت حضرت مام تا سال 76 دوره ای دیگر است که البته تا سال 78 ادامه دارد. از ماجرا کوی دانشگاه به بعد هم دوره ای است که به نظر من همچنان در حال ادامه است.


<strong>بنظر شما در مجموع رفتار عمومی وسیاسی  دانشجویان در مراحل مختلف و زمان های گذشته  معقولانه بوده یا تند و احساسی و هیجانی بوده است؟ آيا تندرويهاي احتمالي  در دوره هاي مختلف ، سبب بروز سرخوردگي ها در اهداف جنبش دانشجويي نبوده است؟</strong>
]]>
      <![CDATA[<strong>ببینید. اگر عنوان سئوال آسیب شناسی جنبش دانشجویی باشد، می توانم صحبت هایم را فشرده کنم. به آنچه پیش از انقلاب گذشت نمی پردازم. بعد از پیروزی انقلاب یک فضای کاملاً باز سیاسی پدید آمد. از فردای پیروزی انقلاب، فضا مطلقا باز بود به ویژه برای دانشجویان. اما در درون دانشگاه ها به دلیل تجمع نیروی کیفی، نوع فعالیت ها، فعالیت هایی بود که از جامعه قدری جلوتر بود. اگر چه جامعه انقلاب کرده بود و دانشجویان نیز بخشی از انقلاب بودند، اما دانشجویان به دلیل آمادگی بیشتر و به دلیل تجمع نیروهای کیفی، تبدیل شدند به کانون اثرگذار. این کانون اثرگذار مورد توجه ویژه کسانی قرار گرفت که سهمی در درون حاکمیت پیدا نکرده بودند. به عنوان مثال هم تشکل های چپ و هم سازمان مجاهیدن خلق که سازمان های بیرونی داشتند و پایگاه هایشان عمدتا در دانشگاه بود و از ابتدا موسسین و فعالینشان از دانشگاه برخاسته بودند، اینها خیلی زود به دانشگاه توجه نشان دادند. این در حالی بود که کسانی که به قدرت رسیده بودند، کمتر به دانشگاه توجه می کردند، دانشجویانی که از انقلاب اسلامی و رهبری آن دفاع می کردند، در دانشگاه ها حضور داشتند و بطور مستقل این کار را انجام می دادند. کسانی که در حاکمیت حضور داشتند مشغول کارهای خودشان بودند. اما اینها در درون دانشگاه خود را موظف می دیدند که در برابر جریاناتی که با اصل انقلاب اسلامی و یا رهبری امام در تضاد قرار داشتند، مقابله یا رقابت بکنند. اداره دانشگاه ها هم به دست شوراهایی سپرده شده بود که به صورت آزادانه توسط دانشجویان انتخاب می شدند و در این شوراها از تشکل ها و گرایش های مختلف حضور داشتند. یعنی از زمان پیروزی انقلاب تا انقلاب فرهنگی، که با کمی تسامح می توان گفت تا حوادث سال 60 فضای دانشگاه ها کاملا باز بود، عرصه، عرصه رقابت بود، هر کسی سعی می کرد خودش را اثبات کند و فضا از این نظر باعث رشد بود. برای همین دانشجویانی که آن دوره در دانشگاه بودند، نوعا اهل مطالعه بودند، اهل پیگیری و بحث بودند و برای اثبات خودشان سعی می کردند که به ابزار ایدئولوژی و تحلیل سیاسی مجهز شوند. می توان گفت آن دوره برای دانشگاه ها دوره ای طلایی بود. ولی مورد سوء استفاده قرار گرفت. یعنی گروه هایی که در بیرون به قدرت دست پیدا نکرده بودند، سعی کردند پایگاههای خود در دانشگاه ها را ابزار قدرت کنند. با این وجود هم فضای جامعه و هم فضای دانشگاه ها باز بود برای فعالیت سیاسی. من مثال های زیادی می توانم بزنم از آن دوره برای کسانی که شاید الان نتوانند حتی تصور کنند که آن دوره شرایط چگونه بود. چون نسل فعلی دیگر آن تجربه را ندارد. در این دوره حرکت تسخیر لانه جاسوسی امریکا هم اتفاق افتاد.

 <strong>اين مورد كه جنابعالي  اشاره كرديد مصداق بارزي از تندروي هاي جنبش دانشجويي  محسوب نمي شود؟ </strong>

 اگر شما این سئوال را در سال 58 در خیابان از مردم یا از روشنفکران و تحصیلکردگان در دانشگاهها می پرسیدید، یک جواب بیشتر نداشت: آنها می گفتنداین حرکت درست و به موقع بوده است و باید از آن حمایت کرد. به ندرت پیدا می شد کسی آن را نفی کند. این سئوال را اگر ده سال بعد ازآن می پرسیدید، ممکن بود برخی بگویند درست بوده و بعضی هم بگویند نادرست. این سئوال را شما الآن بعد از سی سال می پرسید. بعد از سی سال که این سئوال پرسیده می شود، خیلی سخت است که بگوییم آن کار کاملاً درست بوده است. به دلیل اینکه خیلی چیزها عوض شده و تجربیاتی به دست آمده که دارد به نسل جوان یا کسانی که امروز تحلیل می کنند، می گوید که همه چیز باید بر مبنای قانون باشد. خب، شرایط انقلابی بوده و آن حرکت نیز غیرقانونی بوده است، یک حرکت تقابلی بوده است. حالا مشخص شده که منافع ملی را هم در بعضی جاها به مخاطره انداخته و بسیاری اکنون می گویند که آن حرکت قابل دفاع نیست. اما به نظر من هر حرکتی را باید در زمان خودش ارزش گذاری کرد، اما می توان در زمان های دیگر هم آن را تحلیل کرد. کما اینکه شما تا این سن میانسالی که برسید، بسیاری از کارها را انجام داده اید که اگر برگردید دیگر آنها را انجام نمی دهید ولی خودتان را محکوم نمی کنید. سنتان کم بوده، کم تجربه بوده و یا از روی احساسات کاری کرده اید. اقتضای سن بوده. یا اینکه اگر کسی حق شما را ضایع کرده یا شما را زده، شما هم عصبانی شده و او را زده اید. اگر عصبانی نمی شدید، نمی زدید... خودتان را محکوم نمی کنید. اگر برای انسان ما اینگونه قضاوت می کنیم، برای تجربیات اجتماعی هم که  در آنها نیز مبحث پختگی و تجربه قابل طرح است نیز مصداق دارد. من فکر می کنم که حرکت آن روز دانشجویان پاسخ طبیعی دانشجویان بود به رفتارها و ظلم هایی که امریکا نسبت به ملت ایران کرده بود.

 <strong>پس به اعتقاد شما هیچ تندروی  رخ نداده است ؟</strong>
ج: چرا. در تسخیر لانه جاسوسی، چه در نفس تسخیر، چه در افشاگری ها، حتما مواردی است که حالا لزوماً تأیید نمی شود. اما می خواهم بگویم که شخصا آن حرکت را محکوم هم نمی کنم. فرق  دارد که شما بگویید حرکتی را دیگر تکرار نمی کنم یا حرکتی که انجام شده را محکوم کنید. کما اینکه در جریان انقلاب اتفاقات زیاد دیگری نیز افتاد که الآن که بر می گردیم و نگاه می کنیم می گوئیم چه بهتر بود که آن گونه نمی شد،  همین تسخیر لانه جاسوسی، به دلیل اینکه ذهن همه جامعه آن را می پسندید و آن را یک حرکت طبیعی تلقی می کرد، در زمان خودش قابل دفاع بود. شخصا اصرار ندارم با کسی بحث کنم و ابتدائاً از آن دفاع کنم. ولی اگر کسی بخواهد به این نتیجه برسد که آن حرکت غلط بوده و بعد بخواهد از آن نتیجۀ دیگری بگیرد، در این صورت جواب می دهم که تسخیر لانه جاسوسی یک واکنش طبیعی مردمی علیه امریکا بود که توسط دانشجویان صورت گرفت. البته بعدا ابعادش گسترده تر شد. امام و دولت شورای انقلاب از آن حمایت کردند و زمان آن به درازا کشید. البته دولت موافق نبود، تقریبا می توان گفت، تنها جمعی که در آن موقع مخالف بود و البته همان موقع چندان ابراز نمی کرد، نهضت آزادی بود. یک زمان در آن ابتدا مردم شعار می دادند "بازرگان، بازرگان، نخست وزیر ایران" و یک سال بعد شعار می دادند "بازرگان، بازرگان پیر خرفت ایران". این شعار تند و توهین آمیز بر اساس شرایط انقلابی آن روز بوده، وگرنه به نظر من بازرگان انسان شریفی بود که خوب می دانست و خوب می فهمید. اما آنچه می توان در نقد او گفت این است که نمی توانست دانسته هایش را به زبان جوان آن روز وپسند او و پسند انقلابیون بیان کند. تاریخ تکرار شده است. همین انتقاد امروز به ما وارد می شود که گاهی نمی توانیم با نسل جوان که بعضاً خواستار تحولاتی در دامنۀ انقلاب است ارتباط شایسته برقرار کنیم. شما می گویید دفتر تحکیم برخی جاها تند رفته است. خب ما این حرف ها را به آنها گفته ایم، نتیجه اش چه بوده؟ من یادم می آید در جبهه مشارکت کسی که به تندروی های دفتر تحکیم انتقاد می کرد من بودم. خیلی هم بابت آن فحش خوردم. دوستان ما هم همیشه به من می گفتند نکن و نگو. این در حقیقت همان چیزی بود که آن موقع به بازرگان می گفتند. من گفتم و فحشش را خوردم، بازرگان هم گفت و فحشش را خورد. اما بالاخره باید کسانی باشند که اینها را بگویند تا جوان ها دچار تندروی نشوند. جوان ها بالاخره احساسات دارند و هیجان جزء طبیعت جوان است. نباید جوان را به خاطر داشتن احساسات محکوم کرد، بلکه باید احساساتش را در مجرای درست انداخت. یعنی اگر افرادی که تجربه دارند و پخته تر هستند، می خواهند کاری بکنند نباید به جوان بگویند تو تندرو هستی برو کنار، تو نمی فهمی، جوانی و جاهلی، چاره اش این است که بگویند جوان اگر می خواهی کاری بکنی راهش این است. ما این تجربه را از آن دوره تا به حال بسیار تکرار کرده ایم. در تسخیر لانه جاسوسی، حرکتی که دانشجویان کردند، در زمان خودش حرکت تحسین شده ای از جانب قاطبۀ ملت و گروههای سیاسی بوده است و چیزی که در زمان خودش تحسین شده را نمی توان امروز محکوم کرد. اگر با معیارهای امروز نمی خواند می توان گفت دیگر نباید تکرار شود. تسخیر لانه جاسوسی نه تنها در ایران تاثیر داشت، بلکه در سطح جهان هم تاثیر گذاشت. ما بعضی اوقات یادمان می رود که این حرکت ها تاثیراتی درجهان دارد که ارزشمند است. به نظر من اینکه پوزه امریکا را که ابرقدرتی زورگو بود و در حق ملت ها ظلم بسیار کرده بود به خاک مالیده شود و او نتواند هیچ غلطی بکند، در دنیا تاثیرداشت. تأثیرش این بود که هیمنۀ امریکا را شکست و راه مبارزۀ با آن را پیش پای ملت ها گذاشت. خب که اگر بناست با ظلم و بی عدالتی مبارزه شود، چه کسی بیشتر از آمریکا ظلم می کند، دوگانه برخورد می کند، تبعیض روا می دارد و منافع کشورهای دیگر را قربانی منافع خود می کند. اینکه قدرتی مثل امریکا و انگلیس که دارای ابزار قدرت هستند و دارند از این ابزار قدرتشان علیه کشورها و ملت ها استفاده می کنند، رسوا بشوند بد نیست. طبیعی است که باید با اینها مبارزه شود، بر عکس آن زمان، الان می بینیم بعضاً جوان امروز ما در حالی که در داخل کشور تمام انرژی خود را صرف مبارزه با ظلم می کند انگیزه مبارزه با امریکا را از دست داده و نسبت به وقوع ظلم در جهان غفلت کرده است، آن موقع در داخل کشور اینجوری بود که عده ای از دانشجویان تمام انگیزه خود را صرف می کردند برای مبارزه با ظلم در سطح جهان و توجه نمی کردند که در داخل مرزها هم  مواردی وجود دارد که باید با آنها مبارزه کرد. همان اشتباه دارد به صورت معکوس تکرار می شود. امروز آیا امروز ما به دانشجو اگر تند برود پرخاش می کنیم؟ محکومش می کنیم؟ مثلا کسانی که قبلا جزء جنبش دانشجویی بودند و الان در "وی او ای" دارند کار می کنند، ما الان به اینها چه می گوییم ؟ می خواهم بگویم با معیارهای خودشان اینها همان قدر بد عمل می کنند که به ادعای آنها دانشجویان پیرو خط امام در سال 58 بد عمل کردند. اگر آن افراط دانسته می شود توجیهی ندارد که امروز تفریط بکنیم.

<strong>همانطور كه مي دانید موضوع امپریالیسم ستیزی  كه قبل از انقلاب وجهه حركت جنبش دانشجويي بود منجر به سوء استفاده بر خي طيف ها بخصوص حزب توده شد . بعد از انقلاب نيز اگرچه امريكايي ستيزي دانشجويان بصورت مستقل دنبال شد  اما سبب شد تا تمام هم و غم جنبش دانشجويي به امپرياليسم ستيزي محدود شود و از اتفاقاتي كه در داخل كشور  در شرف وقوع بود غافل شوند در اين باره چه تحليلي داريد ؟</strong>
ج : من معتقدم در تحلیلها باید همواره جانب انصاف را رعایت کرد و شرایط زمان را هم در نظر گرفت. مثلا در همین سیری که عرض می کردم، در سال 60 که مجاهدین خلق وارد فاز مبارزۀ مسلحانه با نظام نوپا شدند، فضای سیاسی جامعه به شدت بسته شد. ترورهایی که آن موقع انجام گرفت، هزینه زیادی برجای گذاشت، ضمن اینکه به انقلاب جفای بزرگی شد، باعث شد که فضای سیاسی نیز بسته شود و آن زمینه رشدی که در انقلاب فراهم شده بود، با نظامی شدن فاز مقابله گروهک ها از بین رفت. آنها به دلیل اینکه اسلحه در دستشان بود خیلی زود به این نتیجه رسیدند که وارد فاز نظامی شوند، در حالی که فشاری که به آنها آمده بود اقتضای این را نمی کرد که بخواهند جنگ مسلحانه کنند. بعد از حوادث سال 60 فضای سیاسی جامعه یک دست شد. یعنی امکان فعالیت سیاسی تقریباً از تمام گروه های مخالف سلب شد. شما در انتخابات مجلس اول در سال 59 می بینید که علاوه بر طرفداران حاکمیت، چپ ها، مجاهدین خلق، توده ای ها، نهضت آزادی و همه کاندیدا داشتند و در انتخابات شرکت کردند، رای گیری هم آزاد بود و بالاخره در هر حوزه کسانی انتخاب شدند. جز بحث یک مرحله ای و دو مرحله ای بودن، انتخابات به گونه ای برگزار شد که حرف و حدیثی در آن وجود نداشت و همه نتیجه را قبول می کردند. اما بعضی گروه ها فکر می کردند به دلیل اینکه خودشان خودشان را خیلی قبول دارند، مردم هم همان اندازه آنها را قبول دارند ولی نتیجه بر خلاف انتظارشان بود. مثلا رجوی که رهبر مجاهدین خلق بود در انتخابات مجلس خبرگان که دولت بازرگان آن را برگزار کرد از تهران کاندیدا بود و فکر کنم کمتر از دویست هزار رای آرود. برایشان زیاد بود ولی خودشان انتظار بیشتر از این را داشتند و با این رأی او نتوانست به مجلس خبرگان برود. آن موقع آقای طالقانی رای  اول را آورد، آقای بنی صدر رای دوم و آقای منتظری رای سوم را. فضا اینگونه بود. می خواهم بحثم را بکشانم به اینجا که از سال 60 که فضا کاملا یکدست شد و حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز دست در دست هم تعیین کننده همۀ نامزدها در انتخابات بودند، دانشجویان در سال 62 آمدند و انحصار قدرت را شکستند. وارد انتخابات شدند و با حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز فضای رقابتی ایجاد کردند. بعدا شرایط به گونه ای پیش رفت که در سال 67 مجمع روحانیون از جامعه روحانیت جدا شد و یک رقابت سیاسی شکل گرفت، این جدا شدن مجمع روحانیون نتیجه رقابتی بود که در سال 62 انجام شد. در این فاصله دانشجویان نقش زیادی ایفا کردند برای باز شدن فضا. فتح باب انتقاد را دانشجویان انجام دادند. حرکت های اعتراضی را آنها پایه ریزی کردند. البته اعتراض هایی که آنها می کردند، مثلا اعتراض به "ابتذال فرهنگی و بازگشت لیبرالیسم"  الان ممکن است بر اساس شرایط روز معنا و مفهوم روشنی نداشته باشد، اما چون یک حرکت اعتراضی مستقل بود، همان نفس اعتراضی بودنش در شرایط یک دست آن روز دارای ارزش و برخلاف روندی بود که وجود داشت. این روند تا رحلت امام ادامه پیدا کرد و با یک فاصله به انتخابات مجلس چهارم رسید. در مجلس چهارم که برای اولین بار نظارت استصوابی به اجرا گذاشته شد، باز دانشجویان بودند که اعتراض کردند به اعمال نظارت استصوابی. به نظرمن ریشه و اساس همه نابسامانی هایی که بعدا در کشوراتفاق افتاد همین اعمال نظارت استصوابی بود که شورای نگهبان آن را به راه انداخت.

 <strong>اما چرا جنبش دانشجويي در اين مورد يعني نظارت استصوابي تنها به آقاي هاشمي رفسنجاني معترض بود ؟</strong> 

 نه اینگونه نبود. آقای هاشمی هم در ابتدا با این نوع نظارت موافق نشان می داد. وی می خواست سیاست های تعدیل را پیاده کند. مجلس سوم بیشتر چپ بودند، یعنی آزادیخواه و عدالت خواه بودند، در این مباحث با آقای هاشمی دچار تعارض شدند. آقای هاشمی ترجیح داد مجلسی روی کار بیاید که با او هماهنگ تر باشد. برای همین با آقای خامنه ای توافق کردند که مجلس چهارم را به گونه ای متفاوت از مجلس سوم رقم بزنند و در آنجا اعمال نظارت استصوابی شروع شد. مجلس چهارم به این صورت شکل گرفت ، اگرچه آن مجلس ابتدائا در جهت حمایت از آقای هاشمی تشکیل شد، اما بر خلاف آنچه که آقای هاشمی فکر می کرد خیلی زود به نقد هاشمی رسید. آنها به دلیل اختلاف نظرهایی که بین آقای هاشمی و آقای خامنه ای بروز کرد، جانب آقای خامنه ای را گرفتند و آقای هاشمی عملا در اواخر مجلس چهارم با آنها دچار مشکل شد. به همین دلیل بود که آمد و کارگزارن سازندگی را پایه گذاری کرد تا بتواند مجلس پنجم را متفاوت از مجلس چهارم شکل بدهد. نقش دانشجویان در سال 62 بارز بود، در سال 67 خیلی بارزتر شد. بعد از رحلت امام دانشجویان به محاق رفتند تا سال 73 که آقای خامنه وقتی با  آقای هاشمی زاویه پیدا کرد، احساس کرد نیاز به یک نیروی پشتیبان دارد. ایشان می دانست نیروی پشتیبان در آن جهت در دانشگاه راحت به دست می آید چرا که دانشجویان نوعاً با سیاست های تعدیل مخالف بودند، آن را خلاف عدالت و موجب افزایش فاصله طبقاتی می دانستند. آقای خامنه ای یک سخنرانی کرد و گفت خدا لعنت کند آنهایی که دانشگاه های ما را غیر سیاسی کردند و این باعث شد دفتر تحکیم وحدت که در آن دوره تنها نماینده دانشجویان بود که دارای تشکل بود، دوباره فرصت فعالیت بیابد. این را هم اضافه کنم که تا قبل از انقلاب فرهنگی تشکل های دانشجویی کاملا آزاد بودند، از جایی مجوز نمی گرفتند به همین دلیل تعداد زیادی تشکل های دانشجویی در دانشگاه وجود داشتند و فعال بودند. خیلی هایشان دفتر هم داشتند، امکانات هم داشتند. اما بعد از انقلاب فرهنگی تنها تشکلی که مجوز گرفت تا در دانشگاه ها فعالیت کند، انجمن اسلامی بود. انجمن های اسلامی تشکل های مستقلی بودند که خودشان را خط امام می دانستند ولی وابستگی به دولت یا نهاد خاصی نداشتند. امام هم نظارت بخصوصی بر انجمن ها نداشت و هیچ سازوکاری برای این منظورنداشت. عملا انجمن های اسلامی دانشجویان و اتحادیه آنها، دفترتحکیم وحدت، هیچ نوع وابستگی به هیچ نهاد حکومتی نداشتند. آنها خودشان را خط امام می دانستند و به لحاظ نظری تابع امام بودند ولی نه از جایی تغذیه می شدند و نه به جایی تعهد داشتند. این استقلالشان اجازه می داد که نقش آفرین بشوند و به همین دلیل بود که در سال 62 و 67 نقش آفرینی کردند و اثرات ماندگاری به جا گذاشتند. در تشکیل مجلس دوم و سوم و بعد از رحلت امام و بعد از دوره رکود سیاسی که تا سال 73 پیش آمد این نقش آفرینی ها صورت گرفت. سال 73 که با سخنان رهبری مقداری فضا باز شد، دفتر تحکیم وحدت دوباره شروع به فعالیت کرد، نتیجه آن حضورش در سطح سیاسی جامعه زمینه ساز دوم خرداد سال 76 بود. یعنی تا قبل از دوم خرداد سال 76 تنها مجموعه ای که دارای پایگاه اجتماعی فعال بود و فعالیت سیاسی مستقل انجام می داد همین دفتر تحکیم وحدت بود. از بعد از رحلت امام این بحث پیش آمد که چرا انجمن های اسلامی تنها تشکل باشند، و باید تشکل های دیگر هم فرصت حضور داشته باشند، ولی خب در درون انجمن ها این مسئله پذیرفته نشد. اما بعداً در شورای عالی انقلاب فرهنگی آیین نامه ای تصویب شد که بر اساس آن جامعه اسلامی دانشجویان هم شکل گرفت. قبل از آن البته اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویی بطور غیر رسمی وجود داشت که مربوط به آقای طبرزدی بود. آنها در تقابل با دفتر تحکیم وحدت و در جهت حمایت از جناح راست و بعد از رحلت امام در حمایت از آقای خامنه ای و هاشمی بودند. یعنی طبرزدی دفتر تحکیم را متهم می کرد به ضد ولایت فقیه بودن و خودش را مدافع ولایت فقیه می دانست. دفتر تحکیم در فعالیت سیاسی خود همان موقع هم در نقش اپوزیسیون قدرت ظاهر می شد، ولی چون تنها تشکلی بود که مجوز رسمی داشت این شائبه بوجود آمده بود که حاکمیت از آن حمایت می کند. درسال 73 که دفتر تحکیم فعالیتش را دوباره شروع کرد بیتشر منتقد دولت آقای هاشمی بود.

 <strong>آيابه هر حال در نقد دولت آقای هاشمي دچار  تندروی  نشد ؟ اگر اينطور است چرا جنبش به سو رفت ؟</strong> 

ج: نه. ببینید. من فکر می کنم تندروی را آقای هاشمی شروع کرد. دغدغۀ آقای هاشمی همیشه توسعه و پیشرفت کشور بوده. من به هیچ وجه معتقد نیستم که آقای هاشمی هیچ گاه نیت منفی داشته است. نیتش، نیست درست و سالمی بوده. ولی بعد از پایان جنگ و به خصوص بعد از تشکیل اولین دولتش، با سرعتی بیش از حد ظرفیت جامعه سعی کرد کشور را به سمت باز کردن فضای اقتصادی و آزاد کردن اقتصاد ببرد. آقای هاشمی فضای سیاسی را نمی بست ولی هر جایی فضای سیاسی مانعی تلقی می شد برای توسعه اقتصادی، جفا می کرد به فضای سیاسی. بعضی جاها هم چرا، مواردی هم به یادم می آید که می توان آقای هاشمی را به دلیل کارهایی که در جهت بستن فضای سیاسی کرده، تخطئه کرد. ولی انگیزه او اقتصاد بود و شتابش زیاد بود. همین هم باعث می شد که در جامعه رنج زیادی به مردم تحمیل می شد. اولین تظاهر اقتصادی در زمان آقای هاشمی واردات خودرو بود، تا آن زمان پیکان ماشین خیلی خوبی بود. آقای هاشمی در یک سال یک میلیارد دلار که آن موقع خیلی زیاد بود به واردات خودرو اختصاص داد. دانشجویان به این اعتراض داشتند و می گفتند واردات خودرو باعث احساس فقر می شود. آنچه که دانشجویان به آن اعتراض می کردند، سرعت توسعه ای بود که آقای هاشمی انتخاب کرده بود، نه نفس جهت گیری اش. نفس جهت گیری اش کمتر مورد انتقاد بود نه اینکه بگوییم اصلا نبود. این سرعت توسعه بود که باعث افزایش فاصله طبقاتی بود. یکی از شعارهای انقلاب این بود که ما به سمت جامعه بی طبقه توحیدی می رویم، بعد به یکباره این جامعه که در پایان جنگ هم جلوه هایش ملموس بود و دولت آقای مهندس موسوی نمی گذاشت در آن فاصله طبقاتی زیاد شود و بخش پایین جامعه ازحداقل معیشت برخوردار بود. این به یکباره تبدیل شد به یک فضای رقابتی سنگینی که بعد از آن نیز تورم 50 درصدی را به همراه داشت. نرخی که در طول تاریخ تنها در آن دوره تجربه شد. اینها مورد انتقاد دانشجویان بود. یعنی سیاست تعدیل با سرعت نامتناسب با ظرفیت جامعه اعمال می شد. ضمن اینکه آقای هاشمی نسبت به محدودیت هایی  که برمنتقدین اعمال می شد از جمله اینکه وزارت اطلاعات بر دفتر تحکیم فشار می آورد، بی تفاوت بود و در انتخابات مجلس چهارم از نظارت استصوابی حمایت کرد. اینها از نظر دانشجویان پسندیده نبود.
 آن موقع مثل حالا نبود که همه چیز در قبض ید رهبری باشد، آن موقع رهبری، رهبر بود و ارتفاع خودش را داشت، دولت کارش را می کرد، مجلس کارش را می کرد، قوه قضائیه کارش را می کرد. یعنی قوای سه گانه قدرت خودشان را داشتند و تا حدی استقلالشان را حفظ کرده بودند. صداو سیما اینگونه در قبضۀ رهبری نبود. فضا فضایی بود که افراد و جریانهای نقش آفرین در سطح جامعه زیاد بودند و بین آنها رقابت وجود داشت. در این بین دانشجویان هم سیاست های آقای هاشمی، بخصوص آنها که موجب افزایش فاصلۀ طبقاتی می شد، را نقد می کردند. آن اوایل، رهبری از هاشمی حمایت می کردند ولی بعد به دانشجویان میدان داده شد که بیایند و انتقاد کنند. دانشجویان که مقداری جان گرفتند، علاوه بر عدالت اقتصادی واجتماعی، آزادی را نیز طلب کردند. این مطالبه آزادی کم کم در جامعه مطرح شد و نهایتاً منجر به حماسۀ دوم خرداد 76 شد. یعنی آقای خاتمی وقتی که می خواست به صحنه بیاید، تنها نیروی فعال در سطح جامعه، دانشجویان بودند، به همین خاطر از دانشگاه شروع کرد و دانشجویان بودند که حمایت کردند تا آقای خاتمی کم کم پا بگیرد تا بتواند به عنوان یک رقیب جدی در انتخابات مطرح شود. تا دو هفته مانده به انتخابات دوم خرداد 76  کسی فکر نمی کرد که آقای خاتمی پیروز شود، بعد از آن به یک باره در جامعه تحولی اتفاق افتاد و آن نتیجه برای انتخابات رقم خورد و تحول شکل گرفت. بعد از جنبش دانشجویی دچار عارضه ای شد که قبلا در سال 67 یک بار تجربه شده بود. بین سال های 62 تا 67 دانشجویان تنها نیروی سیاسی فعال و اثرگذار جامعه بودند. دانشجویان در آن دوره عملاً در جایگاه رهبری سیاسی یک جناح قرار گرفته و تقریبا کار یک حزب را می کردند. این باعث شد که بعدها خیلی ضربه بخورند. به دلیل اینکه دانشجو  چهار سال، شش سال می آید و می رود، امکان انتقال تجربیاتش به نسل های بعد زیاد نیست. دانشجویانی که در اوایل انقلاب بودند، بدلیل شرایط انقلابی آن دوره هر کدام در حد یک وزیر یا نماینده مجلس بودند، حالا اگر وزیر هم نه، معاون وزیر، استاندار، فرماندار و... به دلیل تجربه فشرده سیاسی اشان این توانایی را داشتند. ولی دانشجویان نسل بعد اینگونه نبودند در حالی که قرار بود همان بار را بر دوش بکشند. به همین دلیل دانشجویان سال 67 که مجلس سوم به همت آنها شکل گرفت، بعدا که خواستند همان نقش را ادامه بدهند، نتوانستند و زمین خوردند و این برایشان سنگین بود. در سال 76 هم اینگونه بود. دانشجویان نقش زیادی در به روی کار آمدن آقای خاتمی داشتند، ولی بعد که آقای خاتمی روی کار آمد، سعی کردند همان نقش را ادامه بدهند، در حالی که این نقش برایشان زیاد و سنگین بود و از این قضیه آسیب دیدند و تاوانش را در سال 78 در کوی دانشگاه دادند. بعد از آن نیز سرخوردگی هایش منجر به رادیکالیسمی شد که بعداً دامن گیرشان شد. رادیکالیسم اغلب اوقات نتیجه ای برخلاف اصل خواسته اش به بار می آورد.

<strong>یعنی شما می فرمایید این ايرادي كه به جنبش دانشجويي وارد  است بدليل نابالغ بودن اعضا ان بوده است؟ </strong>
ج: در این تجربه دوم، یعنی از سال 76 که آقای خاتمی سرکار آمد، دانشجویان سعی کردند که خیلی اظهار نظر کنند و فعال باقی بمانند. تا زمانی که احزاب شکل نگرفته بودند دانشجویان نقش خود را ایفا می کردند. ولی بعد از اینکه احزاب هم شکل گرفتند، باز دانشجویان سعی کردند همان نقش را ادامه دهند، ولی دیگر چون توان و بنیه اشان به اندازه کافی نبود و مخالفان اصلاحات نیز آنها مورد تهاجم همه جانبۀ خود قرار داده بودند، خسته و سرخورده شدند. تهاجم ناجوانمردانه به کوی دانشگاه که در سال 78 اتفاق افتاد، در حقیقت انتقامی بود که مخالفان اصلاحات از دانشجویان گرفتند چرا که آنها را سبب ساز دوم خرداد می دانستند. سرخوردگی دانشجویان  وقتی که زورشان به آن بخش حاکمیت نمی رسید، سر دولت آقای خاتمی تخلیه می شد. یعنی جهت گیری هایی که علیه خاتمی می شد و در نهایت منجر به طرح شعار عبور از خاتمی شد، ناشی از سرخوردگی های بعد از فاجعۀ کوی دانشگاه بود. علاوه بر این، در سطح کل به دلیل موانعی که بر سر راه وجود داشت مطالبات اصلاح طلبان تحقق پیدا نمی کرد. اینها موجب می شد دانشجویان که احساسی تر و آرمان گراتر بودند، دچار سرخوردگی شدیدتری  بشوند.

<strong>شما همین تندروی ها را عامل سرخوردگی نمی دانید؟</strong>
ج: چرا. ولی می خواهم بگویم تندروی اصل نبود. آنچه باعث سرخوردگی دانشجویان شد این بود که دانشجویان در یک جایگاهی بالاتر از حد خودشان قرار گرفته بودند و از آن جایگاه بالا سقوط کردند و باعث سرخوردگی اشان شد. یعنی بعد از دوم خرداد سال 76 دفتر تحکیم دیگر نمی بایست خودش را در جایگاه رهبری سیاسی اصلاحات قرار می داد. باید می گفت من تا اینجا به عنوان یک جنبش رسالتم را انجام دادم و از این به بعد احزاب بیایند و بقیه کار را دنبال کنند. ولی دفتر تحکیم حاضر نشد این را به احزاب واگذار کند. واگذار نکرد، خودش هم از عهده آن برنمی آمد و دچار سرخوردگی شد. این سرخوردگی به صورت رادیکالیسم جلوه گر شد. آدم سرخورده مستعد رادیکالیسم می شود، چون می خواهد همه را مقصر بداند. یعنی آن جنبه اثباتی را از دست داد و جنبه سلبی اش تقویت شد. وقتی نتوانست قدرت بالاتر را نقد و نفی کند، شروع کرد به نقد ونفی قدرت های پایین تر. افتاد به جان آقای خاتمی، افتاد به جان تشکل های سیاسی دیگر. در حقیقت اینها به دلیل آن سرخوردگی، عملا شروع کردند به زدن آنچه دم دستشان بود. همان چیزهایی که برایش تلاش کرده بودند و به آن احساس تعلق داشتند. حالا احساس می کردند که او دارد مسیر خودش را می رود و اینها دارند آسیب می بینند، نتیجه اش این شد که جریانی را که خودشان عامل به وجود آمدن آن بودند، مقصر دانستند. تبدیل شدند به ضد آقای خاتمی، به ضد احزاب اصلاح طلب، الان بعضاً افتاده ان به ضدیت با اصلاح طلبی، اگر چه تعریف درستی هم از آن ارائه نمی شود. اصلاح طلبی یک روش است که آلترناتیو آن انقلابی گری است. وقتی شما اصلاح طلب هستی ولی اصلاح طلبان را نفی می کنی، باید بروی سراغ انقلابی گری و انقلابیون. انقلابیون هم اولین کاری که می کنند این است که دست به خشونت می زنند و نتیجۀ آن این است که فضای جامعه رادیکالیزه می شود. در این حالت توده مردم نقششان را از دست می دهند. هنری که امام در انقلاب به خرج داد، این بود که هیچگاه مبارزه مسلحانه را که در مسیر انقلاب رادیکالیسم شناخته می شد، تایید نکرد. شما هیچوقت از امام هیچ نکته ای در تایید مبارزات مسلحانه قبل از انقلاب نمی بینید. حتی یک کلمه در تایید نواب صفوی از امام نمی بینید که بنیان گذار ترور بود. وقتی حرکت رادیکال می شود، خشن می شود، توده های مردم که آسیب پذیر هستند کنار می روند تا ببینند دعوا میان دو طرف درگیر به کجا منتهی می شود. بنابر این خشن کردن مبارزه، ولو در سطح طرح شعار، (چون طرح شعار نیز می تواند خشن باشد، شعارهایی که لازمه آن نقض قانون است، خشن هستند) باعث می شود مردم به حاشیه بروند. فقط کسانی که به این شعار اعتقاد دارند در صحنه می مانند و چون تعدادشان کافی نیست، ضربه می خورند و مبارزه آسیب می بیند. یعنی مبارزه مسالمت جویانه لطمه می خورد. مثلا شعار "جمهوری ایرانی" که داده شد، شعار خشنی نسبت به سطح مطالبات عمومی جنبش سبز بود. در حالی که جنبش سبز، جنبشی فراگیر و مسالمت جویانه بود. چرا این شعار خشن بود؟ چون این اتفاق نمی افتد، مگر اینکه قانون اساسی نقض شود. جنبش سبز شعارش اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. کسانی که آمدند شعارهای خشن را مطرح کردند باعث آسیب به جنبش شدند. 
 <strong>در دوره آقاي  خاتمی نوک اعتراضات جنش دانشجویی  آقاي هاشمی بود، حتا علیه هاشمی کتاب ها نوشته شد . اما بعد از انتخابات 88 ، همين دانشجويان معترض به سياست آقاي هاشمي ، همگام  با مردم در   آخرين جمعه ماه رمضان به صورت گسترده به امامت  او نماز مي خوانند . آيا نشان دهنده اين نيست كه جنبش  در گذشته  درگيرتندروي ها يي بوده كه  سبب انحراف حركت اصلي دانشجويي شده است ؟  </strong>
 اولاً علی رغم اتفاقاتی که افتاده است، هنوز دانشجویان آنقدر رادیکال نشده اند که بخواهند بر خلاف روش اصلاح طلبی کاری بکنند. آنها هنوز پای اصلاحات ایستاده اند تا ببینند چه می شود. یعنی هنوز کسی از این قسمت عبور نکرده است. در دوره آقای خاتمی تندروی هایی شد، ابتدا علیه هاشمی و سپس علیه خود خاتمی. عامل آنها فقط دانشجویان نبودند. فضای مطبوعات هم تند بود و این روی دانشجویان تأثیر می گذاشت. حالا این تغییر رویکرد عدم تندروی است یا سرد شدن است، دو تا مقوله است. البته سرخوردگی های دوران اصلاحات در دورۀ جنبش سبز از بین رفت. تبدیل شد به یک هیجان جدیدی که نه تنها آن طیف های سرخورده قبلی را زنده کرد، بلکه نسل جوان تری را نیز جذب کرد. جوان چون دوره دارد و این جریان ادامه دارد، همیشه جوان های جدید تری که به صحنه می آیند، پرشورترند و سرخوردگی را هم تجربه نکرده اند، شور بیشتری از خود بروز می دهند. به همین دلیل است که جنبش جوانان که جنبش دانشجویی هم جزئی از آن است، همیشه زنده می ماند و از بین نمی رود. ممکن است دوره های رکودی را تجربه کند، اما جریان میرایی نیست، جریانی زنده و پویا است. آنها که سرخورده شده اند، بیرون می روند و جدیدترها که شاداب هستند وسرخورده نیستند می آیند. این خاصیت نسل جوان است. آنهایی که در دوره اصلاحات دچار سرخوردگی شدند، حالا به عقلانیت جدید رسیده اند. وقتی شما می بینید در فاصله انتخابات دومین دورۀ شوراها که جنبش دانشجویی در مقابل دموکراتیک ترین و آزادترین انتخابات طول تاریخ قرار می گیرد و آن را تحریم می کند، تا انتخابات سال 88، که همان هایی که آن موقع آن انتخابات را تحریم کرده بودند، دوباره وارد انتخابات شدند، این نشان می دهد که این عقلانیت جدیدی است. وگرنه تحول خاصی اتفاق نیفتاده بود تا آنها به انتخابات بازگردند. عقلانیت جدیدی است که فهمیدند روش های رادیکال ره به جایی نمی برد. مقداری هم پارامترهای سیاسی مختص جمهوری اسلامی را درک کردند. ساختار قدرت در جمهوری اسلامی متفاوت از ساختار قدرت در کشورهای دیگر است. بعضی ها که الان می گویند چرا تونس توانست و ما نتوانستیم و یا چرا مصر پیروز شد و ایران نشد، توجه ندارد که در ایران ساختار قدرت کاملا متفاوت است. در ایران ساختار قدرت با ساختار قدرت در مصر زمین تا آسمان فرق دارد. آنجا ساختار قدرت به آمریکا وابسته بود، با اشاره آمریکا هم رفت. اینجا ساختار قدرت اگرچه ممکن است توتالیتر باشد، اما مستقل است. اینگونه نیست که بتواند از بیرون کسی بر آن تاثیر بگذارد و یا به آن دستور بدهد. این باعث می شود تا نوع تعامل شما با آن فرق کند. ابزارهایی که دارد، امکاناتی که دارد، شرایطی که دارد کاملا متفاوت است. بنا براین من فکر می کنم عقلانیت جدیدی پیدا شده است. این عقلانیت جدید باعث می شود که آن سرخوردگی های گذشته از یاد برود. شما الان می بینید که بعضی از کسانی که آن موقع آنگونه بودند و آن زمان تاب مقاومت در زندان را نداشتند و زود می بریدند، الان در زندان هستند، مقاومت می کنند، پافشاری می کنند، در عین حال با اینکه در زندان هستند، شعارهای رادیکال تر نمی دهند. علی رغم اینکه فشار شرایط سیاسی به مراتب بیشتر شده، به سمت رادیکال شدن بیشتر نرفته اند. و این نشانه عقلانیت جدید ی است که به وجود آمده، ضمن اینکه جمعیت جدید هم اضافه شده که این جمعیت سرخورده نیست.

<strong>پس می پذیرید در دوره اصلاحات، تندروی هایی که علیه دولت پيش از آن صورت گرفت، تا حدی درست نبود؟</strong>
بله. البته من معتقدم که آقای هاشمی خودش تکروی و تندروی هایی کرد. بازتاب بی اعتنایی ها و تندروی هایش در جنبش دانشجویی تبدیل شد به تندروی های جنبش دانشجویی و فعالان سیاسی علیه خود آقای هاشمی. اگر بخواهیم نقد کنیم هر دو را باید نقد کنیم. ولی اتفاقی که در سال 84 افتاد و اینها خود را در برابر تهدید قوی تر و جدی تر دیدند، به هم رسیدند. هم آقای هاشمی از آن مشی و مرام گذشته اش دست برداشت، به مطالبات سیاسی نسل جوان توجه کرد ومقداری خلقی تر شد. هم آنهایی که آقای هاشمی را نقد می کردند، فهمیدند که اکنون آقای هاشمی در موقعیتی نیست که بخواهد طرف نقد آنها قرار بگیرد. این است که در هر دو طرف تحول ایجاد شد. این،به این معنا نیست که آقای هاشمی و آنها به هم رسیده اند، نه، ولی درک متقابل میان جنبش دانشجویی و آقای هاشمی خیلی افزایش پیدا کرده است. تفاوت هنوز خیلی زیاد است، اما درک متقابلشان زیاد شده و تقابلشان کاهش یافته است.
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکوری راد: دانشگاهها همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند  </title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/12/post_234.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.273</id>
   
   <published>2011-12-11T02:42:18Z</published>
   <updated>2011-12-11T03:11:27Z</updated>
   
   <summary>گاهنامۀ &quot;انعکاس&quot; ارگان انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز، از معدود تشکل های اصلاح طلب که هنوز اجازۀ فعالیت دارند، است. این نشریه اخیراً مصاحبه ای را با من انجام داد که در ویژه نامۀ 16 آذر آن چاپ...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<em>گاهنامۀ "انعکاس" ارگان انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز، از معدود تشکل های اصلاح طلب که هنوز اجازۀ فعالیت دارند، است. این نشریه اخیراً مصاحبه ای را با من انجام داد که در ویژه نامۀ 16 آذر آن چاپ شده است. سوالات قدری آماتور و کلیشه ای هستند ولی من سعی کرده ام پاسخ هایم کلیشه ای نباشند. بخصوص  پاسخی که به سوال آخر داده ام.</em>

<strong>جایگاه جنبش دانشجویی در انقلاب اسلامی چه بود؟</strong>
جنبش دانشجوئی نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار در پیروزی انقلاب اسلامی نداشت. انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت و از دل مساجد و هیأت های مذهبی پا گرفت و از همین پایگاهها به  پیروزی رسید. اما نمی توان نقش روشنفکران دینی بخصوص دکتر شریعتی را درزمینه سازی آن نادیده گرفت. شریعتی معلم انقلاب بود. پایگاه شریعتی دانشگاه بود ولی اوج تأثیر گذاری او از طریق سخنرانی های حسینیه ارشاد که یک پایگاه مذهبی و وابسته به یک مسجد بود اتفاق افتاد. دانشجویان با جریان انقلاب و رهبری امام همراه شدند و به سهم خود تأثیر گذار بودند اما نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار نداشتند. همین مسأله موجب شد که در مراحل بعد دچار یک انفعال نسبی بشوند و زمانی که نظام جدید در حال استقرار بود آن طور که باید و شاید اثرگذار نباشند.

<strong>نقش جنبش دانشجویی در 2 خرداد چه بود؟</strong>
نقش جنبش دانشجوئی در شکل گیری حماسۀ دوم خرداد بارز و برجسته بود چرا که تنها حرکت سیاسی متفاوت از آنچه در حاکمیت آن زمان می گذشت، وجود داشت در دانشگاهها و در میان دانشجویان بود. البته وقتی از جنبش دانشجوئی در آن مقطع صحبت می کنیم منظورمان دفتر تحکیم وحدت به عنوان اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاههاست. چرا که این مجموعه رسماً تشکیلات و رسمیت داشتند و تشکل مخالف آنها که جامعۀ اسلامی دانشجویان یا حتی تشکل معارض دیگری که آقای طبرزدی با نام اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجوئی درست کرده بود نمی توانستند بدنۀ جنبش دانشجوئی را نمایندگی کنند و اساسا پایگاه قابل ملاحظه ای در دانشگاهها نداشتند. وقتی آقای خاتمی قصد آمدن به میدان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری دور هفتم را کرد این دانشجویان ]]>
      <![CDATA[بودند که از آمدن او استقبال کردند و اولین میتینگ ها را برای او تشکیل دادند. وقتی دوم خرداد اتفاق افتاد و خاتمی رئیس جمهور شد میدان برای فعالیت دانشجویان بیشتر شد و دانشجویان خود را در موقعیت بالائی دیدند و سعی کردند این موقعیت را حفظ کنند ولی بنیه و توان آن را نداشتند. به همین دلیل از یک سو هویتشان را ازدست دادند و از سوی دیگر هدف انتقام کسانی قرار گرفتند که دوم خرداد را بر نمی تافتند. این بود که در معرض آسیب از درون و بیرون قرار گرفتند

 <strong> هجده تیر 78چه تاثیری بر روند فعالیت های دانشجویی داشت؟</strong>
فاجعۀ 18 تیر در حقیقت انتقام از دانشجویان بخاطر نقش برجستۀ آنها در دوم خرداد بود. بنظر می رسد حمله به کوی دانشگاه یک طرح از پیش آماده ای بود که با بهانه جوئی از تظاهرات دانشجویان کوی دانشگاه که در اعتراض به توقیف روزنامۀ سلام انجام شد، به اجرا گذاشته شد. حجم عملیات و شدت خشونتی که علیه دانشجویان مظلوم ساکن در کوی دانشگاه تهران بکار رفت دلالت بر برنامه ریزی قبلی می کند. اضافه می شود به آن شیوه برخورد قضائی با عاملان آن علی رغم آنکه رهبری آن حمله را خنجری از پشت به خود نامیدند. هیچیک از عوامل حمله کننده محکوم و مجازات نشدند و تنها یک مأمور نیروی انتظامی که یک ریش تراش را از اطاق دانشجویان سرقت کرده بود به مجازات مختصری محکوم شد. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ که در صحنۀ عملیات حاضر بود رسماً تبرئه شد.
آن حمله و تبعات بعدی آن برعکس، دامن بسیاری از دانشجویان مظلوم را گرفت و بسیاری از آنها علاوه بر طعم کتک، طعم بازداشت، محاکمه و زندان را چشیدند و گرفتار محرومیت از تحصیل شدند. بعد از این مقطع دانشجویان دچار سرخوردگی شدند و بخصوص وقتی دیدند دولت برآمده از اصلاحات که به آن امید بسته بودند توان و اختیار رفع گرفتاری های آنان را ندارد از آن دل کندند و عملا در برخی برهه ها در اواخر دوران اصلاحات بر علیه دولت اصلاحات موضع گرفتند و به تعبیری به خودزنی پرداختند. دانشجویان در برخی حرکت های خود از جمله در حرکت هایی که برای اعتراض به صدور حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری انجام دادند حریم های قانونی را شکستند و وقتی کمیته های انضباطی با آنها برخورد کردند آن را برخورد دولت اصلاحات با خود قلمداد کرده و علیه وزیر علوم وقت و دولت اصلاحات موضع گیری کردند. 

<strong>آیا با این نظریه که جنبش دانشجویی تغییر ماهیت داده است موافقید ؟ اگر بله این تغییر ماهیت را چگونه ارزیابی میکنید؟</strong>
الان البته دیگر جنبش دانشجوئی وجود ندارد و با مجموعۀ اقداماتی که انجام شده، تقریباً تمام تشکل های مستقل دانشجویان که منتقد وضع موجود هستند تعطیل شده و آن تعداد هم که مانده اند با انواع و اقسام تضییقات مواجه هستند و تحرک چندانی در دانشگاهها وجود ندارد که بتوان نام فعالیت بر آن گذاشت چه برسد به حرکت یا جنبش. با این حال پتانسیل جنبش دانشجوئی همیشه وجود دارد بخصوص آنکه با گسترش دانشگاهها اعم از دولتی، آزاد و خصوصی نقش اجتماعی دانشجویان بدون آنکه تشکلی داشته باشند نیز بارز است. دانشگاهها به عنوان یک شبکۀ اجتماعی گسترده همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند و این همان چیزی است که دولت را بسیار نگران نگاه می دارد و وادار می کند همۀ روزنه هایی را که ممکن است موجب اکسیژن رسانی و حیات مجدد به این غول خفته از نظر آنها باشد را ببندند.
یک زمان که دفتر تحکیم وحدت نمایندۀ جنبش دانشجوئی بود بحث هویت نیز برای آن مطرح بود الان تشکل اصلی دفتر تحکیم به محاق رفته بجای آن یک دفتر تحکیم جعلی پا گرفته است که مدافع وضع موجود است. البته هنوز آن دفتر تحکیم معترض که خود را وارث نام و هویت تاریخی دفتر تحکیم می داند نیز بیانیه می دهد ولی امکان حیات آشکاری که نشان دهندۀ پایگاه وسیع دانشجوئی و توان بسیج آنها باشد از او سلب شده است. بنابراین فعلاً بحث در مورد هویت آن بلاموضوع و منتفی است. به اعتقاد من دفتر تحکیم با آن هویت تاریخی که از بدو تأسیس داشت و خود را خط امام می دانست و تا زمانی که خود را طرفدار اصلاحات می دانست و بعضاً پیشینۀ خط امامی خود را نفی می کرد و تا امروز که چند شقه شده و هرکدام خود را در پیوند با یکی از دوره های تاریخی آن می دانند یا هویت جدیدی برای خود تعریف می کنند، تمام شده است. الان که فضا کاملا بسته است و موضوع رسمیت و مجوز دیگر اهمیت ندارد بقا، ابطال یا انحلال تشکل های دانشجوئی و اینکه چه کسی حق دارد از کدام نام استفاده کند بلاموضوع است و هر کس دارد کار خودش را می کند ولی اگر روزی دوباره فضا باز شد و همۀ سلیقه ها و گرایش ها توانستند تشکل خود را بوجود بیاورند و فعالیت کنند آن وقت می شود صحبت کرد که نام و هویت دفتر تحکیم وحدت به کدام سلیقه یا گرایش تعلق دارد و اساسا آیا دیگر کسی می تواند از این نام استفاده کند یا نه. البته به نظر من در آن شرایط باید نام دفتر تحکیم را به تاریخ سپرد و هر مجموعه ای از نامی که معرف هویت واقعی آنان باشد استفاده کنند. نام دفتر تحکیم برای سلایق مختلف استفاده شده و دیگر نمی توان آن را بک مجموعه متعلق دانست.
البته اگر جنبش دانشجوئی را فراتر از نام دفتر تحکیم مد نظر قرار داده و این سوال را پرسیده باشید پاسخ من به گونه ای دیگر خواهد بود. در این صورت می گویم اساساً گفتمان غالب در جامعه عوض شده است و متناسب با آن جنبش دانشجوئی هم تغییر گفتمان داده است. هویت ها هم بر اساس گفتمان غالب شکل می گیرد. یک زمان گفتمان غالب سوسیالیزم و انقلاب بود. بعد از آن و با پیدایش انقلاب اسلامی، اسلام و انقلاب به گفتمان غالب تبدیل شد. در دورۀ استقرار نظام جمهوری اسلامی  این گفتمان تبدیل به اسلام و قانون شد ولی با وقوع جنگ پروسۀ انتقال آن کامل انجام نشد و تا دورۀ اصلاحات به تآخیر افتاد. در دورۀ اصلاحات گفتمان غالب تبدیل شد به اسلام، قانون و کرامت انسان ولی با مقاومت هایی که در برابر این گفتمان از طریق نهادهای غیر دموکراتیک که به انتظارات مردم به عنوان ولی نعمتهای خود بی توجه بودند، انجام شد پروسۀ آن هم تکمیل نشد و در جان حاکمیت ننشست. متاسفانه چون در هر دو مورد اخیر نهادهایی که متولی اسلام بودند یا چنین می نمودند مانع تکمیل پروسۀ مبتنی بر گفتمان غالب شدند در گفتمان غالب امروز دموکراسی و حقوق بشر محور قرار گرفته و اسلام که پس از انقلاب اسلامی محور ثابت گفتمانی در جامعه بوده است به حاشیه رفته است. در این حال که گفتمان غالب دستخوش چنین تحولات شگرفی شده است اگر بندۀ نوعی نیز به هویت تارخی خود یا تشکلی که زمانی به آن وابسته بوده ام یا الآن هستم دل بسته باشم نمی توانم انتظار داشته باشم دیگران نیز مانند من دلبسته باشند و یا به منطق سخنان من توجه کنند. بنابراین ترجیح می دهم دیگر در مورد آن صحبت نکنم.
تغییرات گفتمانی دارای اجزای متفاوتی هستند. بخش عمدۀ آنها عصری و وابسته به علم و بخصوص تکنولوژی هستند. به عنوان مثال گسترش تکنولوژی ارتباطات و انتقال اطلاعات عامل اصلی فزونی آگاهی ها  و همبستگی ها بوده، پیوند های جدیدی را در ابعاد جدید در جوامع انسانی امکانپذیرساخته است که موجب شکل گیری شبکه های اجتماعی و حرکت های هماهنگ و هم سطح آنان شده است. این حرکت ها بصورت جنبش سبز در ایران، بهار عربی در خاورمیانه و جنبش توقف وال استریت در آمریکا و کشورهای غربی نمایان شده است و شاید در آینده اشکال و ابعاد جدیدی نیز پیدا کند.
بخش دیگری از تغییرات گفتمانی مربوط به تجربه هایی است که بشر و یا ملت ها بدست می آورند. مثلا بشر از انقلابهایی که کرده است با هزینه های بسیاری که برایش داشته است خیر چندانی ندیده است. به همین دلیل دیگر بدنبال انقلاب نمی رود و اصلاحات را جایگزین آن کرده است. روزگاری اسلحه نماد انقلاب بود و مایه افتخار. جوانان آن روز علاقه داشتند اسلحه بدست بگیرند و عکس بیاندازند. سازمانهای انقلابی از نماد اسلحه در آرم خود استفاده می کردند. ولی الآن اینگونه نیست. امروز آنها که اسلحه در دست دارند محبوب نیستند. قلم امروز محبوب تر است. سخنان انقلابی مانند سابق شورآفرین نیستند بلکه سخن ازصلح، مدارا و اصلاحات  خریدار بیشتری دارد.
چهره هایی مثل ماندلا، خاتمی و آن سانگ سوچی در جهان امروز دلربا تر از بن لادن و... هستند.
بخش کوچکی از تغییرات گفتمانی تحت تأثیر تبلیغات و تأثیرات بیگانگان و یا وسوسه های شیطانی است ولی متأسفانه در کشور ما عده ای همین را بهانه کرده اند تا چشم خود را بر واقعیات بزرگ ببندند. 
چرخ زمان از گردش نمی ایستد و لاجرم آنهائی را که مقتضیات زمان و مکان را درک نکنند و واقعیات را در نیابند و  همپای تحولات عصری پیش نیایند و در نتیجه برای زمانۀ خود برنامه ای نداشته باشند در زیر آن خرد خواهند شد. دور نیست ونسل ما به یاد دارد زمانی را که صدای شکسته شدن استخوانهای ابرقدرتی شنیده شد که نتوانست خود را با مقتضیات زمان تطبیق بدهد.


  
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>روز از نو روزی از نو</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/12/post_233.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.272</id>
   
   <published>2011-12-07T20:16:17Z</published>
   <updated>2011-12-08T04:18:42Z</updated>
   
   <summary>امشب که برای سرزدن به مادرم به منزلشان رفتم از همان ابتدا می شد فهمید که خبری بوده است. به محض اینکه بعد از احوالپرسی سوال کردم: چه خبر؟ مادرم گفت: خبر! امروز دوباره ریختند خونۀ سعید آقا رو زیر...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      امشب که برای سرزدن به مادرم به منزلشان رفتم از همان ابتدا می شد فهمید که خبری بوده است. به محض اینکه بعد از احوالپرسی سوال کردم: چه خبر؟ مادرم گفت: خبر! امروز دوباره ریختند خونۀ سعید آقا رو زیر و رو کردند. پنج نفر بودند. سه ساعت داشتند خونه رو بازرسی می کردند و آخرش، کامپیوتر سعید آقا، لپ تابش و لپ تاب شیوا  و یک سری چیزای دیگرو با خودشون بردن. سروش زهره ترک شده بود و زری هم همش گریه می کرد. من هم بهشون خیلی حرفا زدم. گفتم پولی که شما از این کارا در میارین حلال نیست، خوردن نداره. این پول رو ندین زن و بچه ها تون بخورن. بعد ادامه داد زری زنگ زد سعید آقا اومد. به تو هم زنگ زد جواب ندادی. همین طور بود من در بیمارستان مشغول آنژیوگرافی بودم و نتونسته بودم جواب بدهم. گزارشش که تموم شد پرسیدم از کجا اومده بودند؟ گفت از اطلاعات سپاه بودند. بعد ادامه داد دیشب زری اینجا خوابیده بود. سروش صبح نرفته بود مهد کودک و منتظر بودند که بابا رضا ش بیاد دنبالشون که برن خونۀ اونا. در که زده بودند سروش فکر کرده بود بابا رضاشه. رفت در رو باز کرد که یک هو اینها اومدن تو. بیچاره سروش داشت زهره ترک می شد. اول پشت آیفون سراغ آقای شریعتی را گرفته بودند و وقتی زری گفته بود نیستند گفته بودند: بیائید دم در یک کاری داریم. تو این فاصله سروش رفته بود در رو باز کرده بود. زری هم که آمادۀ رفتن شده بود پشت سرش در خونۀ سعید آقا ئینا رو کشیده بود بسته شده بود. وقتی حکم نشون داده بودند و خواسته بودند وارد خونه بشوند در بسته بود و کسی هم کلید نداشت. گفته بودند در را می شکنیم. زری گفته بود پس صبر کنید زنگ بزنم سعید آقا خودش بیاد. زنگ زده بود و سعید آقا از محل کارش اومده بود.

      اینها رو مامان گفت و بعد ادامه داد: از ساعت یازده صبح تا یک و نیم بعد از ظهر داشتند خونه رو می گشتند. بابا رضای سروش هم که آمده بود نذاشته بودند بره بالا. زری خیلی حرفا بهشون زده بود. گفته بود چکار دارید به سعید آقا؟ قوه قضائیه خفه شده! بجای اینکه به دزدی سه هزار میلیلردی رسیدگی کنه و قاتلای بچه های مردم تو کهریزک را مجازات کنه که زورش نمی رسه، زورش رو به اینها می رسونه که دوساله زندگیشونو بهم ریخته و از کار و زندگی انداخته شون. این قسمت رو بعداً زری برام تعریف کرد. مأمورا هم که حرفه ای شده ان اصلاً اعتنایی به اینکه چه دارن بر سر خانواده میارن نیستند. خونسرد به کار زشتشون ادامه داده بودند. 
خانه مال مادرم است و طبقۀ بالا را سالهاست در اختیار نوه اش شیوا و همسرش سعید آقا که گل های سر سبد خانواده هستند گذاشته است. یعنی از زمانی که ما از آنجا جابجا شدیم و به خانۀ خودمان رفتیم، جای ما آمدند. پس از فوت پدرم وجود شیوا و سعید آقا موجب دلگرمی عزیز جونشون بوده و مانع تنهایی او هستند. 
از خانۀ مادرم به خواهرم، زری، زنگ زدم. اگر چه پشت تلفن بخاطر شنود معمولاً این مطالب را بازگو نمی کنیم ولی او شروع کرد به تعریف کردن انگار می خواست یکبار دیگر احساسش رو نسبت به اتفاقی که افتاده به برادرانی که پشت خط گوش ایستاده بودند بگوید. همۀ حرفهائی را که به آنها زده بود دوباره گفت که اگر قبلاً ضبط نکرده اند اینبار بکنند. من هم مانع نشدم. گفت بیچاره محمد سروش چند وقت پیش خواب دیده بود- پنج سال بیشتر ندارد- وقتی با اضطراب از خواب پریده بود زری متوجه حالت او شده بود و پرسیده بود که چی شده. سروش گفته بود یک کابوس دیدم. زری می گوید: نمی دونم پدر سوخته کابوس را از کجا یاد گرفته. بعد ادامه داده بود: خواب دیدم بازجوها اومدن من و بابا و مامان شیوا رو با خودشون ببرن اوین.
زری این خواب سروش را قبلاً برای من تعریف نکرده بود ولی چیزی که مرا وادار به نوشتن کرده همین است. بچۀ پنج سالۀ امروز باید با واژه های کابوس، بازجو و اوین آشنا باشد؟!! این است آن مدینۀ فاضله ای که در رویای جوانی خود بدنبال آن بودیم؟ این شد حاصل آن همه امید و فداکاری؟
علاوه بر بازرسی منزل، یک برگ احضاریه هم بدست سعید آقا داده اند که بر اساس آن باید یکشنبه آینده ساعت 9 صبح در شعبۀ دوی دادسرای اوین حاضر شده و به سوالات بازپرس شعبه، آقای عبدی، و احتمالاً بازجویان اطلاعات سپاه پاسخ بدهد. آقای عبدی را می شناسم. همان است که بار دوم مرا بازداشت کرد. آدم بدی به نظر نمی رسید. همان اول با مطایبه به من گفت: شما مطلب ناصادقی را به صادق نسبت داده ای! شاید هم نمی خواست مرا بازداشت کند. یک نفر زنگ زد و به او دستور داد که مرا بازداشت کرده و به بند دوی الف بفرستد. او سمت قضا داشت و علی القاعده نباید کسی به او دستور می داد. او هم علی القاعده نباید به دستور کسی عمل می کرد. ولی دستگاه قضائی ما اینطور است دیگر. بیچاره آقای عبدی و عبدی ها!

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پوزیسیون یا اپوزیسیون، نظام یا حاکمان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/12/post_232.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.271</id>
   
   <published>2011-12-03T03:49:20Z</published>
   <updated>2011-12-03T09:57:36Z</updated>
   
   <summary>در نمایشگاه مطبوعات که بیش از یک ماه پیش برگزار شد میهمان خبرگزاری ایلنا بودم. گزارش اجمالی آن دیدار و اینکه در آنجا مصاحبه هایی با ایلنا، ایسنا، فارس، رجانیوز و جهان نیوز داشته ام را در پست قبلی گذاشتم....</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[در نمایشگاه مطبوعات که بیش از یک ماه پیش برگزار شد میهمان خبرگزاری ایلنا بودم. گزارش اجمالی آن دیدار و اینکه در آنجا مصاحبه هایی با ایلنا، ایسنا، فارس، رجانیوز و جهان نیوز داشته ام را در پست قبلی گذاشتم. ایلنا خبر کوتاهی همان روز ارسال کرد و وعده داد که متعاقباً خبر تفصیلی را منتشر خواهد کرد این کار تقریباً یک ماه طول کشید و نهایتا خلاصه ای سانسور شده از آن مصاحبه را منتشر کرد که بازتاب نسبتاً زیادی بخصوص در سایت ها و روزنامه های جناح راست داشت روزنامه کیهان ابتدا یک خبر ویژه مفصل با عنوان" شکوری راد: شعار به نفع اسرائیل چه عیبی داشت" وحاشیه نویسی به سبک فرقۀ رجوی در مورد آن کار کرد در حالی که در متن خبر چنین جمله یا اصلاً موضوعی وجود نداشت و چند روز بعد یک یادداشت با عنوان " آقای شکوری راد دروغ می گوئید" زد که در آن اصل جمله ای از من را که موضوع یادداشت قرار داده بود تحریف کرده بود. من گفته بودم: ما(اصلاح طلب ها) پوزیسیون نظام هستیم نه اپوزیسیون و او نفهمیده بود و نوشته بود "ما اصلاح طلبان اپوزیسیون نظام هستیم". تمام سایت های جناح راست نیز همین غلط فاحش را از کیهان کپی کرده بودند. بعضی دوستان هم دقت نکرده و ایراد گرفته بودند که حالا چه جای این حرفهاست. البته گفتۀ من ترجمۀ دقیق شعار و خواستۀ "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" بود.
بعداً با خبر شدم ایلنا بابت همان خروجی سانسور شدۀ مصاحبه از هیأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد تذکر کتبی گرفته است. واقعاً که به قول آقای احمدی نژاد ایران آزاد ترین کشور دنیاست!
متن اولیه مصاحبۀ ایلنا که ملاحظات کلی خبرگزاری تا حد زیادی در آن اعمال شده بود به شرح زیر است. این را هم بگویم که خبرگزاری فارس و سایت های خبری رجانیوز و جهان نیوز هیچکدام مصاحبه هایی را که با اصرار بسیار با من انجام دادند منتشر نکردند.
   
<strong>*چند ماه دیگر انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی است؛ تحلیل شما از این انتخابات پیش رو با توجه به وضعیت فعلی چیست و همین طور شرایط اصلاح طلبان برای شرکت در این انتخابات را چگونه توصیف می کنید؟</strong>انتخابات دیگر برای ما موضوع نیست؛ اگر چه با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات حجم بیشتری از اخبار رسانه ها به این موضوع اختصاص می یابد، ولی برای ما که تجربۀ انتخابات دور قبل و حوادث بعد از آن را داریم ، اساسا انتخابات دیگر موضوع نیست. و اگر بخواهد برای ما موضوع بشود، باید شروط حداقلی که آقای خاتمی گفتند تحقق پیدا کند، در آن صورت انتخابات به یک موضوع قابل بحث برای ما تبدیل می شود. غیر از آن نکاتی که آقای خاتمی گفتند، ما هیچ حرف دیگری برای انتخابات نداریم و قطعا تا محقق شدن آن شروط فعالیتی نخواهیم داشت. 
<strong>*]]>
      <![CDATA[چقدر امکان محقق شدن دغدغه های آقای سیدمحمد خاتمی برای حضور اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو وجود دارد؟</strong>
محقق شدن آن شروط در اختیار ما نیست که بخواهیم قدمی در آن راستا برداریم؛ آقای خاتمی ایثارگرانه قدم بزرگی برداشت تا بتواند کشور را از این بحرانی که گرفتار آن شده نجات دهد، ولی به نظر می رسد آن هایی که با حضورشان در حاکمیت، مسئولیت بیشتری دارند، هیچ توجهی به این نکته ندارند چگونه می توانند بحران هایی که کشور گرفتار آن شده را پشت سر بگذارند. با چشم بسته و گوش بسته، به سمت بحران هایی می روند که هر کدام می تواند برای کشور خطر بزرگی ایجاد کند. هیچ علامتی از این که این شروط دلسوزانه آقای خاتمی محقق شود، دیده نمی شود، اما معنای این حرف این نیست که هیچ تحولی امکان پذیر نیست. تحولات، برخی در اختیار ماست و برخی در اختیار ما نیستند. بنابراین اگر کسانی که در حاکمیت هستند به فکر چاره ای برای آینده نباشد، آینده از راه خواهد رسید؛ ولی لزوما نه فقط آن گونه که آن ها می خواهند بلکه ممکن است به گونه ای دیگر از راه برسد.
<strong>*با تمام حرف و حدیث ها، اصلاح طلبان در انتخابات چند ماه آینده مجلس چه کار خواهند کرد؟</strong>
ما برای انتخابات برنامه ای نداریم اما می دانیم که انتخابات فرصت خوبی برای آگاهی بخشی به مردم است. چرا که در زمان انتخابات توجه بیشتری از سوی مردم نسبت به برنامه ها، دیدگاه ها، درد ها، رنج ها و ... و ما از این فرصت می توانیم برای آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم استفاده کنیم و این کار را هم خواهیم کرد. انتخابات یک  گذرگاه نگران کننده ای برای نیروهای در حاکمیت شده است؛ از این نظر که ملت بر خلاف آن چه که آن ها انتظار دارند، رفتار بکنند. حال ممکن است این رفتار متفاوت باشد، در هنگام شرکت در انتخابات باشد، یا قبل یا بعد از شرکت در انتخابات باشد. یعنی هر جایی که مردم و جمعیت  هستند، جای نگرانی برای کسانی هست که انتخابات گذشته را به آن سرنوشت دچار کردند. 
<strong>*برخی از اصولگرایان دغدغه های آقای خاتمی را مخالف مصلحت نظام می دانند و به این بهانه که در شرایط فعلی شرط گذاشتن </strong>
برای نظام همنوا با بیگانگان شدن و یا سازش با آن هاست، دغدغه های ایشان را رد می کنند؛ نظر شما در این خصوص چیست؟
اگر ما بنای مان بر این بود که بر خلاف روال طبیعی و قانونی قدرت را به دست بیاوریم، راه های بسیار نزدیک تری وجود داشت. نقل است یک روز یک نفر به امام راحل گفته بود که آقای بازرگان سازشکار است؛ امام(ره) با این سخن مخالفت کرده و گفته بودند که خیر، اگر آقای بازرگان سازشکار بود با خود ما سازش می کرد. ما هم به عنوان اصلاح طلبان اگر بنای سازشکاری داشتیم، با کسانی در داخل کشور سازش می کردیم تا به برخی از خواسته هایی که برای مخالفین ما خواسته است اما برای ما خواسته نیست، برسیم.
<strong>*چقدر احتمال می دهید که بالاخره شرایط حضور اصلاح طلبان برای انتخابات فراهم شود؟</strong>
احتمال این که حاکمیت بخواهد به یک باره و در یک مقطع زمانی کوتاه قبل از انتخابات، فضا را باز کند وجود دارد، آن ها نشان داده اند برای رسیدن به اهداف شان هر کاری ممکن است انجام دهند؛ حال این کار ممکن است باز کردن فضا در داخل باشد یا سازش در سطح بین الملل با قدرت های جهانی؛ چون برای آن ها بقای در حاکمیت اصل بسیار مهمی است؛ بنابراین هیچ یک از این دو احتمال منتفی نیست.
<strong>*باز شدن فضا به صورت موقت کارایی دارد؟</strong>
خیر، برای ما وضعیت مطلوبی ایجاد نمی کند، به خاطر این که کشور اگر بخواهد درست بشود، بایستی اصلاحات سیاسی همراه با مقدمات و مؤخرات آن اعمال شود. ما از این که به ناگهان و در فضای کوتاه قبل از انتخابات فضا باز شود و شور انتخاباتی ایجاد شود، خیری برای کشور نمی بینیم، آن خیر ممکن است به جناح حاکم برسد یا نرسد، اما قطعا به کشور و مردم خیری نخواهد رسید. به این دلیل که در یک هیجان سیاسی زودگذر هیچ حاصل پایداری وجود نخواهد داشت. اگر واقعا می خواستند یک انتخابات آزاد برگزار کنند، بایستی از چند ماه قبل شروع می کردند. حتی الان هم دیر شده است و تقریباً فرصتی وجود ندارد که در رویه ای که در پیش گرفته اند تجدید نظر کنند. اما نکته غیر قابل انکار این است که هر چه زمان می گذرد این فرصت تنگ تر می شود.
<strong>*آقای شکوری راد! برخی معتقدند در حال حاضر و با توجه به اتهام آمریکا مبنی بر ترور سفیر عربستان در نیویورک توسط جمهوری اسلامی ایران، تهدیدی جدی متوجه کشور شده است؛ قطعا آینده نظام به آینده اصلاح طلبان هم مربوط است؟</strong>
در پشت این حرکت آمریکا یک حجمی از برنامه و کار وجود دارد که آن ها در دستور گذاشته اند. این شروع کار آنها بود. چرا که دیدیم بعد از آن عربستان را مجبور کردند در شورای امنیت شکایت کند و خانم کیلینتون هم در دو شبکه ماهواره ای نسبتا فراگیر مصاحبه می کند و اوباما و دیگران مرتبا در مورد ایران اظهار نظر می کنند. من حتی فکر می کنم قطعنامه ای که برعلیه سوریه به شورای امنیت برده شد، می تواند بخشی از این برنامه علیه ایران باشد؛ یعنی آن ها این قطعنامه را به شورای امنیت بردند تا کارت وتوی کشورهایی مثل روسیه و چین را بسوزانند تا اگر بعدها قطعنامه ای بر علیه ایران بردند، بتوانند راحت تر آن را به تصویب برسانند. برای آمریکا یقینا موضوع اصلی ایران است و نه سوریه. آن ها فکر می کنند که اگر قضیه ایران را حل کنند، قضیه سوریه خود به خود حل خواهد شد. بر همین اساس برخی از تحلیل گران سیاسی معتقدند، آمریکا قبل از این که به سراغ سوریه برود، به سراغ ایران خواهد آمد و این ها همه نگران کننده است. برای ما هم که در حال حاضر جزو اپوزوسیون کشور هستیم و اختیاری برای دفع شر از کشور نداریم، نگران کننده است، ولی ما هیچ امکانی برای دفع این شر نداریم. متأسفانه به نظر می رسد کسانی که در قدرت و حاکمیت هستند چشم شان را بر واقعیت ها بسته اند و فکر می کنند با روش هایی که تا کنون دنبال کرده اند و در گذشته داشته اند، خواهند توانست، آمریکا را مرعوب کرده و از صحنه بدر کنند، در حالی که تحولات اخیر منطقه نشان می دهد، نقش آفرینی آمریکا و کشورهای غرب  از یک سو و از سوی دیگر نقش آفرینی های ملت های منطقه، عامل تحولات مهمی شده است. چه کسی فکر می کرد که حکومت های مطلقه ای که در کشورهای منطقه از تونس، مصر، لیبی، یمن و شاید بعد سوریه دست خوش تحول شوند؟ در حالی که آن ها هرگز فکر نمی کردند چنین تحولی در انتظارشان است. بسیاری از آن ها خودشان را جزیره ثبات می دانستند. فکر می کنم امروز هیچ کسی نمی تواند خود را جزیره ثبات بداند و بتواند ادعا کند تحولات امروز جهان که پی در پی اتفاق می افتد به سراغ آن ها نخواهد آمد. حتی کشورهای غربی هم از این تحولات در امان نیستند. 
<strong>*حال که بحث تحولات منطقه پیش آمد؛ بفرمایید ریشه این تحولات را در چه چیز می دانید؟</strong>
به وقوع پیوستن این تحولات یک ریشه اصلی دارد و آن رشد و گسترش شبکه های اجتماعی است. یعنی ملت ها فارغ از سازمان های رسمی و حکومتی توانسته اند، چه در درون خود و چه با ملت های دیگر در ارتباط باشند. شما دیدید، جنبش سبز که به دنبال انتخابات ریاست جمهوری در ایران شکل گرفت، تا حدی فروکش کرده بود، اما زمانی که حکومت های مصر و تونس سقوط کردند، جنبش سبز حیات مجدد گرفت و در 25بهمن نمودی دوباره پیدا کرد که موجب غافلگیری بسیاری شد. این نشان دهنده این است که تحولات امروز دنیا روی هم اثر گذار هستند. جنبش سبز بود که زمینه ساز آن چه که امروز به عنوان بهار عربی شناخته می شود، شد. از آن طرف این جنبش های منطقه و به اصطلاح بیداری اسلامی و ملت ها روی ایران هم اثر خواهد گذاشت.
<strong>*سال هاست که برخی از مخالفان اصلاح طلبان، سیاست های این جریان سیاسی را در راستای سیاست های آمریکا و بیگانگان معرفی می کنند؛ حال 6 سال بعد از روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد بد نیست بررسی کنیم که در دولت احمدی نژاد آمریکا و دیگر بیگانگان به اهداف خود رسیدند یا در دولت های قبل؟</strong>
این نکته ای است که باید مورد توجه قرار بگیرد. مناسباتی که در جنگ سرد وجود داشت و در دوران انقلاب ها وجود داشت، دیگر بهم خورده است. بنده هم معتقدم کشورهایی مثل انگلیس و آمریکا در گذشته زورگویی و زیاده خواهی هایی کرده اند و الان هم می کنند. ولی الان دیگر موضوع این نیست، یعنی آینده روابط بین کشورها، بر اساس روابط دوران جنگ سرد و یا دوران انقلاب ها نیست. امروز گفتمان اصلاح طلبی در تمام دنیا در حال اتفاق است. برای مثال بنده جنبش وال استریت را یک جنبش واقعی می دانم؛ یعنی یک جنبش واقعی از طرف طبقات ضعیف تر آمریکا بر علیه طبقۀ مرفه آمریکاست؛ اما تفاوت حکومت آمریکا با ما این است که آن ها به جای این که بیایند به جنبش وال استریت تهمت براندازی بزنند و بگویند این جنبش، یک جنبش براندازانه نسبت به حکومت آمریکاست، می گویند این جنبش، یک جنبش اصلاح طلبانه است و در راستای آن هم حرکت می کنند؛ یعنی شما می بینید که حکومت آمریکا هیچ تقابلی با این جنبش اصلاح طلبانه ندارد، اگر چه در ایران به ظاهر شادمانی می کنند که این جنبش بر علیه حکومت آمریکاست، اما در واقع این جنبش به کمک دولت آمریکا می آید و دوام و بقای آن را تضمین می کند، چون اصلاح طلبانه است. اما در داخل کشور ما  جنبش های اصلاح طلبانه انگ براندازی می خورند و حکومت خود را از فیض وجود این جنبش ها محروم می کند. هم آن جنبش ها را عقیم می گذارد و هم امکان اصلاح خودش را از بین می برد. حال آن که یک حکومتی اگر امکان اصلاح را از دست بدهد، امروز یا فردا سقوط خواهد کرد. هیچ حکومتی در جهان برای همیشه باقی نمی ماند مگر این که متناسب با خواست مردم خود و شرایط جهانی اصلاح شود. این که آمریکا در جهان زیاده خواهی می کند را منکر نیستیم اما امروز موضوع این نیست. بلکه امروز ملت های جهان به وسیله شبکه های اجتماعی با هم در ارتباط هستند و به همین دلیل دیر یا زود، دولت ها ناگزیر خواهند بود، تابعی از خواست ملت های خودشان باشند، چون در نهایت همان ملت ها با همان حق رأی اثر گذار خواهند بود. و این مردم هستند که آینده را رقم خواهند زد.
<strong>*منظور سؤال من سال های دولت آقای احمدی نژاد بود؟ در این سال های دولت احمدی نژاد، خواسته های آمریکا در داخل ایران بیشتر محقق شده یا در دولت های قبل؟</strong>
وقتی شما بهانه کافی به دست آمریکا می دهی، تا یک اجماع جهانی بر علیه کشور ما را ایجاد کند، یعنی شما خدمت به آمریکا کرده ای و این مشخص است. در حال حاضر در شرایطی هستیم که اجماع جهانی بر علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته و دلیل آن خامی در سیاست خارجی، خامی در برخورد با ملت خودمان و خامی در برخورد با کشورهای دیگر است. البته اخیرا یک دوگانگی در سیاسیت خارجی به وجود آمده و در حال حاضر به نظر می رسد که دولت احمدی نژاد سیاست رسمی خارجی جمهوری اسلامی را نمی خواهد ادامه دهد. موضع گیری های اخیر آقای احمدی نژاد  این گونه نشان می دهد. اما دیگر ایشان اعتباری ندارد که بخواهد کمکی برای اعتبار جمهوری اسلامی باشد. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که توافق شده که دوگانگی در سیاست خارجی وجود داشته باشد، این روش هم کارگشا نخواهد بود. ما امروز از نظر سیاست خارجی ضعیف ترین موقعیت را نه فقط بین دشمنان که بین دوستان مان داریم البته اگر دوستی برای مان باقی مانده باشد. حتی اگر دوستی باقی مانده باشد آن ها هم شاید جرأت نکند پشت سر ما راه برود. بنابراین بهترین موقعیت در اختیار آمریکاست. اما یقینا اگر ملت ایران به معنای واقعی پیروز یک انتخابات آزاد در ایران باشد، آمریکا هم نمی تواند زیاده خواهی در قبال ایران داشته باشد. بنده همین اعتقاد را در مورد سوریه دارم؛ الان در رابطه با سوریه، برخی معتقدند منافع استراتژیک ما اقتضاء می کند که ما با سوریه در حالت تعامل باشیم؛ بنده هم این را قبول دارم؛ اصلا هر دولتی که در سوریه سر کار بیاید، ناگزیر خواهد بود بخشی از سیاست های دولت فعلی سوریه که در مورد فلسطین و کشورهای منطقه است را دنبال کند. ما به عنوان جمهوری اسلامی قطعا با یک دولت مردمی در سوریه، بیشتر خواهیم توانست از فلسطین و آرمان فلسطین حمایت کنیم، در حالی که امروز دولت دیکتاتور بشار اسد دیگر جایگاهی ندارد و حتما بشار اسد روزی برای بقای در حکومت خود به سازش با بیگانگان هم روی خواهد آورد که دیگر فرصتی هم برای آن نیست و یقینا دولت بشار اسد ساقط خواهد شد.
<strong>*به نظر شما شرایط فعلی برای اصلاح طلبان به سمت اصلاح شدن می رود یا بدتر می شود؟</strong>
همانطور که در حال حاضر شرایطی شده که انتخابات را برای ما اصلاح طلبان بلا موضوع کرده ممکن است وضعیتی پیش بیاید که سخت تر از حالا باشد. اما این وضعیت قابل دوام نیست. چیزی که مهم است این است که قدرت را همیشه می شود اعمال کرد، اما همیشه نمی شود آن را حفظ کرد. اصلاح طلبان اپوزوسیون نظام نیستند، بلکه اپوزوسیون حاکمان هستند. همان حاکمانی که به نظر ما به نظام جمهوری اسلامی ایران پشت کرده اند. آن نظامی که در قانون اساسی ما ذکر شده، اگر به معنای واقعی برقرار باشد، تمام اصلاح طلبان در درون آن نظام هستند ولی آن چه که امروز شاهد آن هستیم، پشت کردن حاکمان به نظامی است که در قانون اساسی پیش بینی شده و بر آمده از دل انقلاب اسلامی است. انقلابی که پشتوانه توده های مردم را داشت. بنابراین ما اصلاح طلبان هستیم که مدعی حفظ و احیای نظام هستیم. بنابراین ما اصلاح طلبان در حقیقت پوزوسیون نظام هستیم و آن حاکمانی که امروز بر سر کار هستند، اپوزوسیون نظام هستند.
<strong>*برخی از نمایندگان اصلاح طلب مجلس عنوان می کنند که در انتخابات شرکت می کنیم؛ شما هم می فرمایید، شرایط برای حضور اصلاح طلبان فراهم نیست؛ چگونه این دو باهم جمع می شوند؟</strong>
اصلاح طلبی یک دایره بسته نیست، بلکه یک شرایط حداقلی دارد که اگر کسی داشت می شود گفت اصلاح طلب است. اگر کسی  گفت که اصلاح طلب است، ما هم قبول می کنیم و نمی توانیم او را از دایره اصلاح طلبی خارج کنیم. اما طبیعی است که عمل سیاسی توأم با تصمیم سیاسی است. ما معتقدیم تصمیم سیاسی اصلاح طلبان این است که اگر شرایطی که آقای خاتمی گفتند تحقق پیدا نکند، در انتخابات شرکت نمی کنند. این شرایط هم  تحقق پیدا نکرده است. بنابراین آن چه که ما ادعا می کنیم به اندازه خودمان است؛ ما نمی گوییم اگر کسی خود را اصلاح طلب می نامد و می خواهد در انتخابات شرکت کند، اصلاح طلب نیست، اما تصمیم او را نمی پسندیم و فکر می کنیم این تصمیم کمکی به حرکت اصلاح طلبی نخواهد کرد. در فضایی که کل اصلاح طلبان کشور، در انتخابات حضور نداشته باشند، این عدم شرکت اصلاح طلبان می تواند بر پایگاه اجتماعی تک تک افرادی که فارغ از گرایش های حزبی شان پایگاه اجتماعی شخصی دارند، سایه بیاندازد. با این حال ما به کسی دستور نمی دهیم که در انتخابات کاندیدا بشود یا نشود. نه ما در جایگاهی هستیم که به کسی دستور بدهیم، و نه او دستور ما را می شنود، ولی تحلیل ما این است که کسی نمی تواند علم اصلاح طلبی را بلند کند که زیر آن خاتمی، موسوی و کروبی نباشند.
<strong>*سخن آخر؟</strong>
ما اصلاح طلبان اصلا با هیچ کدام از ساختارهای موجود قانون اساسی مشکل نداریم. معتقدیم که همین ساختارهای موجود قانون اساسی اگر اصلاح روش کنند می شود همۀ مردم راضی باشند. معتقدم با همین قانون اساسی می توانیم به گونه ای عمل کنیم که همه با هر فکری راضی باشند.


لینک متن مصاحبۀ منتشر شدۀ من با ایلنا :
http://www.ilna.ir/newsText.aspx?id=221188

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نمایشگاه مطبوعات، بهتر از هیچی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/10/post_231.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.270</id>
   
   <published>2011-10-30T02:13:31Z</published>
   <updated>2011-10-31T03:50:03Z</updated>
   
   <summary>امروز به دعوت خبرگزاری ایلنا به نمایشگاه مطبوعات رفتم. از زمانی که این نمایشگاه را از نمایشگاه مطبوعات جدا کردند و به مصلی آوردند به دیدن آن نرفته بودم. از آن شور و نشاطی که آن زمان در نمایشگاه وجود...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      امروز به دعوت خبرگزاری ایلنا به نمایشگاه مطبوعات رفتم. از زمانی که این نمایشگاه را از نمایشگاه مطبوعات جدا کردند و به مصلی آوردند به دیدن آن نرفته بودم. از آن شور و نشاطی که آن زمان در نمایشگاه وجود داشت خبری نبود ولی سوت و کور هم نبود. نفس برگزاری نمایشگاه مطبوعات کار خوب و درستی است. چیز خاصی برای عرضه وجود ندارد ولی فرصت هم نشینی با اصحاب مطبوعات و خبرگزاری ها را فراهم می آورد. در این شرایط وانفسا فرصتی است برای نفس کشیدن.
در غرفۀ محقر و کوچک ایلنا خانم سرمدی و همکارانشان از من استقبال کردند. ابتدا رفتند و بلند گو درخواست کردند که به آنها داده نشد. گرم گفتگو بودیم که کم کم افراد دیگری هم جمع شدند و چون صندلی و جا نبود سر پا ایستاده و سوال می پرسیدند و من جواب می دادم. هم موافق و هم مخالف بودند. سوالها اول حول و حوش شرکت در انتخابات آینده مجلس بود و بعد به انتخابات سال 88 و حوادث بعد از آن و در آخر هم به بهار عربی و جنبش وال استریت کشید. حدود یک ساعتی در غرفۀ ایلنا بودم. بعد بچه های ایسنا آمدند و مرا به غرفۀ خودشان بردند مدت کوتاهی آنجا بودم و دوباره به سوالات آنها در مورد انتخابات پیش رو جواب دادم و در دفتر یادداشتشان یادگاری نوشتم. 
از آنجا با اصرا ر یکی از اعضاِ غرفۀ خبرگزاری فارس به غرفۀ آنها رفتم. ما معمولاً با این خبرگزاری مصاحبه نمی کنیم. سابقۀ خوبی ندارند. ولی علی رغم تحریم این خبرگزاری توسط دوستان مشارکت من تا بحال چند بار با آنها مصاحبه داشته ام ولی هر بار از اول شرط کرده ام که امانتداری کنند آنها هم اجمالاً در آن موارد امانتداری کرده اند. آخرین بار دو هفتۀ پیش بود که درمورد محکومیت پزشکان بحرینی بخاطر کمک به مجروحان اعتراضات مردمی به دولت استبدادی آل خلیفه به سوالشان پاسخ دادم. 
      <![CDATA[دویست و پنج نفر از پزشکان کشور نامه ای به بشار اسد نوشته و به او تذکر داده بودند که تو قسم پزشکی خورده ای که حافظ جان انسانها باشی چرا خودت آدم می کشی. این نامه که من هم جزء امضا کنندگان آن بودم بازتاب وسیعی داشت و چندین نفر از پزشکان امضا کننده به وزارت اطلاعات دعوت شدند و مورد اعتراض قرار گرفتند. به آنها گفته شده بود اگر موضوع پزشک بودن برای شما محل توجه بوده چرا به پزشک های بحرینی که تحت فشار و آزار حکومت بحرین قرار گرفته اند توجه نکرده اید. این دو موضوع ربطی به هم نداشت ولی بهانه بود بالاخره. وقتی خبرنگار فارس در این مورد از من سوال کرد به سوالش پاسخ دادم و رفتار حکومت بحرین را با پزشکان و پرستارانی که به وظیفۀ انسانی خود عمل کرده بودند محکوم کردم. انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی هم بیانیه داد و از پزشکان بحرینی حمایت کرد. اما در واکنش به آن نامه، تعدادی از پزشکان حامی دولت نیز نامه ای را امضا و منتشر کردند که در آن فقط حکومت بحرین بخاطر بد رفتاری با پزشکان محکوم شده بود و در آن هیچ اشاره ای به جنایت و آدم کشی دکتر بشار اسد نشده بود.
در غرفۀ خبرگزاری فارس که بزرگترین و مجلل ترین غذفۀ نمایشگاه بنظر می رسید جمعیت بیشتری دور من جمع شدند و طبیعتاً بیشترشان منتقد و معترض به نظرات و مواضع من و اصلاح طلبان بودند و بحث داغی بین ما در گرفت. دبیر سرویس سیاسیشان هم آمد و نشست. در بین بحث حتی ضبط را خاموش کردند تا بحث آزادانه تر دنبال شود. در آنجا بحث ما متمرکز شد روی اینکه چرا اینهمه دروغ علیه اصلاح طلبان جعل و منتشر می شود. گفتند مثال بزن گفتم مثلاً همین جعل اخبار مربوط به فعالیت پشت پرده اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات نظیر تشکیل کمیتل 1+7 در حالی که اصلاً چنین خبری نیست . گفتند مجید انصاری گفته. من که می دانستم که اصلا چنین خبری از بیخ و بن جعلیست آن را تکذیب کردم ولی آنها همچنان بر این دروغ اصرار داشتند. من صراحتاً اعلام کردم جریان اصلاح طلبی که منتسب به آقای خاتمی است هیچ برنامه ای برای شرکت در انتخابات ندارد و انتخابات دیگر برای آنها موضوعی نیست که به آن بپردازند. یکی از آنها در حین بحث ادعا کرد که آقای خاتمی ظهر روز انتخابات اظهار و اعلام کرده که موسوی پیروز انتخابات است. می پرسید از کجا می دانسته است. گفتم دروغ است و خاتمی چنین چیزی نگفته بود و اضافه کردم اولین بار خود مهندس موسوی آخر وقت روز انتخابات ادعا کرد که پیروز انتخابات است و همان شب هم نیروهای انتظامی به ستاد مهندس موسوی حمله کردند و آنقدر به داخل آن گاز اشک آور انداختند که دیگر کسی نمیتوانست آنجا بماند.
پس از نیم ساعت سه ربعی که آنجا بودم به اصرار خبرنگار رجا نیوز به غرفۀ آنها رفتم. رجانیوز هم در جعل خبر علیه اصلاح طلبان کم از فارس ندارد. با این حال بدم نمی آمد که با آنها هم از نزدیک آشنا بشوم. خیلی ازاین بچه ها که در این نوع خبرگزاری ها و سایت ها فعالیت می کنند بچه های بدی نیستند ولی افتاده اند توی جریان و دارند با جریان حرکت می کنند. ازاینکه با آنها فرصت گفتگو پیدا کنم بدم نمی آید هر چند می دانم خیلی هم فایده ای ندارد. انجا یک مصاحبۀ شسته رفته تری انجام شد. گفتم امانتداری کنید. قول دادند. ولی گفتند بخشی از صحبت ها که راجع به مجلس خبرگان رهبری انجام شد را شاید نتوانند کار کنند. گفتم اشکالی ندارد. یک نسخه از فایل صوتی مصاحبه را هم همانجا ازشان گرفتم.
غرفۀ جهان نیوز همان روبرو بود آمدند مرا به غرفۀ خودشان دعوت کردند. دکتر زاکانی مسئول این سایت  در دانشگاه با ما همکار است. سراغش را گرفتم گفتد الآن نیست. مدتی هم آنجا از همین قماش بحث ها در گرفت که ضبط کردند. قرار شد فایل صوتی اش را برای من ایمیل کنند.
آخر وقت هم سری به غرفه های روزنامۀ اطلاعات و شرق زدم.
خیلی مشتاق هستند که اصلاح طلبان درانتخابات شرکت کنند ولی حاضر نیستند حداقل هایی را که آقای خاتمی بیان کرده را  تأمین کنند. شرکت در انتخابات در چنین شرایطی اصلا عاقلانه نیست. در همان نمایشگاه که عملاً جولانگاه اصولگرایان بود، از مردم عادی هر کس من را می شناخت در گوشم می گفت: نکند در انتخابات شرکت کنید. مردم پای صندوق نخواهند آمد و من مجبور بودم به آنها اطمینان بدهم که نه شرکت نخواهیم کرد.
البته اشتیاق آنها برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات به این دلیل نیست که برای آنها ارزش قائلند. می خواهند با شرکت اصلاح طلبان بر مشکلات و دعواهای داخلی خودشان که به مرز وحشتناکی رسیده است سرپوش بگذارند. می خواهند حضور اصلاح طلبان را عامل وحدت خودشان بکنند. وحدتی که دیگر نه بدست خواهد آمد و نه خیری درش هست. فعلاً نوبت ماست که بنشینیم و نظاره گر باشیم که چگونه بد تر از آن که با اصلاح طلبان کردند با خود می کنند.
هنر ما این خواهد بود که از فرصت انتخابات برای آگاهی بخشی بیشتر به مردم استفاده کنیم. کرسی های نمایندگی مجلسی که از خاصیت افتاده است و در خدمت مردم نیست ارزانی خودشان. 
خبرگزاری ایلنا همانجا یک پیش خبری فرستاد روی سایت که به شرح زیر است:
علي شکوری راد در غرفه ایلنا در نمايشگاه مطبوعات: 
   
<strong>امروز گفتمان اصلاح طلبی در تمام دنیا طرفدار دارد </strong>


اصلاح طلبان سازشکار با بیگانگان نبوده و نیستند/زمان برای تحقق شرایط حداقلی که از سوی آقای سیدمحمد خاتمی مطرح شده دیر شده است. 

 
ایلنا: علی شکوری راد اظهار داشت: اصلاح طلبان سازشکار با بیگانگان نبوده و نیستند، چرا که اگر بنابر سازشکاری بود، با کسانی در داخل از کشور سازش می‌کردیم. 

اين فعال سیاسی اصلاح طلب با حضور در غرفه خبرگزاری ایلنا در هجدهمین نمایشگاه بین المللی مطبوعات و خبرگزاری‌ها، با اشاره به انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی گفت: اگر تنها در زمان بسیار کوتاه باقی مانده به انتخابات فضای سیاسی به صورت مقطعی باز شود، خیری به مردم و جامعه نخواهد رسید چرا که اصلاحات سیاسی باید با مقدمات و متأخرات آن اعمال شود. 

شکوری راد در بخش دیگری از سخنان خود در تحلیل جنبش وال استریت در آمریکا گفت: امروز گفتمان اصلاح طلبی در تمام دنیا طرفدارانی دارد و جنبش وال استریت هم یک جنبش اصلاح طلبانه در آمریکاست. 

وی افزود: فرق جنبش اصلاح طلبانه وال استریت در آمریکا و جنبش اصلاح طلبان در ایران این است که دولت آمریکا به جای اینکه با عناوینی چون برانداز و... با معترضان خود برخورد کند، حرکت آن‌ها را یک حرکت اصلاح طلبانه می‌داند، حرکت آن‌ها به رسمیت می‌شناسد چرا که باعث اصلاحات در درون خود آمریکا خواهد شد. 

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه زمان برای تحقق شرایط حداقلی که از سوی آقای سیدمحمد خاتمی مطرح شده دیر شده است، گفت: بخش عمده‌اي از اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت نمي‌كنند اما قطعا از فرصت آگاهی بخشی در زمان انتخابات استفاده خواهند کرد. 

شکوری راد در پاسخ به یکی از حاضران در این گفت‌و‌گو که پرسید اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نداشته باشند چگونه می‌خواهند جنبش اصلاح طلبی خود را ادامه دهند، گفت: تحولی که امروز در آمریکا با نام جنبش وال استریت مطرح است نشان می‌دهد که جنبش‌ها بدون انتخابات هم می‌توانند تحول ایجاد کنند. 

مشروح مصاحبه ایلنا با علی شکوری راد كه با حضور جمعي از بازديدكنندگان از نمايشگاه مطبوعات برگزار شد و بيش از يك ساعت ادامه يافت، در روزهای آینده منتشر می‌شود. 

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>حسین شریعتمداری دنباله رو مسعود رجوی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/10/post_230.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.269</id>
   
   <published>2011-10-29T18:48:24Z</published>
   <updated>2011-10-31T04:04:29Z</updated>
   
   <summary>سایت کلمه یادداشتی در مورد دروغ آشکار آقای شریعتمداری در نقل سخنان خانم کلینتون در تلویزیون بی بی سی با عنوان &quot;برادر حسین! گریه بس کنید، این قبر خالی است&quot; نوشته بود که من هم در زیر آن این کامنت...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      سایت کلمه یادداشتی در مورد دروغ آشکار آقای شریعتمداری در نقل سخنان خانم کلینتون در تلویزیون بی بی سی با عنوان &quot;برادر حسین! گریه بس کنید، این قبر خالی است&quot; نوشته بود که من هم در زیر آن این کامنت را گذاشتم
 
متاسفانه اقای شریعتمداری دقیقا همان راهی را می رود که مسعود رجوی رفت. رجوی فردی انقلابی و از جان گذشته بود و تا پای اعدام در رزیم گذشته هم رفت اما ماند تا به امروزش رسید که همه از او نفرت دارند. او این مسیر طولانی را صرفا با رهنمود هدف وسیله را توجیه می کند رفت. اقای شریعتمداری هم هدفش را مقدس تلقی کرده و برای رسیدن به آن از هر وسیله ای استفاده می کند. شریعتمداری احمق نیست. واقعیت ها را بخوبی می داند اما رسالت خود را تطبیق واقعیت با منویات می داند و این کار را آنقدر انجام داده است که دیگر قبح آن را نمی فهمد. او مسئول گمراه کردن و گمراه نگهداشتن خیل افراد کم هوشی است که توان و جرأت فکر مستقل و رهگشا را ندارند. آنها برای آنکه دنباله رو باشند باید روزانه تغذیه بشوند و نباید مسأله دار بشوند. بنابراین گرفتاری تأمین خوراک ذهنی هر روزه برای هواداران گرسنه مجال اندیشه را از آقای شریعتمداری گرفته است. رجوی دروغ و ادعایش را آنقدر مطرح و تکرار می کرد که خودش هم باورش می شد. درست مثل آقای شریعتمداری که آنقدر بدروغ ادعا کرده که جنبش سبز چنین است و چنان است که یارای مواجهه با واقعیت استقلال آن را ندارد و به دروغ متوسل می شود تا از فشار و تعارض رهایی یابد. این یک حالت روانیست که فرد اصرار دارد دروغی را که خود ساخته باور کند تا به آرامش برسد. به گمان من او عاقبت به خیر نخواهد شد.
متن کامل یادداشت کلمه به شرح زیر است:


      <![CDATA[<strong>کلمه – گروه سیاسی</strong>: حسین شریعتمداری اگر اندکی از مروت و صداقت بهره برده بود، پس از مصاحبهٔ هیلاری کلینتون با بی‌بی سی با شادکامی در کیهان تیتر می‌زد: «حتی مخالفان ما هم علاقه‌ای به ارتباط با آمریکا ندارند».

اما برادر حسین، نه تنها از این زاویه به موضوع نگاه نکرد، بلکه ترجیح داد تا با تحریف سخنان کلینتون و تغییر آن‌ها، ذهن متوهم و خاطرِ دشمن ساز خود را تسلی دهد؛ مبادا رویا‌هایش ترک بردارند و خواب‌هایش آشفته شوند. او که عمری است آزادانه و فارغ از قانون و اخلاق و دیانت، به تهمت زنی و نفرت پراکنی مشغول است و تمام زندگی‌اش را وقف یارگیری برای صهیونیست ها و دشمنان واقعی کشور کرده است، چشم ندارد که ببیند قبری را که عمری بر سر آن گریسته است، خالی است. باورش نمی‌شود آن همه تهمت و ادعا برای اثبات وابستگی جنبش سبز به کشورهای خارجی، تنها ساختهٔ ذهن متوهم و دشمن ساز او بوده است.

سخت‌ترین اتفاق برای یک ذهن متوهم و برای یک انسان دروغ‌پرداز و دروغ زن، مواجهه با واقعیت است و تلخ‌ترین واقعه، برای یک موجودِ دشمن ساز و نفرت افکن، مشاهده سلامت و پاکی دیگران است. مصداق عینی این سختی و تلخی را می‌شود در متن‌های عصبانی و سرشار دروغ و ناسزا و بد و بیراه حسین شریعتمداری در روزنامهٔ کیهان امروز – شنبه ۷ آبان ۹۰ – مشاهده کرد.

سرمقاله عصبانی و نگرانِ برادر حسین، سرشار از ناسزا و دروغ و بد و بیراه است. او از فرط هراس از واقعیت، در این متن وقاحت را از حد گذارنده و سروکارش با «کمر موز» افتاده است، از دامنه واقعیت به دامن «خانم مونیکا» پناه برده است، بقای توهماتش را در «راز بقا» دیده و به تعبیر خودش در همین متن «روایتِ قابل تقدیری از یک دشمن احمق را به نمایش گذاشته است.»

نوشته است: «خانم کلینتون از جایگاه وزیر خارجه آمریکا تصریح می‌کند که فتنه گران ستون پنجم آمریکا در ایران اسلامی بوده‌اند.» باز در ستون گفت و شنود، گفته است: «اعتراف صریح هیلاری کلینتون به حمایت آمریکا از فتنه ۸۸، بدجوری اعصاب سران فتنه را به هم ریخته است» و نیز آورده است: «خانم کلینتون گفته است دولت آمریکا با سران فتنه در تماس بوده ولی قرار بود حمایت از آن‌ها فاش نشود.»

راست گفته‌اند: دروغ که حناق نیست! متاسفانه برادر حسین نمی‌داند که نمی‌داند با این نوشته‌ها، فقط دروغگویی کیهان را جار می‌زند. نمی‌داند که نمی‌داند مخاطبان رسانه‌ای چون بی‌بی سی با روزنامه کیهانش قابل قیاس نیست. نمی‌داند که نمی‌داند عین سخنان هیلاری کلینتون در تمام رسانه‌های غیر کاغذی موجود است. نمی‌داند که نمی‌داند که همه می‌دانند سخنان کلینتون در جایگاه وزارت امورخارجه آمریکا سند محکم دیگری بر استقلال و استغنای جنبش بی‌نظیر سبز است.

حسین شریعتمداری تیتر مطلبش را این گونه انتخاب کرده است: «خدا سایه خانم کلینتون را کم نکند!» آیا به راستی این نماینده تام الاختیار رهبری، مصداق عینی «صم بکم عمی…» نیست که نشنیده و ندیده است که وزیر خارجه کشور آمریکا در یکی از مشهور‌ترین و بزرگ‌ترین رسانه‌های دنیا گفته است، از جنبش سبز حمایت نکردیم چون «درخواستی از سوی رهبران جنبش سبز برای اعلام حمایت آمریکا از این جنبش دریافت نشد» و «رهبرانش با حمایت خارجی مخالف بودند»؟

البته عصبانیتِ برادر حسین در صفحه ۲ روزنامه کیهان، تنها ناشی از سخنان کلینتون و اثبات مکرر استقلال جنبش سبز نیست. نگرانی او آنجا شدت پیدا کرده است که در نوشته‌هایی مستند در کلمه، یکی به قلم فرهاد میثمی و دیگری به نقل از بازنشر وبلاگی یک مطلب در کلمه خوانده است و دیده است که جنبش سبز ایران چه تفاوت بنیادی و معناداری با همهٔ جنبش‌های عربی داشته است. برادر حسین، از اینکه نویسنده سایت کلمه هم به نوعی دیگر استقلال جنبش سبز و مسالمت آمیز بودن و مشی عزتمدارِ رهبران جنش سبز را نشان داده است، از ناراحتی به خود پیچیده است و دوباره سیل ناسزا‌ها بر زبانش جاری شده و مفلسانه نوشته است که چرا کلمه از سخنان هیلاری کلینتون استقبال کرده است! گویی فراموش کرده است که نه کلمه، که هیچ یک از میلیون‌ها همراه جنبش سبز، برای استناد و اثبات و استقبال نه از کسی اجازه می‌گیرند و نه به استقبال سفارشی کسی می‌روند. باز هم نمی‌داند که نمی‌داند همین استقبال هم نشانه‌ای از استقلالِ جنبش سبز است و باز هم نمی‌داند که نمی‌داند….

اما مشکل حسین شریعتمداری اینها نیست. او از همان روزی یبش از پیش به خود پیچید که کلمه به او یادآوری کرد در اخلاق و روش تفاوتی با مسعود رجوی و منافقین ندارد، و به یادش آورد که علاقه و استناد مکررش به منابع خبری فرقه رجوی، نشانه‌ای آشکار از همدستی و بلکه هماهنگی پنهان کیهانیان و منافقان است.

حملات پیاپی کیهان به کلمه، جنبش سبز، خاتمی و اصلاح طلبان بعد از انتشار آن مطلب نشان داد که گزارش «همدستی چندباره کیهان و منافقین در دروغ‌پردازی علیه جنبش سبز» جای درستی را نشانه رفته بود.

اما برای اینکه شریعتمداری بیش از این ناامید نشود و عصبانی باقی نماند، شاید لازم باشد این بخش از بیانیه ۱۵ میرحسین را به مدیر منصوب رهبری در کیهان یادآوری کنیم که خطاب به سبزها نوشته بود: «بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره‌ دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز می‌شویم.»

بله آقای شریعت مداری! حتی برای منافقانی چون شما هم راه سبز شدن بسته نیست. کافی است به اصول برگردید، قانون را بپذیرید و به آن تمکین کنید، دیانت را نه در توطئه و دروغ و تهمت و سبعیت و آدم‌کشی، بلکه در انسانیت و تشرع ببینید، و به شهروندان و همه حقوق آنها احترام بگذارید. این جنبش، جنبش زندگی است، در انحصار هیچ کس نیست و راه هم برای ورود به آن بسته نیست. نیاز نیست برای ساقط کردن رئیس دولتی که با تقلب و دروغ بر سرکار آورده اید، ساختارشکنی کنید، قانون اساسی را شخم بزنید و نظام را بیش از این منحرف کنید. به همین قانون اساسی موجود برگردید، مطمئن باشید که مردم همه تخلفات و جنایت های قبلی را، خواهند بخشید.

این نکته را قرار بود دو هفته قبل متذکر شویم، آن روزها که عقده های گزارش کلمه را با حمله به خاتمی و زندانیان سبز آزاد شده گشودند و حرمت شکنی چندباره کردند. (اینجا) یک مطلب بی ادبانه دیگر هم در روزنامه ای که با پول مردم اداره می شود نوشتند که تنها تیترش را یادآوری می کنیم و پیوند صفحه اش را نمی گذاریم تا خاطر مخاطبان کلمه بیش از این از یادآوری بی شرمی های اهالی کیهان مکدر نشود. تیتر آن مطلب این بود: “آروغ زن ها خفه شوند تا ما کمی فکر کنیم“ و بقیه اش بماند تا خودشان در خلوت با وجدانشان از نو بخوانند.

اما از آنجا که می گویند یکی از شروط امر به معروف، احتمال تاثیر است، از انتشار آن تذکر منصرف شدیم و ماند تا امروز که شاهد تبحر کم‌نظیر کیهان در – به تعبیر قرآن – «یحرفون الکلم عن مواضعه» بودیم. اکنون وقتش رسیده که به کیهانیان هشدار دهیم به راه مردم، قانون و مسیری که میرحسین موسوی از دو سال پیش نشان داده بود، بازگردند و در غیر این صورت، حتی اگر بخواهند با ادامه‌ی اتهام‌زنی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها هم جلب مخاطب کنند، چوب بی‌صدای خدا به آنها رحم نخواهد کرد؛ آنچنان که در چند هفته اخیر از آستین حامیان دولت انحرافی بیرون آمده و تیراژ ۵۰۰۰ نسخه‌ای کیهان، بدهی ۱۲ میلیاردی این موسسه به سازمان تامین اجتماعی و روابط پنهان اقتصادی کیهانیان با وزارت نفت و رانت ویژه آنها در آگهی های این وزارتخانه را فاش کرده بود.

سبز شدن یعنی بازگشت به مردم و قانون، و این حتما برای همه حتی کیهانیان و دولتیان بهتر از ادامه دادن بگم بگم های متقابل است.

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکوری راد: حکومت بحرین، دیکتاتوری است/ پزشکان بحرینی به وظیفه خود عمل کرده‌اند</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/10/post_228.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.268</id>
   
   <published>2011-10-01T16:04:06Z</published>
   <updated>2011-10-01T16:05:43Z</updated>
   
   <summary> شنبه, ۹ مهر, ۱۳۹۰ چکیده :اقدام پزشکان بحرینی مطابق با وجدان و قسم پزشکی بوده و تحسین‌برانگیز است و اینکه یک پزشک را به خاطر اقدام درخور حرفه‌اش مورد بازخواست قرار دهند، در هیچ جای دنیا پذیرفته نیست و...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
       شنبه, ۹ مهر, ۱۳۹۰ چکیده :اقدام پزشکان بحرینی مطابق با وجدان و قسم پزشکی بوده و تحسین‌برانگیز است و اینکه یک پزشک را به خاطر اقدام درخور حرفه‌اش مورد بازخواست قرار دهند، در هیچ جای دنیا پذیرفته نیست و برخورد حکومت بحرین با اینها نشان می‌دهد که این حکومت به اصول اولیه پزشکی هم وقعی نمی‌نهد. حکومت بحرین یک حکومت دیکتاتور است که با مردمش خشن برخورد کرده و طبیعی است که جامعه پزشکی بحرین در کنار مردمش قرار بگیرد و جز این انتظاری نباید داشت....




      یک عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، حکومت بحرین را یک حکومت دیکتاتور خواند و از سازمان‌های بین‌المللی خواست رعایت حقوق پزشکان بحرینی را به آل خلیفه تفهیم کنند.

به گزارش فارس، علی شکوری‌راد که عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران است، درباره ‌برخورد دولت بحرین با پزشکان حامی مردم معترض این کشور، اظهار داشت: “اقدامی که در بحرین، پزشکان و پرستاران انجام دادند، اقدامی تحسین‌برانگیز است، چراکه علی‌القاعده از هر پزشک و پرستاری انتظار می‌رود که به مجروح و هر کسی که نیاز پزشکی دارد، کمک کند و اگر پزشکان بحرینی این کار را نمی‌کردند، برخلاف قسم پزشکی خودشان رفتار کرده بودند و این جدای از آن است که آیا این پزشکان بحرینی انگیزه سیاسی داشته‌اند یا خیر؟”

این نماینده مجلس ششم افزود: “اقدام پزشکان بحرینی مطابق با وجدان و قسم پزشکی بوده و تحسین‌برانگیز است و اینکه یک پزشک را به خاطر اقدام درخور حرفه‌اش مورد بازخواست قرار دهند، در هیچ جای دنیا پذیرفته نیست و برخورد حکومت بحرین با اینها نشان می‌دهد که این حکومت به اصول اولیه پزشکی هم وقعی نمی‌نهد.”

این فعال ‌اصلاح‌طلب تأکید کرد: “حکومت بحرین یک حکومت دیکتاتور است که با مردمش خشن برخورد کرده و طبیعی است که جامعه پزشکی بحرین در کنار مردمش قرار بگیرد و جز این انتظاری نباید داشت.”

شکوری‌راد تأکید کرد: “جامعه پزشکی بحرین به این دلیل که در کنار مردم قرار گرفته و به تعهدات حرفه‌ای خود عمل کرده، باید مورد تحسین قرار بگیرد و نهادهای مختلف بین‌المللی باید رعایت حقوق این پزشکان را به آل‌خلیفه تفهیم کنند.”

گفتنی است، با گذشت ماهها از فروکش کردن اعتراضات مردمی در بحرین، روز پنجشنبه ٢٩ سپتامبر اعلام شد که ۱۳پزشک و پرستار که در جریان تظاهرات ضد حکومتی فوریه و مارس سال جاری بحرین آسیب دیدگان را درمان کرده بودند، به اتهام “اقدام های مجرمانه علیه حکومت”، به ۱۵ سال زندان محکوم شدند و هفت تن دیگر از دست اندرکاران امور پزشکی نیز توسط دادگاه ویژه ای که در دوره اجرای قانون وضعیت فوق العاده پس از تظاهرات تاسیس شده بود، به پنج تا ۱۰ سال زندان محکوم شدند.

شبکه تلویزیونی الجزیره در این زمینه گزارش داده بود که بیشتر این محکومان از کارکنان بیمارستان «سلیمانیه» منامه، پایتخت بحرین، هستند، بیمارستانی که نیروهای امنیتی پس از متفرق کردن تظاهرات در میدان مروارید (منطقه اصلی تجمع معترضان) در روز ۱۶ مارس، به این بیمارستان یورش بردند و گروهی از مجروحان را با وضعیتی وخیم بازداشت و کادر درمانی را مورد ضرب و شتم قرار دادند.


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گلجه، یک روز سبز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/09/post_229.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.265</id>
   
   <published>2011-09-19T16:47:03Z</published>
   <updated>2011-09-19T20:23:28Z</updated>
   
   <summary>«راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<strong>«راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود. وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.» </strong>
از پیام مهندس میر حسین موسوی پس از راهپیمائی با شکوه روز قدس سال 88 (بیانیه شماره 13)
<img alt="IMG_7925.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7925.JPG" width="816" height="612" />
جمعه گذشته، 25 شهریور، به اتفاق خانواده به گلجه رفتیم. جای آنها که نبودند خالی. خیلی خوش گذشت.
سال گذشته وقتی حاج قدرت خبر بازداشت من را شنیده بود خیلی نگران و بی قرار شده بود. بطوری که نیمه شب ها از خواب بیدار شده، آه و ناله، و دعا و راز و نیاز می کرده است. همسرش حاجیه خانم نساء تحت تأثیر حالت او قرار گرفته و یک شب خواب می بیند که بشدت در حال گریه کردن است و در این حال دختر سید خانم، که برای آنها خانم مقدسی است، به او می گوید گریه نکن ناراحتی ها تمام شد. او این خواب را تعبیر به خبر خوش در مورد من کرده بود و همان وقت نذر کرده بود که اگر من از زندان آزاد شدم یک گوسفند قربانی کند. اینها را خودش همین جمعۀ گذشته برای زری، خواهر بزرگم، تعریف کرده بود. بعد ادامه داده بود که فردای همان شب دامادش، آقا رشید، خبر داده بود که من آزاد شده ام.
 حاجی قدرت پسردایی مرحوم پدرم است. خانواده او تنها باقی ماندۀ اقوام ما در گلجه هستند. از هشتاد خانواده ای که در دوران کودکی من در گلجه ساکن بودند تنها پنج شش خانواده در این روستا باقی مانده و بقیه به شهر مهاجرت کرده اند. حاجی قدرت شش پسر و یک دختر داشت. یکی از پسرانش، محمد حسین، جانباز قطع نخاع جنگ تحمیلی بود و عاقبت چند سال پیش به درجه شهادت نائل آمد. یکی دیگراز پسرانش، علی, دو سه سال پیش به رحمت خدا رفت. بقیه فرزندان، داود، سلیمان، سعید، اسرافیل و فاطمه، و خانوادۀ آنها در کنارش هستند و خودشان اکنون، به برکت و فضل خدا، جمعیتی شده اند. آنها علاوه بر روستا در شهر نیز خانه دارند و زمستان ها را عمدتاّ درشهر زنجان بسر می برند.
]]>
      <![CDATA[یک ماه پیش که پسر عمویم حاجی فیاض به رحمت خدا رفت و من به اتفاق برادرانم، احمد و مهدی، برای شرکت در مراسم ترحیم او به زنجان رفتیم حاجی قدرت اصرار و عمو را واسطه کرده بود که بعد ازماه رمضان به اتفاق همۀ اعضاء خانواده پدری به گلجه برویم تا آنها نذرشان را ادا کرده و از ما پذیرایی کنند. همه نتوانستیم اما جمعاّ چهار ماشین که از تهران رفته بودیم و یک ماشین از زنجان، از جمله عمو، حسن آقا و حاج آقا مصطفی و خانم هایشان، جمعه صبح عازم گلجه شدیم .مامان، که بزرگ ما هستند، علی رغم کهولت سن و سختی راه همراه ما بودند. از زنجان تا گلجه، جمعاً کمتر از یک ساعت راه است. راه جدید گلجه را که چهار کیلومتر است به تازگی از میانه راه آسفالته روستای "امام"  کشیده اند و خاکی ست. 
آن روز هوا بسیار خوب بود. خانواده حاج قدرت که قریب سی نفر می شدند همه آنجا بودند و انتظار آمدن ما را می کشیدند. وقتی رسیدیم از ما استقبال کردند و گوسفندی را که نذر کرده بودند سر بریدند .
گلجه روستایی کوهستانی است با مراتع بسیار و دارای اقتصاد دامداری ،زمین های کشاورزی آن محدود و عمدتاًً بصورت دیم، و درختان میوه در آن، اندک است. در گذشته که خانواده های ساکن آن زیاد بود تعداد دامها نیز بسیار بودند. وقت غروب  محشر کبری برپا می شد. گله های جداگانه گوسفند و بز، بره ها و بزغاله ها ، گاوها ، گوساله ها و کره های اسب و الاغ هر یک از مسیر و گردنه ای به روستا سرازیر می شدند و سر و صدا و گرد و خاک بسیاری بر پا می کردند. انبوه میش ها و بزهای ماده از یک سو و بره ها و بزغاله ها از سوی دیگر پس از یک روز جدایی برای رسیدن به طویله ها و یافتن یکدیگر شتاب می کردند. چوپانها به گونه ای  گله ها را به ده می رساندند که بره ها، بزغاله ها و گوساله ها قبل از آنکه شیر مادرشان دوشیده شود به آنها نرسند. وقتی شیرها دوشیده می شد آنگاه لحظه وصال  آنها بود. در ها باز می شد و هجوم بر ه ها و بزغا له ها و جستجوی آنها برای یافتن مادر هایشان تماشایی بود. این ها و بسیاری دیگر، خاطرات شیرین دوره های کوتاه اقامت کودکی من در گلجه است .
پس از صرف صبحانه، کسانی از خانوادۀ ما که برای بار اول بود گلجه را، که آن همه وصفش را شنیده بودند، می دیدند به گشت وگذار در میان روستا و خانه هایی که اکنون بعضاً جز دیواری از آنها باقی نمانده بود، پرداختند.
روزگاری در آن روستا پدر من، که در آن زمان نوجوانی بیش نبود، علاقه مند شده بود که درس بخواند. با اصرار، پدرش را راضی کرده بود و از روستایی که باید چندین ساعت پیاده می رفتی تا به جاده خاکی زنجان– طارم برسی خارج شده بود و در آن سوی سپیدرود خود را به مکتب خانه رسانده بود، پس از مدتی از آنجا به زنجان و پس از یکی دو سال به قم. سالها بعد زمانی  به گلجه برگشته بود که شیوع بیماری واگیر دارحصبه، پدرش، سه برادر و یک خواهرش وتعدادی دیگر از نزدیکان او را به کام مرگ کشانده بود. یادم هست از آن سال با اندوه بسیار یاد می کرد. برای محبعلی، برادرش، که جوانی رعنا بود خیلی  حسرت می خورد.
آن زمان روستائیان او را " ملا محمد " صدا می کردند، برایش احترام بسیار قائل بودند و به وجودش افتخار می کردند. آن احترام، که هنوز هم هست، میراث ماندگار پدرم برای ماست. او به قم بازگشت و به تحصیلش ادامه داد. بار دیگری که به گلجه رفت مادرم نیز همراه او بود. مادرم تعریف می کند که بار اولی که به همراه پدرم به گلجه رفته است سوار بر اسبی بوده است که اقوام به پیشبازش برده بودند. وقتی از گردنه ای که گلجه در پس آن بود سرازیر شده بودند و گلجه را در چشم انداز خود دیده بودند، روستائیان از هر سو به سمت آنها روانه شده، از دامنه تپه مشتاقانه و دوان دوان بالا آمده و آنها را احاطه کرده بودند. محبت، صمیمیت و بی پیرایگی اهالی گلجه به گونه ای بوده و چنان خاطره شیرینی برای او به یادگار گذاشته است که پس از صد بار تعریف، هنوز حکایت پر شور آن برای ما فرزندان و نوه ها جذاب و وجدآفرین است.
  این خطه از خاک چیزی دارد که مرا به خود می خواند. در اینجا حسی زنده می شود که من را برای خودم دوباره تعریف می کند. من در اینجا به خودم بازمی گردم. تازه می شوم. جان می گیرم. گلجه اگرچه اکنون خیلی آباد نیست ، اما برای من هویت است .ریشۀ من در آنجاست . وطن پدری من است. آن را دوست دارم.
به یاد شعر سهراب می افتم. " در گلستانه چه بوی علفی می آید". جالب است. گلجه در زبان ترکی همان معنای گلستانه را می دهد.... "من در این آبادی پی چیزی می گردم"..... بعد به ذهنم می آید.  کفش هایم کو....چه کسی بود صدا زد سهراب!
برای ناهار به " علی داغی " که بلندی دامنه سرسبز مقابل روستا بود رفتیم. فرزندان حاج قدرت و پسر عمویم حسن آقا، که همگی ختم معرفت و محبت هستند، آتش بزرگی بپا کردند و به جمعیتی که بالغ بر پنجاه نفر می شد کباب مفصل دادند که به همراه ماست محلی نوش جان شد . در دیگ جداگانه ای هم آبگوشت بار کردند تا برای شام آماده شود .
همه مشغول بگو بخند، گشت و گذار و بازی و تفریح بودند .اسبهای حاجی قدرت نیز که یکی زین داشت و دیگری پالون، آنجا بودند و بچه ها و بزرگها بترتیب از آنها سواری می گرفتند . عصر هم دور هم جمع شدیم و عکس دست جمعی گرفتیم. بسیاری از افراد خانواده، بخصوص جوانتر ها، برای بار اول بود با یکدیگر آشنا می شدند. مدتی را صرف معارفه و سپس آزمون از یکدیگر کردیم  تا ببینیم  آیا همدیگر و نسبت هایمان را خوب شناخته و یادگرفته ایم یا نه .
نزدیک غروب و پس از صرف آبگوشت، به عنوان شام، و در حالی که روزی خوش و سبز را پشت سر گذاشته بودیم با گرمی بسیار از آنها خداحافظی کرده و عازم تهران شدیم. خیلی خوش گذشت. جای شما خالی!
خواهر زاده ام به شوخی گفت: این روز خوش از خیر بازداشت دایی علی نصیب ما شد. گفتم: بله، بر خلاف خواسته آنها خیرش زیاد بوده است و بعد پیش خودم گفتم:عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم . آیه قرآن است. می گوید: چه بسا چیزی را نمی پسندید و نمی خواهید ولی آن برای شما خوب است و یا خوب می شود.
<img alt="IMG_7866.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7866.JPG" width="816" height="612" />
نمای عمومی گلجه از بالای علی داغی (کوه علی)
<img alt="IMG_7934.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7934.JPG" width="816" height="612" />
حاج قدرت، همسرش، صدیقه و من
<img alt="IMG_7893.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7893.JPG" width="816" height="612" />
محمد سروش در حال اسب سواری
<img alt="IMG_7895.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7895.JPG" width="816" height="612" />
حسن آقا سیخ های کباب را می گرداند. سعید باد می زند. داود به آبگوشت رسیدگی می کند.]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شکوری راد: منتظر تحقق شرایط اصلاح طلبان هستیم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/09/post_227.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.263</id>
   
   <published>2011-09-05T18:22:12Z</published>
   <updated>2011-09-05T19:08:14Z</updated>
   
   <summary>متن کامل گفتگوی روزنامه ی آرمان با علی شکوری راد: مصاحبه گر : علی اصغر شفیعیان ====================== *آقاي دكتر! چرا می خواهید در انتخابات شرکت کنید؟ شما از كجا مي‌ گوئید كه اصلاً من مي‌خواهم شركت كنم؟ *پس معنی شرط...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="interview" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[متن کامل گفتگوی روزنامه ی آرمان با علی شکوری راد:
 
مصاحبه گر : علی اصغر شفیعیان
======================
*<strong>آقاي دكتر! چرا می خواهید در انتخابات شرکت کنید؟</strong>
شما از كجا مي‌ گوئید كه اصلاً من مي‌خواهم
 شركت كنم؟
<strong>*پس معنی شرط و شروط گذاشتن چیست؟ به نظر نمي‌رسد كه از شرکت بدتان بيايد</strong>.
نه قصدي براي شركت در انتخابات آينده مجلس وجود ندارد و اين سؤال شما هم مبنايي ندارد.
*<strong>يعني هيچ بنايي براي شركت در انتخابات نداريد؟</strong>
خير.
*<strong>چرا؟</strong>
به دليل اينكه شروطي كه آقاي خاتمي مطرح كرده اند باید تحقق پيدا كند تا ما بتوانيم در انتخابات شركت كنيم. هيچ چشم‌اندازي براي تحقق اين شروط فعلاً مشاهده نمي‌شود.
*<strong>برای تحقق شروط تلاش می کنید؟</strong>
بله اگر بتوانيم كمكي بكنيم كه اين شرايط محقق شود حتماً كمک مي‌كنيم.
*<strong>چه كار مي‌توانيد بكنيد؟</strong>
كار خاصي از دست ما بر نمي‌آيد چون اختيار تحقق شرایط در دست كساني است كه در حاكميت هستند و در دست ما نيست. زماني كه آنها اين شروط را تحقق ببخشند آن موقع كار ما شروع مي‌شود.
*<strong>يعني در صورتي كه آنها نخواهند شما نمي‌توانيد شركت كنيد؟</strong>
ما بر اساس شرايط موجود نمي‌توانيم شركت كنيم. یعنی شرايط براي شركت ما فراهم نيست مگر اينكه شروط آقاي خاتمي را عملي كنند آن وقت ما هم شروع می كنيم براي ورود در انتخابات.
*<strong>پس شما چه تأثيري داريد در اين انتخابات؟</strong>
ما تأثير خاصي نداريم و تأثير ما همين بوده كه آقاي خاتمي شروط را تعیين كرده اند، يعني قدم اول را آقاي خاتمي برداشته و شروط شركت در انتخابات را مشخص كرده، بنابراین قدم بعد را باید طرف‌هاي مقابل بردارند.
*<strong>زمينه‌سازي نياز نيست؟</strong>
زمينه‌سازي را ما انجام داديم، يعني آقاي خاتمي با تعيين اين شروط حسن‌نيت خودش را نشان داده. آقاي خاتمي عملاً به نمايندگي از كل مجموعه اصلاح‌طلب‌ها اين كار را کرده و همه پشت سر آقاي خاتمي هستند در اين قضيه. موارد استثنا خيلي نادر است.
*<strong>اگر شرط نمی گذاشت، يعني چه كاری نكرده بود؟</strong>
ببينيد نفس برگزاری انتخابات در كشور بر مبنای شرکت همه است. منتها انتخابات يك شرايطي بايد داشته باشد تا مردم انگیزه شركت پیدا كنند. در شرايط فعلي اين اعتماد از بين رفته. به ویژه بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اعتماد به انتخابات در بخش قابل توجهی از مردم از بين رفته و براي بازگشت آنها به صحنۀ انتخابات بايد اعتمادسازي شود و اين اعتماد‌سازي توسط حاكميت بايد صورت بگيرد. نهاد‌هاي اجرايي كه مي‌خواهند انتخابات را برگزار كنند و نهاد‌هاي نظارتي كه مي‌خواهند نظارت بكنند و مقام‌هاي بالا‌دستي كه بايد اين اعتماد را در سطح كشور فراهم كنند]]>
      <![CDATA[.
*<strong>چرا فكر مي‌كنيد اين اتفاق نمي‌افتد؟</strong>
براي اينكه فعلاً تحركي ديده نمی شود. اگر شروطی که آقاي خاتمي گفته تحقق پيدا كند آن وقت ديگر عاقلانه نيست كه در انتخابات شركت نكنيم. به تعبیر دیگر اگر تحقق پيدا كند عاقلانه این است كه ما در آن انتخابات شركت كنيم. ولي الان چشم‌اندازي براي تحقق آن شرايط پدید نیامده است. يعني طرف مقابل واكنش مثبتي نسبت به طرح آن شروط تا حالا بروز نداده.
*<strong>برخی می پرسند در ساليانی كه اجازه داده شد و يا طبق قانون عمل شد و وارد حاكميت شديد، در آن سال‌ها چه كرديد كه دوباره مي‌خواهيد بكنيد؟</strong>
اين سؤالی جدي است؛ می پرسند بر فرض انتخابات هم سالم برگزار شود و شما هم بتوانيد وارد مجلس شويد آنجا چه كار خواهيد كرد؟ ما مي‌گوييم: نه، مشكلات برطرف نخواهد شد، يعني ما مشكلاتي كه در مجلس ششم داشتيم دوباره در مجلس نهم هم خواهيم داشت ولي خب در مجلس ششم كار‌هايي صورت گرفت كه همان‌‌ها كار‌هاي بزرگي بود، فرهنگ‌سازي شد و آگاه‌سازي صورت گرفت و فشار آورديم به برخي نهاد‌هايي كه يك‌جانبه عمل می كنند و تمكين نمي‌كنند به راي مردم. به هر حال نتيجه اقداماتي كه در مجلس ششم صورت گرفت آنقدر قابل دفاع است كه ما بگوييم تكرار مجلس ششم هم بهتر از وضعيت موجود است بنابراين آن را هم نه كمال مطلوب بلكه در وضعيت امروز مطلوب تلقي كنيم.
*<strong>فكر مي‌كنيد گامی بيش از آن نمي‌توانيد برداريد؟</strong>
ببينيد ما اگر بتوانيم گامي در حد تكرار مجلس ششم برداريم حتماً بيش از مجلس ششم هم خواهيم توانست كار انجام دهيم. چون طرف مقابل فضا را بسته است. این کار يك قدم به پس راندن كساني است كه شرايط امروز را پس از مجلس ششم ايجاد كرده‌اند، بعد از آن این اميد ايجاد خواهد شد كه آنها را وادار کنیم قدم‌هاي ديگري هم پس بروند تا برسيم به اجراي بدون تنازل قانون اساسي.


<em><strong>مصالحه بر سر منافع ملت</strong></em>

*<strong>آقاي خاتمي پيشنهاد نوعی مذاكره دادند و برداشت عموم از گفته های ایشان اين است كه در واقع يك تعامل دو‌طرفه‌اي بايد صورت بگيرد. آیا دو طرفه باید باشد؟</strong>
الان دوطرفه نيست، الان تقريباً هيچ تعاملي وجود ندارد.
*<strong>نه، منظورم آن چيزيست كه بايد صورت بگيرد</strong>.
بله طبيعي است. بايد بين طرف‌هاي موجود در دعواي امروز كشور گفت‌وگو صورت بگيرد براي رسيدن به يك مصالحه‌اي بر سر منافع ملت.
*<strong>مصالحه يعني چه؟</strong>
مصالحه يعني اينكه ما بتوانيم به يك فرمولي دست پيدا كنيم كه در آن هر دو طرف بتوانند به بخشي از خواسته‌هاي خودشان دست پيدا كنند و به همين دليل حاضر شوند به طرف مقابل امتياز بدهند.
*<strong>شما چه امتيازي مي‌توانيد بدهيد؟</strong>
همانطور آقاي خاتمي گفتند نسبت به گذشته گذشت كنيم، يعني بگوييم جفايي كه به مردم شد اينها را ناديده مي‌گيريم براي رسيدن به آينده‌اي بهتر. اين كاري است كه ما مي‌توانيم انجام دهيم. در حق مردم و فعالان سياسي و روزنامه‌نگاران و بسياري از خانواده‌ها و كساني كه در جريان حوادث بعد از انتخابات آسيب ديدند جفا‌هايي صورت گرفته كه اگر بخواهيم اينها را حساب پس بكشيم موضوع همچنان لاينحل مي‌ماند، ما براي حل این دعوايي كه امروز بر سر منافع ملت و آينده كشور داریم، حاضر هستيم كه از بخشي از آنها عدول كنيم، كوتاه بياييم و گذشت كنيم تا بتوانيم به یک حد‌اقلی از آنها برسيم. ببينيد اجراي بدون تنازل قانون اساسي در حقيقت معنايش اين است؛ ما قانون اساسي را به عنوان ميثاق ملي پذيرفته‌ايم، كمال مطلوب ما قانون اساسي نيست و فكر نمي‌كنم كسي در اين كشور پيدا شود از هر دو جناح كه كمال مطلوب خودش را در قانون اساسي پيدا كند. كمال مطلوب ما قانون اساسي نيست ولي ما حاضر هستيم كه در چارچوب همين قانون اساسي حقوق خودمان را پيگيري بكنيم و همين در حقيقت نشان دهنده ظرفيتي است كه دارد بروز پيدا مي‌كند والا خواسته‌هايي كه امروز توزیع شده بين طيف‌هاي جنبش و مردم، خواسته‌هايي هستند كه بعضاً راديكال هستند.
*<strong>شما چه اندازه عملکرد اصلاح طلبان و معترضان دو سال گذشته را «حق كامل» مي‌دانيد؟</strong>‌
نه، قطعاً ايراداتي بوده.
*<strong>چه تقصیری در نتیجۀ حاصل شده داشته اند؟</strong>
ببينيد ايرادات در مجموعه ی حركت است ولي اگر شما بپرسيد كه در شخص مهندس موسوي آيا ايراداتي وجود داشته يا نه، من مي‌گويم اگر بوده بسيار كم بوده.
*<strong>در کل جريان را بفرماييد؟</strong>
در كل جريان را اگر بخواهم بگویم، بله، هر كسي از ظن خودش یار جنبش شد برای همین دو سر سبزها در تضاد هستند و همديگر را قبول ندارند. ولي آنها بر روي يك خواسته‌اي به اشتراك نظر رسيده اند كه باعث شده اينها در يك جهت واحد قرار بگيرند والا در درون سبزها انتقاد‌ات نسبت به همديگر فراوان است، كما ‌اينكه آقاي كروبي و مهندس موسوي كانديدا‌هاي رقیب بودند ولي بعد از انتخابات در يك مجموعه قرار گرفتند.
*<strong>خب آيا این بدنه واقعاً هدف و خواسته‌هايشان يكي است؟</strong>
نه كاملاً با هم متفاوت است؛ بخش‌هايي هستند كه خواهان دگرگوني نظام هستند و بخش‌هاي هستند كه خواهان اصلاح قانون اساسي هستند، و بخش‌هايي هستند كه مي‌گويند نه، ما در چارچوب همین قانون اساسي مي‌خواهيم كار بكنيم؛ كه اینها بدنه اصلي را تشكيل مي‌دهند و آقاي موسوي و آقاي كروبي از اين نظر اخیر دفاع مي‌كنند. نه اينكه قانون اساسي همه خواسته‌ها را برآورده كند، ولي اين را به عنوان يك ميثاق ملي كه اجماع عمومي روی آن وجود داشته بايد مبنا قرار دهيم تا بعد از آن بتوانيم به يك چارچوب درستي دست پيدا كنيم براي اداره كشور.
*<strong>خودتان فقط با یکی از این بخش ها همفکر هستید، بر همان مبنا هم حرکت سیاسی خود را تعریف می کنید، پس اين بدنه ی بزرگ به چه درد شما مي‌خورد؛ از جمله كساني كه به دنبال براندازي نظام هستند؟</strong>
ببينيد يك خواسته‌هاي حد‌اقلي وجود دارد و يك خواسته‌هاي حداكثري؛ در آن بخش حد‌اقلي‌اش اين اتفاق نظر شكل گرفته. يعني آنهايي كه خواستار تغيير قانون اساسي هستند و آنهايي كه خواستار تغيير نظام هستند آنها جمعيت چندانی را تشكيل نمي دهند تا بتوانند تأثير‌گذار باشند، آنها خودشان را پيوند داده اند به اين مجموعه، ولي وجود دارند و داشتن چنين خواسته‌هايي هم خيلي چيز عجيب و غريبي نيست كه كسي بگويد مي‌خواهم قانون اساسي اصلاح شود. این جرم حساب نمي‌شود. حتی اگر كسي خواستار اين باشد كه نظام تغيير پيدا كند هم جرم حساب نمي‌شود، اگر اقدام عملي براي سرنگوني نظام كند آن جرم حساب مي‌شود، ولي اگر خواسته‌اش اين باشد كما‌اينكه اين طبيعي است كه در كشور مسيحي هایی وجود دارند كه خواسته ی آنها اين است كه يك حكومت مسيحي به وجود آيد، یا زرتشتي ها یا اهل تسنن که خواستار حكومتی زرتشتي یا سنی هستند و طبيعي هم هست كه يك عده سكولار هستند و خواستار حكومت سكولار باشند. طيف‌هاي مختلف وجود دارد و طبيعي است كه اينها خواستار چنين چيز‌هايي باشند و هيچ‌كس نمي‌تواند اين را بر آنها ايراد بگيرد. ولي اينها مي‌دانند چنين چيزي تحقق پيدا نمي‌كند بنابراين مي‌آيند خواسته‌هاي خودشان را حداقلي مي‌كنند و مي‌رسند به همان خواسته‌هايي كه کاندیدایشان در انتخابات مطرح کرده بود.
* <strong>انتخابات زمان طرح خواسته‌هاست. حاکمیت چقدر نياز به شركت اصلاح‌طلبان و معترضان دارد كه خواسته‌هاي آنها را برآورده کند؟</strong>
كساني كه در راس حاكميت هستند براي حفظ قدرت‌شان نيازي به حضور اصلاح‌طلبان ندارند، آنها مي‌توانند با تكيه بر پول نفت، نیروی نظامیان و دستگاه تبليغاتي صداوسيما قدرت خودشان را همچنان حفظ کنند ولي اين نوع اقتدار برای آنها مطلوب تلقي نمی شود. آنها دلشان مي‌خواهد در كنار همه اين داشته‌ها، يعني منابع مالي، نظامي و قدرت تبليغاتي، پايگاه اجتماعي هم داشته باشند. آنها در اين زمينه احساس ضعف مي‌كنند و براي جبران اين ضعف‌شان نيازمند اين هستند كه بخش‌هاي بزرگي از ملت در انتخابات شركت كنند تا آنها بگويند ما كه در حاكميت هستيم برآيند مشاركت گسترده ی مردم هستيم. براي اين است كه احساس نياز مي‌كنند كه اصلاح‌طلبان بيايند در انتخابات شركت كنند، نه براي اينكه آنها براي حفظ قدرتشان نياز به اين مشاركت داشته باشند.
* <strong>استدلالتان برای نیاز آنها به رأی اصلاح طلبان با ادعایتان نمی خواند. مگر مدعی نیستید که آنها در نتیجۀ انتخابات دخالت مي‌كنند پس اگر حضور پيدا نكنيد هم این کار را می کنند!</strong>
بله همين كار را هم مي‌كنند و اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت نكنند آنها يك دو قطبي را شكل مي‌دهند و مردم يك تعدادي مي‌آيند پاي صندوق و به هر حال آنها يك درصدي از پايگاه مردمي را دارند، اين نيست كه خالي از پايگاه باشند؛20 يا 25 درصد پايگاه دارند و همان مردم را مي‌آورند پاي صندوق و همانطور كه در شمارش انتخابات قبل عمل کردند اينجا هم ممكن است عمل بشود.
* <strong>چه تضميني وجود دارد كه اين انتخابات آنطور كه شما مي‌خواهيد برگزار شود؟</strong>
هيچ تضميني براي آن وجود ندارد.
*<strong>اصلاً خواسته و شرايط شما چیست؟</strong>
شرط اول ما اين است كه زندانيان سياسي آزاد شوند؛ منظور ما زندانيان انتخاباتي است.
*<strong>چرا؟</strong>
كساني هستند كه به نتايج انتخابات گذشته اعتراض داشتند؛ بخشی از آنها قبل از اینکه فرصت اعتراض پيدا كنند بازداشت شدند و بعضي‌ از آنها بعد از اعتراض بازداشت شدند. اينها زندانيان انتخاباتي هستند، يعني همۀ كساني كه به نتايج انتخابات گذشته اعتراض كردند و به ناحق به زندان افتاده‌اند، اينها بايد آزاد شوند.
*<strong>چه كساني، كدامشان؟</strong>
مجموعۀ كساني كه در احزاب مختلف اصلاح‌طلب حضور داشتند، روزنامه‌نگاراني كه در روزنامه‌‌هاي اصلاح‌طلب حضور داشتند. کسانی که در جریان اعتراضات خیابانی بازداشت شدند بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشند و ...
*<strong>بر فرض که 90 درصد اينها آزاد شوند، شما شركت نمي‌كنيد؟</strong>
ببينيد تحقق اين شرط يعني آزادي آخرين نفر؛ ولي به هر حال ممكن است در مورد اينكه آيا اين زنداني انتخاباتي هست يا نيست، اختلاف باشد.
*<strong>به فرض که انتخاباتي باشد، تا آخرين نفر؟!</strong>
تحقق اين شرط يعني آزادي آخرين نفر بعلاوۀ رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی.
* <strong>شرط دوم؟</strong>
شرط دوم اينكه احزاب و مطبوعات آزاد باشند.
*<strong>يعني چه؟</strong>
يعني فضا از امنيتی به سياسي تغيير كند و بر اساس فضاي سياسي روزنامه‌ها و احزاب آزاد باشند. ما الان در فضاي امنيتي به سر مي‌بريم، انتخابات در فضاي امنيتي اصلاً معني ندارد يعني بايد فضا سياسي باشد تا انتخابات برگزار شود. امکان برگزاری تجمعات وجود داشته باشد. الآن برای یک میهمانی افطار در منزل اشخاص هم مانع وجود دارد و آن را برهم می زنند. اجازۀ برگزاری مراسم دعا و سخنرانی مذهبی هم داده نمی شود. این بساط امنیتی و بگیر و ببند که هیچ کس هم مسئولیت آن را برعهده نمی گیرد و پاسخ گو نیست باید برچیده شود. انتخاباتي كه در فضاي امنيتي برگزار ‌شود انتخابات سالمي نخواهد بود.
*<strong>يعني حتی حزب مشارکت باز باشد؟</strong>!
بايد احزاب مشاركت و مجاهدین انقلاب اجازه فعاليت پيدا كنند و امكانات آنها به آنها برگردانده شود و فرصت ارتباط‌ يابي‌ و سازمان‌دهي برايشان برقرار و فعاليت‌شان به رسميت شناخته شود. البته از نظر ما رسمي هستند، ولي بخش هايي از حاكميت مي‌گويند شما منحل شده ايد البته ما نپذيرفته‌ايم، چون حكم انحلال به ما ابلاغ نشده و تا الان فقط ادعا شنيده‌ايم.
*<strong>در خبر‌ها که به کرات مي‌گويند</strong>.
خبر، ابلاغ نيست و ابلاغ حکم قضايي روال دارد، بايد حكم ابلاغ شود و امضا گرفته شود، آن وقت مي‌شود ابلاغ قانوني و اگر دادستان دست روي قرآن بگذارد و يك خبري را اعلام كند اين به منزله ی ابلاغ حكم نيست.
*<strong>پس شما خودتان را رسمي مي‌دانيد؟</strong>
بله ما خودمان را رسمي مي‌دانيم.
*<strong>با همان شرایط قبلي، انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری 76 و 80 برگزار شد و اصلاح‌طلب‌ها با قوت شركت كردند، آیا در آن زمان كسي زنداني نبود؟ زمان انتخابات مجلس ششم و انتخابات دور دوم آقاي خاتمي، آقاي منتظري در حصر بود و زنداني سياسي هم داشتیم، خيلي از فعالیت های سیاسی و روزنامه‌ها در اين سال‌ها توقيف يا محدود شده بودند</strong>...
شرايط آن موقع را با شرايط حالا نمي‌شود مقايسه كرد. شرايط آن موقع شرايطي بوده كه به تدريج محدوديت‌هايي ايجاد شده بود و هنوز اصلاح‌طلب‌ها به عدم شركت در انتخاب نرسيده بودند كه بعد بخواهند شرط بازگشت تعیین کنند. اما اکنون وضعیتی پيش آمده است که ما را رسانده به آن حدي از آستانه كه ما به تصميم عدم شركت برسيم. بنابراين حالا ما براي رسيدن به تصميم جديد نياز‌مند ذخيره‌سازي ادله هستيم، قبلاً براي عدم شركت دلیل جمع مي‌كرديم حالا براي شركت بايد دليل جمع كنيم.
*<strong>مثل نهضت آزادي كه شروطی داشتند و رفتند که بيايند؟</strong>!
ببینید، ما در گذشته براي عدم شركت دليل جمع مي‌كرديم بنابراين تا يك دليل بطوركامل عینیت نمی یافت ما آن را لحاظ نمي‌كرديم؛ ولی حالا برعکس شده.
*<strong>یعنی فقط شرايطي گذاشته شود و منتظر شوند كه طرف مقابل اين اجازه را بدهد؟! خب ملي مذهبي‌ها و نهضت آزادی هم در مقطعي اين كار را كردند و رفتند و حذف هم شدند و ...</strong>
نه اين خيلي فرق مي‌كند. چون آنها در يك اقليت خيلي کمی بودند؛ آنها زماني كه آن تصميم‌ را گرفتند به نظر من اشتباه كردند كه شركت نكردند ولي ما در شرايطي در معرض اين تصميم هستيم كه بخش بزرگ مردم با ما هستند. بعد از انتخابات دهم بخشي بزرگي از فعالان سياسي، روزنامه‌نگاران و مردم و سياست‌مداران به «عدم شركت» رسيده‌اند والا كي تا به حال اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات دعوت مي‌شدند؟ علت اينكه الان اصلاح‌طلب‌ها به انتخابات دعوت مي‌شوند براي آن است كه طرف مقابل دریافته است که این مجموعه به نقطه ی عدم شركت رسیده اند.


<em><strong>انتخابات مال مردم است و كسي صاحب آن نیست تا از دیگری دعوت كند</strong></em>

*<strong>كي اصلاح طلبان را دعوت كرده؟</strong>
بخش‌هايي از جناح راست كه در مجلس هستند و تريبون‌هايي دارند. البته از آن ور كسي رسماً دعوت نكرده، ولي من يادم هست كه در گذشته اين كار از جانب رهبري در جلسات خصوصي صورت مي‌گرفت.
*<strong>هيچ نشانه‌اي از آن طرف نيست؟</strong>
نه خير، نشانه‌ای نيست.
*<strong>خب همین ها كه دعوت مي‌كنند</strong>!
اين دعوت‌ها رسمي نيست، فقط رسانه‌‌ییست و توسط كساني صورت مي‌گيرد كه اصلاً رسميتي برای این کار ندارند. آقاي باهنر دعوت مي‌كند كه نمايندگي رسمی از طرف مجموعه ای ندارد.
*<strong>آقاي جنتي در كدام انتخابات از شما دعوت كرده بودند؟</strong>
آقاي جنتي سمتي براي دعوت در انتخابات ندارند. ايشان فقط حق نظارت دارند. ايشان هيچگونه جايگاه سياسي ندارند كه بخواهند دعوت كنند.
*<strong>دبیر شوراي نگهبان هستند </strong>...
ایشان بعضي وقت‌ها بيش از حد حق نظارت خودشان صحبت مي‌كنند.
*<strong>اما هيچ گاه دعوت نكردند، در سال 76 اتفاقاً در شوراي نگهبان به آقای خاتمی رای منفی داده بودند و 78 هم در مورد کاندیداهای مجلس ششم همان نظر را داشتند، در مورد آقاي معين هم كه رد كردند و در مورد موسوي هم كه همين نظر را داشتند. پس هيچ وقت آقاي جنتي استقبال نكرده بود</strong>.
آقاي جنتي هيچ وقت سمتي براي دعوت نداشتند. نه جايگاه و نه سمتي و نه حد و اندازه‌اي به لحاظ سياسي. ايشان در يك جايگاه نظارتي هست و بيش از حد نظارتي گاهي اوقات صحبت مي‌كند و خلاف است.
*<strong>پس امثال آقاي جنتي وقتي اظهار نظر مي‌كنند که مثلاً نيازي به حضور اصلاح‌طلب‌ها نداریم، اصلا چنین گفته ای قابل توجه است؟</strong>
نه قابل توجه نیست. اما دليلي بر عدم سلامت انتخاباتي كه مي‌خواهد برگزار شود، هست. آقاي جنتي به عنوان ناظر بايد بي‌طرف باشد.
*<strong>در انتخابات گذشته هم اين اتفاق افتاد. حتي آقاي جنتي در داخل شوراي نگهبان آقاي خاتمي را رد كرد و همچنین در انتخابات های دیگر. اما این دليل نمي‌شود که بگوييم حتما در آن انتخابات ها تقلب شده</strong> ...
نه، كاري به آن ندارد. من مي‌خواهم بگويم آقاي جنتي حق اظهار‌نظر در مورد انتخابات را ندارد و فقط بايد نظارت كند؛ آنچه به عنوان اظهار‌نظر مي‌گوید به عنوان يك فرد و شخص است، هيچ اعتبار خاصي ندارد.
*<strong>پس چه كسي بايد دعوت بکند از شما؟</strong>
كسي نبايد دعوت كند، آنها بايد شرایط آقاي خاتمي را محقق كنند، اصللاح‌طلب‌ها خودشان مي‌آيند. انتخابات متعلق به همۀ مردم است. جايي نيست كه كسي در آن صاحب خانه باشد و از كسي دعوت كند. انتخابات عرصه رقابت است و طبيعي است رقبا از هم دعوت نمي‌كنند و ما منتظر دعوت كسي نيستيم، شرط تعيين كرده‌ايم که انتخابات واقعاً انتخابات باشد و مي‌گوييم اگر اين شرايط تحقق پيدا كند، خواهيم آمد، حالا چه دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند.
*<strong>شرط سوم؟</strong>
شرط آخر ما اين بود كه انتخابات ضمانت‌هاي لازم را براي برگزاري سالم داشته باشد. متأسفانه با اعضاي فعلي شوراي نگهبان كه تا کنون آن گونه عمل کرده اند بعید است این شرط تحقق پیدا کند.همين هفته ی گذشته آقاي جنتي در نماز جمعه خط‌ونشان كشيده براي كانديدا‌هاي رياست جمهوري دوره ی بعد؛ كه شما اين آرزو را به گور خواهيد برد! سوال من اين است كه اين اظهار‌نظر آقاي جنتي بر اساس كدام جايگاه قانوني صورت گرفته؟
*<strong>امام جمعه</strong>.
ايشان عضو شوراي نگهبان است.
*<strong>خب امام جمعه هم هست؛ از تریبون نماز جمعه خیلی ها قبلا اظهارنظر کرده اند</strong>.
من مي‌گويم عضو شوراي نگهبان نباید خطیب جمعه باشد تا مجبور باشد حرف هایی را در جایگاه خطیب نماز جمعه بزند که بي‌طرفي خودش را از دست بدهد. بنابراين آقاي جنتي صلاحيت عضويت در شوراي نگهبان را ندارد. حالا اینکه خطيب جمعه است و اظهار‌نظر مي‌كند باشد ولي چنين كسي كه چنين اظهار‌نظري مي‌كند صلاحيت عضويت در شوراي نگهبان را نخواهد داشت.
*<strong>قبلاً هم چنین اظهارنظرهایی سابقه داشته</strong>.
آنها هم غير‌قانوني بوده.

<em><strong>آقای جنتی را بردارند و مثلاً آقای امینی را بگذارند</strong></em>

*<strong>مي‌خواهم دقيقا بدانم چه زمانی شرط سوم را محقق شده می دانید؟</strong>
سلامت انتخابات اين است كه نهاد‌هاي ناظر بتوانند اعتماد عمومي را جلب كنند يعني حد‌اقل، نيرو‌هاي رقيب در عرصه انتخابات به آنها ايرادي نداشته باشند و اعلام كنند كه ما اين نهاد را به عنوان نهاد بي‌طرف مي‌پذيريم. یعنی تحولي صورت بگيرد كه چنين اظهار‌نظری توسط رقباي انتخاباتي امكان‌پذير باشد.
*<strong>معیار قابل اندازه گیری این شرط چیست؟</strong>
كمترين آن اين است كه آقاي جنتي عضو یا دبیر شوراي نگهبان نباشد.
*<strong>یعنی اگر باشد شما در انتخابات شركت نمي‌كنيد؟</strong>
من از طرف ديگران در این باره صحبت نمي‌كنم. اما اگر آقاي جنتي دبير شوراي نگهبان باشد من قطعاً در آن انتخابات شركت نمي‌كنم. يعني آن انتخابات را سالم نمي‌دانم.
*<strong>يعني مشكل شما با یک «شخص» است؟</strong>
نه، مي‌خواهم بگويم به عنوان مثال. چون شما اسم برديد در مورد آقاي جنتي بنده اظهار‌نظر كردم. من مي‌گويم شوراي نگهبان بايد بتواند اعتماد طرفين و رقباي انتخاباتي را جلب كند كه يك نهاد بي‌طرف است. براي اين منظور چند كار لازم است. يكي اينكه بعضي از اعضاي شوراي نگهبان هستند كه اينها در عرصه سياسي بي‌طرف تلقي نمي‌شوند، يعني آدم‌هاي كاملاً سياسي هستند و اظهار‌نظر‌هاي سياسي كرده اند، يعني كساني را رقيب خودشان تلقي كرده اند؛ خب اینها باید تعویض شوند.
*<strong>وقتی شما این حرف را بزنيد، طرف مقابل هم مثلا می گوید فلان كس نبايد باشد. مشكل شما «شخص» است؟</strong>
در مورد شخص؛ اين اظهار‌ نظر من شخصی است. من نمي‌توانم از طرف دیگران اظهارنظر کنم.
*<strong>به نظرتان اظهارنظرتان اشتباه نبود؟</strong>
نه، كاملاً درست است، من آقاي جنتي را نيرويی مناسب نمي‌دانم. خیلی موجب بدبینی به نظام شده است.
*<strong>با استدلال شما، آقاي جنتي هم مانند شما می تواند بگوید که با یک شخص یا با چند شخص مشکل دارد</strong>.
من مي‌گويم اگر شما مي‌خواهيد كساني باشند كه بي‌طرف باشند آقاي جنتي را برداريد و کسی مانند آقاي اميني را دبير شوراي نگهبان بگذارید، آن موقع اعتماد مي‌كنيم؛ راه‌حل خيلي مشخص هم مي‌دهيم، آقاي اميني عضو عالی رتبه ی جامعه ی مدرسين و مجلس خبرگان و از مدرسان برجسته ی حوزه ی علميه هستند و خیلی ها قبولشان دارند. آقاي جنتي را بردارند، آقاي امنيتي را بگذارند. آن موقع شوراي نگهبان مي‌تواند تا حدودي جلب اطمينان كند. البته بعضي از اعضای ديگر شوراي نگهبان هم كه خطي برخورد كرده اند بايد تغيير كنند تا بتواند اعتماد عمومی جلب شود. من خيلي هم ذهني صحبت نمي‌كنم، نمي‌گويم كه آقاي جنتي را بردارند و آقاي موسوي‌خوئیني‌ها را بگذارند، خب آنها اين كار را نمي‌كنند ولي من مي‌گويم آقاي جنتي را بردارند آقاي امیني را كه خودشان علی القاعده قبول دارند بگذارند. این مقدار حسن نیت نشان بدهند.
*<strong>اینها توصیه است؟</strong>
بله. اگر اعضای فعلی توبه نكرده باشند اعتمادی جلب نمی شود.
*<strong>توبه؟! از چه؟</strong>
از حق و ناحق كه در گذشته كردند. مثلا متهم کردن آقای خاتمی به دریافت یک میلیارد دلار؛ یا به قول خودشان افشاگری؟
آقاي جنتي به لحاظ اظهار‌نظر‌هايشان از عدالت هم ساقط شده اند چه برسد به شایستگی عضويت در شوراي نگهبان كه شأنی بیشتر از آن می خواهد.
*<strong>در جناح راست تا چه اندازه به اين نتيجه رسيده‌اند كه برخی افراد با رفتارشان تاثیر منفی این چنینی می گذارند؟</strong>
تقريباً مي‌توانم بگويم كه بدنه جناح راست همه به يك وجدان درد گرفتار هستند؛ تقریباً بدون استثنا.
*<strong>اين را از ته دل مي‌گوييد؟</strong>
بله. همه به يك وجدان درد گرفتار هستند كه مسبب وضع نابسامان فعلی مملكت اينها هستند؛ با رفتار‌هايي كه در گذشته داشته اند و با اظهار‌نظر‌هايي كه كرده اند و با نا‌ديده گرفتن برخي مسایل، مسبب بوده اند، منظورم از جناح راست، در حقيقت راست سنتي است.
<strong>*مستند می گویید؟</strong>
حتی ادعا می کنم که آقاي يزدي هم دچار عذاب وجدان است، حتی آقاي جنتي هم دچار عذاب وجدان است، چون مسبب نابساماني‌هاي امروز اينها بودند كه مملکت به اين روز افتاده، منتها اينها بروز نمي‌دهند. خصوصي با هر كدام از اينها كه من توانستم در ارتباط باشم، اذعان مي‌كنند که در گذشته دچار خطا شده‌اند كه امروز احمدي‌نژاد در راس دستگاه اجراي كشور است و كشور را به اينجا رسانده، منتها خودشان را از تک و تا نمی‌اندازند. براي اينكه اگر بخواهند اشتباهشان را قبول كنند، پس بايد در بعضي جاها عقب‌نشيني كنند؛ لذا حاضر نيستند موقعيت خودشان را از دست بدهند، والا در جلسات خصوصي و مجامع خصوصي خودشان آنها اذعان مي‌كنند كه سهم زيادي در ايجاد وضعیت فعلی كشور داشته اند.


<em><strong>سرکوب احزاب و روزنامه ها راه را برای ورود دیکتاتورها باز می کند</strong></em>

*<strong>آيا نظارت استصوابی هم ربطی به شروط دارد؟</strong>
بله، نظارت استصوابي به نظر من بايد برداشته بشود.
*<strong>اما آقاي خاتمي چنين چيزي را نگفته‌اند؟</strong>
بله آقاي خاتمي نگفتند، به همين دليل مي‌گويم «به نظر من». نظارت استصوابي با روح قانون اساسي در تضاد است. اساساً وقتي شوراي نگهبان را در قانون اساسي گذاشتند براي جلوگيري از خودکامه شدن دولت بود؛ دولت به معناي حاكميت. در حالي كه امروز شوراي نگهبان با اعمال نظارت استصوابي عکس فلسفۀ مورد نظر قانونگذار رفتار می کند.
*<strong>خب می گویند که آن طوری افراد نفوذي و ضدانقلاب وارد مجلس می شوند</strong>!
اولاً كه وقتي شما نظام رأي‌گيري را مي‌گذاريد، بايد به راي مردم اعتماد كنيد، راه اينكه افراد فاسد و افراد نفوذي وارد دستگاه مجلس و دولت نشوند اين نيست كه يك نهادي بيايد خودش انتخابات را دو مرحله ای كند. مگر در دنيا انتخابات برگزار نمي‌شود؟ آيا آنها مي‌آيند اينگونه اعمال نظارت استصوابي مي‌كنند؟ نظارت استصوابي تا يك حدي براي احراز شرايط عمومی در همه جاي دنيا هست ولي اينكه براي احراز شرايط سياسي افراد اعمال نظارت استصوابی صورت بگيرد اين در هيچ جاي دنيا نيست. در كجاي دنيا وقتي انتخابات برگزار مي‌شود کی اين همه آدم جاسوس و قاچاقچي و دزد در معرض ورود به مجلس و دولت قرار گرفته اند که حالا در ايران بخواهد اتفاق بيفتد؟ بايد نظارت مردمي را تقويت كرد، شما اگر روزنامه‌هايتان آزاد باشد و اگر احزاب‌تان آزاد باشد، اگر انتخابات‌تان مبتني بر نقش‌آفريني احزاب باشد، خود احزاب فيلتري مي‌شوند براي جلوگيري از ورود آدم‌هاي ناباب به مجلس و نهاد‌هايي كه با انتخابات شكل مي‌گيرند. اما اگر شما روزنامه‌ها و احزاب را سركوب كنيد، بله، راه باز مي‌شود براي ورود دزد‌ها و غارت‌گر‌ها و مستبدين و ديكتاتور‌ها به نهاد‌هايي كه با انتخابات شكل مي‌گيرند.
*<strong>حالا آمديم و شروط موافقت نشد. چه مي‌شود؟</strong>
خب اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات شركت نمي‌كنند.
<strong>*فقط؟</strong>
وقتي يك كاري ايجابي باشد اتحاد و انسجام در آن وجود دارد ولي طبيعي است كه وقتي عدم شركت است يك بخش‌هايي ممكن است دعوت به تحریم کنند، يك بخش‌هايي هم ممكن است دعوت به عدم مشاركت فعال كنند و يك بخش‌هايي هم ممكن است فقط شركت نكنند.
*<strong>یک بخش هایی هم شاید شرکت کنند؟</strong>
بله، يك بخش‌هايي هم ممكن است شركت كنند.
*<strong>يك بخش‌هايي ممكن است بروند به كسي ديگري راي بدهند؟</strong>
نه، طرف مقابل در صدد است يك بخشي را به عنوان اصلاح‌طلب وارد انتخابات کند. يعني اگر اصلاح‌طلب‌ها خودشان هم با اين عَلَم وارد انتخابات نشوند يكي كساني با را با اين عَلَم وارد انتخابات خواهند کرد كه اصلاح‌طلب نيستند ولی عَلَم اصلاح‌طلبی را بلند خواهند كرد؛ آنها را نمي‌توانيم كاري كنيم.
*<strong>مثل چه كساني؟</strong>
نمي‌خواهم اسم ببرم. ما در جریان اصلاح‌طلب يك سازمان رسمي نداريم كه بتوانيم بگويم وقتي اين سازمان رسمي تصميم گرفت همه ی اجزا تبعيت مي‌كنند. ولي می توانیم اصلاح‌طلبي را شاخص و محور‌ش را آقاي خاتمي بگيريم والا هر كسي مي‌تواند خودش را اصلاح‌طلب بداند، آقاي احمدي‌نژاد هم ممكن است فردا ادعاي اصلاح‌طلبي كند. ما نمي‌توانيم مانع از چنين ادعايی بشویم.


<em><strong>اصطلاح "اصلاح طلب" برای خاتمی و چارچوب گفتمانی او بکار می رود</strong></em>

*<strong>حرف‌هاي كه آقاي مشايي و تيمشان در حوزه های اجتماعی و فرهنگی مي‌زنند از اصلاح‌طلب‌ها چيزي كم ندارد</strong>!
اصلاح‌طلبي فقط يك پارامتر و همه چيز آن كاملاً تعريف شده نيست. اصلاح‌طلب يعني كسي كه مي‌خواهد در چارچوب نظام فعلي به اصلاح امور بپردازد، اين مي‌شود اصلاح‌طلب. البته ممكن است كساني به اصلاح قانون اساسي معتقد باشند؛ آنها هم مي‌توانند اصلاح طلب باشند، اما تا زماني كه از ابزار قانوني براي پيشبرد اين اصلاح استفاده كنند. طبيعتاً كساني كه خودشان را اصول‌گرا مي‌نامند بارها گفتند‌اند كه «ما هم اصلاح‌طلبيم»، كما ‌اينكه ما می گوییم «ما هم اصولگرائیم». بنابراين اگر كسي ادعا كرد که «من اصلاح‌طلبم» ما نمي‌توانيم انكار كنيم و بگوییم که نیستی! يك «لفظ» داريم و يك «اصطلاح». هر كسي مي‌تواند در لفظ بگويد كه اصلاح‌طلب است كما ‌اينكه حتماً كساني كه در جناح اصولگرايان هستند آنها هم درجاتی اصلاح‌طلب هستند و كسي ادعا نمی کند كه آنها اصلا خواهان اصلاح نيستند، خودشان هم اگر ادعا بكنند که اصلاً «اصلاح طلب نیستیم»، خلاف مي‌گويند، چون حتی آنها خود بخود به درجاتی خواهان اصلاح در چارچوب نظام هستند. بنابراين به لحاظ لفظ هر كسي مي‌تواند بگويد من اصلاح‌طلب هستم ولی اصطلاح «اصلاح‌طلبان» يعني كساني كه دور و بر آقاي خاتمي بودند و كساني كه در چهارچوب گفتماني آقاي خاتمي رفتار سياسي مي‌كنند.
جامعه اصلاح‌طلبی را با آقاي خاتمي مي‌شناسد. يعني جامعه آن اصلاح‌طلب سياسي كه اصطلاحاً مرسوم است را با آقاي خاتمي مي‌شناسند. بنابراين اگر آقاي خاتمي اظهار‌نظری بكند، اصطلاحاً مي‌شود گفت که برآيند نظر‌ اصلاح‌طلب‌هاست ولي ممكن است كساني هم عَلَم اصلاح‌طلبي بردارند. كما ‌اينكه عده‌اي الان عَلَمِ دفتر تحكيم را برداشته‌اند و به ناروا به اسم دفتر تحكيم در حال فعاليت هستند.
*<strong>اصلاً منظور من تابلوي اصلاح‌طلبي نيست. الان تیم مشايي حرف‌هايي برخلاف آن نگاه سنتي می زند كه در جناح راست وجود داشته. اينها حرف‌هايشان در حوزه ی اجتماعي و فرهنگي با اصلاح‌طلب‌ها زياد فرقي نمي‌كند.</strong>اصلاح‌طلبي اساساً شکل گرفته از خواست و اراده مردم است. يعني اگر بنده يا آقاي خاتمي يا هر كس ديگري مي‌گوييم اصلاح‌طلب هستيم، مي‌خواهيم بگوييم كه ما با خواست مردم سر و كار داريم. هر كسي مي‌تواند مطابق با خواست مردم اظهارنظری بكند، كما اين‌كه آقاي مطهري هم امروز دارد حرف‌هايي مي‌زند كه قبلاً اصلاح‌طلب‌ها مي‌زدند، کما اینکه آقاي باهنر هم گاهي اوقات حرف‌هايي مي‌زند كه برای او جديد است و قبلاً اصلاح‌طلب‌ها مي‌زدند.
*<strong>شما استقبال می کنید از این حرفها؟</strong>
بله. از اينكه هر كسي هر مقدار به دامن اصلاح‌طلبي بياید، طبيعتاً استقبال مي‌كنیم، این در واقع به كرسي نشستن حرف‌هاي اصلاح‌طلبان است و صحت آنها را مي‌رساند. اگر اصلاح‌طلبان در كنار اسلاميت از ايرانيت هم دفاع مي‌كردند، اين حرف حرف درستي است، حالا هر كسي كه بخواهد از اين حرف استفاده كند معنایش این نيست كه اصلاح‌طلب شده؛ يعني مي‌خواهد از حرف‌هايي كه مورد توجه مردم بوده استفاده بكند براي افزايش پايگاه خودش؛ می خواهد حرف درست بزند.
*<strong>در صورتي كه اصلاح طلبان به هر دليلي در انتخابات شركت نكنند، اين طيفي كه شما هم به آن اشاره کردید تا چه اندازه زمينه ی جذب رأي‌هاي خاكستري را دارند؟</strong>
نه، اينها هيچ زمينه‌اي به نظر من به لحاظ اين نوع اظهارنظرهایشان ندارند. البته طيف احمدي‌نژاد به دليل خرج كردن پول زياد توانسته بخشي از جامعه را هوادار خودش بكنند. امروز در مجموعه اصولگرايان طيف طرفدار احمدي‌نژاد پيشي گرفته بر طيف سنتي اصولگراها و به همين دليل است كه آنها نگران هستند و به همين دليل است كه آنها دعوت مي‌كنند از اصلاح‌طلبان كه بياييد و در انتخابات شركت كنيد، چون خود را بازنده ی عرصه ی رقابت با احمدی نژاد مي‌دانند، احمدي‌نژاد به وسيله ی توزيع پول براي خود پايگاه اجتماعي كسب كرده و آنها از اين نگران هستند، همین چيزي كه آقاي جنتي هم در نماز جمعه به آن اعتراف كرد. يعني كساني كه امروز توزيع پول‌شان باعث نگراني آقاي جنتي شده همان كساني هستند كه توزيع پول‌شان در انتخابات دهم، موجب نگراني اصلاح طلبان و جنبش سبز شده بود. آقاي جنتي چون امروز اين اقدام را عليه تفکر خود مي‌داند مي‌آيد اعتراف مي‌كند كه كساني براي خريد رأي پول توزیع می کنند. اين اعتراف در حالي است كه در انتخابات دهم اين كار صورت گرفته بود و آقاي جنتي حاضر نبود آن را قبول کند.
*<strong>آقای شکوری راد! به نظر مي‌رسد بخشي از بدنه حامیان دو طرف از اختلافات دو سال گذشته خسته شده‌اند. نظر شما چيست؟</strong>
از اختلاف خسته نمي‌شوند، وجود اختلاف در هر كشوري طبیعی است؛ از اين كه مملكت اينقدر بد اداره مي‌شود خسته‌اند، وگرنه هميشه از زمان انقلاب تا الان انتخابات بوده و اختلاف هم بوده، اما مردم خسته نمي‌شدند، مردم از اداره ی بد کشور خسته و نااميد و سرخورده شده‌اند، اين مردم را خسته كرده وگرنه مردم در اين اختلافي كه به وجود آمده خودشان يك طرف اين قضيه هستند، يعني مردم الان با حاكمان اختلاف دارند.
* ا<strong>لبته اين تصور شماست، فكر نمي‌كنم اينطور باشد؟</strong>
بله، اين تصور من است.
* <strong>يعني شما مي‌گوييد، دولت و حكومت يك طرف و همه مردم يك طرف دعوا هستند؟</strong>
نه، همۀ مردم نه؛ اما بخش بزرگي از مردم، بخش بزرگ‌تر مردم. بخش بسيار بزرگ‌تر نخبگان، بخش بسيار بزرگ‌تر دانشگاهيان، اينها اين فكر را دارند.
* <strong>پس قبول داريد كه همه مشمول اين قضيه نيستند؟</strong>
بله، عرض كردم بخشي از مردم. طبيعتاً وقتي ما مي‌گوييم مردم؛ هیچ وقت مردم همه در يك طرف قرار نمي‌گيرند. يعني اگر در اين مملكت هم يكي از اين جمعيت مردم طرفدار آمريكا باشد، نمي‌توانيم بگوييم همۀ مردم با آمریکا بدند؛ چون آن یک نفر هم جزئي از اين مردم است. بنابراين هيچ‌كس نمي‌تواند مدعي كل مردم باشد. وقتي صحبت از مردم مي‌كنيم يعني اکثریت مردم.


<em><strong>برای انتخابات باید فضای امنیتی به فضای سیاسی تبدیل بشود</strong></em>

* <strong>برویم سراغ مواضع تندي كه از طرف برخي از سياسيون علیه اصلاح طلبان گرفته می شود؛ حتی از سوی برخي اعضای نهادهاي خاص! از جمله آقاي نقدي كه گفته خط امامي‌ها و اصلاح‌طلبان منافقند و از تروريست‌هاي دهه 60 هم خطرناك‌ترند. اين اظهارات به نظر شما نشانه ی چیست؟</strong>
آقاي نقدي كلاً يك نيروي نرمال سیاسی قلمداد نمي‌شود كه اظهارنظرهاي ايشان را شايسته ی واكنش بدانيم. گاهي يك نيرويي اظهار نظر سياسي مي‌كند، خب مي‌ارزد كه به آن جواب بدهيم، ولي آقاي نقدي اين حرفش فحش است و هيچ ارزشی ندارد. اگرچه درست است كه يك همچين آدمي فرمانده بسيج شده است، که البته باعث تأسف است، اما اين به معنای آن نيست كه صلاحيت چنین اظهار نظرهایی را داشته باشد.
*<strong>بعضی ها به استناد چنین سخنانی، فعالیت اصلاح طلبان را بی فایده می دانند</strong>.
اگر ما تعبیر آقاي مطهري را درست بدانيم كه فتنه از مناظره ی آقاي احمدي‌نژاد و موسوي، و توسط ايشان آغاز شد، آقاي نقدي هم جزو تيم عملياتي آن فتنه ای بوده است که در انتخابات سال 88 شکل گرفت. بنابراين كسي كه خودش در آن اتفاق شريك است و حاضر نيست كه آشكارا از مسووليت خودش دفاع كند و اين مسووليت را به گردن بگيرد، خيلي هم صلاحيت اظهارنظر ندارد؛ ولي به هر حال بايد از اين اظهارنظرها ترسيد. بايد به جاي اينكه به اظهارنظرهاي آقاي نقدي جواب داد بايد از آن ترسيد.
* <strong>چرا؟</strong>
چون پشت‌بند اين اظهارنظرها ممکن است یک سری عمليات شکل بگیرد كه منجر به صدمات جبران‌ناپذيري به مردم ‌شود.
* <strong>شما که با اين حرف‌ها بيشتر جامعه را مي‌ترسانيد</strong>...
جامعه بعد از انتخابات سال 88 به شدت ترسيده. از آن زمان دو سال است كه فضاي امنيتي در كشور حاكم است و مردم ترسيده‌اند. در شرايطي كه جامعه ترسيده، طبيعتاً برگزاری انتخابات معني ندارد. ما مي‌گوييم اين فضاي امنيتي را بايد به فضايي سياسي تبديل بكنند تا امنيت ايجاد شود و مردم در انتخابات شركت كنند.
* <strong>شرکت در انتخابات؟</strong>!
البته اينها به هر حال اين انتخابات را برگزار مي‌كنند.
* <strong>به هر حال بعد از چند سال كم‌كم دو دسته تشكيل مي‌دهند، قبلاً هم گفته بودند كه چنین توانایی هایی دارند.</strong>
این کار را می کنند اما زیاد موفق نمي‌شوند. اگر ما مثل نهضت آزادی و طیف ملی مذهبی یک جمعیت کوچکی از جامعه بودیم، آن موقع حرف شما درست بود که کنار کشیدن از انتخابات نفعي نداشت، ضرر هم داشت و كما‌ اينكه براي آنها ضرر داشت، ولي امروز به زعم خود آنها و براساس آمار خود آنها ما يك جمعيت 13 ميليوني يا 14 ميليوني از 40 ميليون هستيم، يعني حد‌اقل خودشان اذعان مي‌كنند كه 30 تا 35 درصد اما بر اساس برآوردهای ما خیلی بیش از 50 درصد. چنين جمعيتي بايد درست تصميم بگيرد و بتواند وارد آن عرصه ای بشود كه در آن امكان برد وجود دارد. ما نبايد وارد عرصه ای شويم كه فقط براي ما سرنوشت باخت وجود دارد. بنابراين عاقلانه نيست كه ما بياييم همه چيزمان را در سبدي بگذاريم که حاصلی براي ما نخواهد داشت.
*<strong>چرا مثلاً بر روی نیروهای مستقل سیاسی سرمایه گذاری نمی شود، یا ایجابی برخورد نمی شود و گفته می شود که در انتظار تحقق شرایط از سوی دیگر هستیم؟ مدرس چطور وارد مجلس شد؟ آیا شما منتظر دعوت نامه هستید؟</strong>
نه، گفتم اصلاً ما منتظر دعوت‌نامه نيستيم، ما منتظر تحقق شرايط هستيم. در شرايط امروز كه در افطاري انجمن اسلامی دانشگاه تهران به آقاي دعايي اجازه ی سخنراني داده نمي‌شود، يا اگر يك جلسه‌اي در جايي برگزار شود با آن برخورد امنيتي مي‌شود ما اصلاً چگونه دور هم بنشينيم و بفهميم كه چه كسي كانديدا شود يا چه كسي كانديدا نشود؟ يعني ما حتي شرايط امن براي تشكيل جلسه برای تعیین كانديدا نداريم كه بخواهيم اين كار را بكنيم، چگونه از ما انتظار مي‌رود كه اين كار را بكنيم؟ الان یك شخصي به يك شهرستان برود فوري با فعالان سياسي آنجا برخورد مي‌كنند يا فعال سياسي شهرستان اگر بيايد در تهران با بنده ملاقات كند، وقتي به استان و شهرستان خودش برگردد با او برخورد مي‌شود، چگونه در چنين شرايطي مي‌شود نشست و برنامه نوشت براي انتخابات؟ چگونه مي‌شود آن را منتشر كرد و چگونه مي‌شود كانديدا تعريف كرد، چطوری می شود ستاد انتخاباتی شکل داد؟
*<strong>فضا يك مقدار در حال باز شدن نیست؟</strong>
نه، اصلاً هيچ چشم‌اندازي براي باز شدن فضا وجود ندارد.
*<strong>فضای مطبوعات نسبت به چند ماه قبل فرق نكرده؟</strong>
کمی باز شده ولي كاملاً كنترل شده است. يعني هنوز جرأت چاپ عكس آقاي خاتمي را حتی ندارند.
*<strong>چاپ كرده اند كه</strong>.
چاپ كرده اند ولی با آن برخورد شده.
*همین آقاي دعايي در روزنامه ی اطلاعات، از بعد انتخابات تا الان تمام پیام ها و سخنراني‌هاي آقاي خاتمي را منتشر كرده؟
آقاي دعايي منتشر مي‌كند اما حد دارد. همه ی صحبت های آقای خاتمی را نمی تواند منتشر ‌كند؛ فقط بخش های بي‌ضررش را منتشر مي‌كند. اغلب حدود20 درصد متن سخنرانی آقای خاتمی که خودش آنقدر با ملاحظه صحبت می کند سانسور مي‌شود تا قابل چاپ شود.
*<strong>به هر حال اصل حرفش منتشر می شود.</strong>
چه فايده‌اي دارد؟ آدم يك ساعت سخنراني مي‌كند براي گفتن يك جمله. اگر آن جمله را حذف كنند بقيه ی آن مقدمه و موخره است. البته با این حال، همین را هم باید قدر شناخت
*<strong>اما منتشر مي‌شود؛ در 6 ماهه گذشته که خبرها و عکس آقای خاتمی روی جلد تعدادی از نشریات هم آمده است</strong>.
بله خیلی محدود و کنترل شده. من مي‌گويم آقاي موسوي و آقاي کروبی بر اساس چه قانوني محصور شده اند و ارتباطاتشان با بيرون قطع شده و هر كسي از آنها اسمي ببرد مشمول سانسور مي‌شود و هر كسي اظهار كند كه من جزو طرفداران اينها هستم حذف می شود و مورد اهانت قرار می گیرد ...
*<strong>مصاحبه فارس با آقاي مطهری را دیده اید؟</strong>
بله، بخش‌هايي از آن را خواندم؛ استثنا بود و خودتان هم قبول داريد كه استثنا بود.
*فكر مي‌كنيد اگر آنها ادامه پيدا كند، فضا تغییری می کند؟
بله اگر ادامه پيدا كند يعني فضا يك مقداري در حال باز شدن است. ولي معناي آن اين نيست كه فضا به اندازه ی كافي باز است. فضا زماني باز است كه ما مثلاً بتوانيم كنگره ی حزبمان را برگزار كنيم.

<em><strong>بودن ما مهم نیست، مهم این است که "آزادی" باشد</strong></em>

*<strong>اگر حزب مشاركت كنگره‌‌اش برگزار نشود يعني فضا بسته است؟ فقط همين؟</strong>!
از نظر ما يعني امكان عمل نداريم، يعني ما را به عنوان بازنده در انتخابات مي‌خواهند شركت بدهند.
*<strong>آقا رضا خاتمي گفته كه اگر لازم باشد ما حاضر هستيم از حزب بگذريم؟</strong>
بله، مساله ی ما حزب نيست. حزب اساسا برای يك سري اهداف كلان‌تر و عالي‌تری تشكيل شده و اگر آن اهداف عالي تحقق پيدا كند ما داعی حزب نداریم. بندۀ نوعي باشم يا نباشم مهم نيست، حزب مشاركت باشد يا نباشد مهم نيست؛ مهم اين است كه در مملكت فضا سياسي باشد و شرايط امنيتي از بين برود و احزاب و مطبوعات آزاد باشند؛ حالا اگر لازم بود مشارکت اسم عوض كند، می کند. البته چه لزومي دارد که در آن شرایط اسم عوض کند ولي اگر برای رسیدن به آن هدف متعالی لازم بود شاید بگوييم که ما مي‌كشيم كنار. اصلا خواسته ی ما این نیست که حتما ما كانديدا شويم، اصلاً مهم نيست كه ما نقش و سهمي داشته باشيم، برای ما مهم اين است كه شرایط در كشور شرايط آزادي باشد.
ببینید، يكسري افراد در حوادث بعد از انتخابات كشته شدند، طبيعي است كه اينها جان خودشان را از دست داده‌اند و ما نمي‌توانيم جان آنها را برگردانيم. كما ‌اينكه يك عده‌اي هم ممكن است از عرصه سياست كنار‌ه‌گيري كنند، اشكالي ندارد. اگر شرایطی که گفته ایم تحقق پيدا كند، ما دعوايمان بر سر اشخاص نيست، كما ‌اينكه مهندس موسوي هم بعد از انتخابات گفت شما نتیجه ی اعلام شدۀ انتخابات را باطل كنيد من اصلاً ديگر كانديدا نمي‌شوم، يعني شخص مهندس موسوي مطرح نيست.
*<strong>آقاي دكتر! اگر در همان هفته ی اول بعد از انتخابات شخص مهندس موسوي سازش و مصالحه و گفتگو مي‌كرد كه به نتيجه برسد، به نظرتان بهتر از وضع فعلی نبود؟</strong>
بله، بهتر بود.
*<strong>چرا نشد</strong>؟
نگذاشتند، و شرايط را برايش فراهم نكردند و وقتي هم كه رهبري گفت كه شوراي نگهبان بيايد يك هياتي را تعيين كند كه حَكَم شوند، كساني را حَكَم تعيين كردند كه خودشان موضع داشتند و بعد از آن هم در تلويزيون همان موضع را تكرار كردند؛ آقاي ولايتي و آقاي حداد عادل و .... خب آقای حداد عادل كسي بود كه سه‌شنبه ی همان هفتۀ اول در ميدان ولي‌عصر سخنراني کرد و رجز‌خواني كرد؛ پس چگونه مي‌تواند حَكَم باشد؟ يا آقاي ولايتي كه آمد در تلويزيون صحبت كرد. ما نمي‌گوييم آدم‌هاي ما را، اما اگر همان موقع يك آدم‌هايي انتخاب می شدند كه حداقلِ اعتماد به آنها وجود داشت، به طور قاطع مي‌گويم که هم مهندس موسوي و هم بقيه ی اصلاح‌طلب‌ها حَكَميت آن مجموعه را مي‌پذيرفتند.
*<strong>شما مي‌گوييد در آن اتفاق كه رخ نداد، هيچ ايرادي یا هيچگونه تصميم اشتباهي از طرف سبز‌ها گرفته نشد؟</strong>
از جانب مهندس موسوي نه. مهندس موسوي تصميماتش درست بود؛ اگر خطا كرده بود آن مجموعه ی بزرگ در پشت آن شكل نمي‌گرفت.
*<strong>آقاي دكتر مصدق در تاریخ ماندگار شد، از او بت می سازند اما با رفتن او به هر حال كشور ساليان سال عقب افتاد. آيا ما الان به تكرار رفتار مصدق نياز داريم</strong>؟
ما به افرادي نياز داريم كه توان سازش و مسالمت را در جهت منافع ملت داشته باشند و خوشبختانه داریم. وقتي آقاي خاتمي مي‌گويد شما گذشت كنيد و مردم هم گذشت مي‌كنند تا برسيم به آينده؛ یعنی گذشته را فراموش كنيم، اين حرف نشانه ی شجاعت و شهامت آقاي خاتمي است. بابت اين حرف هم خيلي فحش خورد.
*<strong>از چه كساني؟</strong>
از كساني كه احساسي برخورد مي‌كردند.
*<strong>و می کنند؟</strong>
و مي‌كنند؛ اينها در مجموعه هستند. من منكر وجود اينها نيستم.
*<strong>در صورت تحقق شروط خاتمی، فكر مي‌كنيد چه بخشي از سبزها ریزش می کنند؟</strong>
آنهايي كه منشور جنبش سبز را پذيرفته اند آنها هيچ‌كدام ريزش نمي‌كنند، اما یک كساني هستند كه از ظن خودشان یار جنش سبز شده اند، نه ما با آنها داد و ستدي داشتيم و نه قرار و ‌مداري داريم؛ آنها خودشان آمده اند و خوشان هم می روند.
*<strong>از آنهایی كه به خيابان می آمدند، از آنها چقدرشان ریزش خواهند کرد؟</strong>
من فكر مي‌كنم بخش عمده‌ی شرکت کنندگان در راهپيمايي 25 خرداد سال 88، پای مصالحه ای که اسم خاتمی و موسوی و کروبی زیر آن باشد می آیند هر چند بعضاً با قدری دلخوری.
*<strong>به عنوان آخرین سوال، آیا علی مطهری را در جناح راست تنها می دانید؟</strong>
مطهری مثل آن بخش کوچک بیرون از آب آن کوه یخی است که در جناح اصولگرا شکل گرفته و الآن فقط آن بخش کوچکش بروز پیدا کرده و دیده می شود وگرنه بخش اعظم اصولگراها دچار وجدان درد و سرخورده هستند؛ نسبت به سرنوشتی که بر کشور حاکم شده است.
*<strong>چطور می شود زمینه ی پذیرش اشتباهات از سوی دو طرف را به نفع مردم فراهم کرد؟</strong>
با تغیییر شرایط امنیتی به سیاسی، شرایط مهیا می شود و گفتگوها شکل می گیرد و نتایجش برای کشور بسیار مبارک خواهد بود. چون ادامه ی این شرایط امنیتی زمانی ما را به خود می آورد که دیگر راه بازگشتی وجود نداشته باشد و همه چیز از دست رفته باشد.
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گزارشی از اولین جلسۀ دادگاه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/07/post_226.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.262</id>
   
   <published>2011-07-30T18:45:28Z</published>
   <updated>2011-07-31T03:55:34Z</updated>
   
   <summary>امروز صبح اولین جلسۀ دادگاه من برگزار شد. دادگاه در محل شعبۀ 26 دادگاههای انقلاب اسلامی با ریاست آقای پیر عباسی تشکیل شد. رسماً چیزی در مورد غیر علنی بودن دادگاه به ما ابلاغ نشده بود ولی وکلای من می...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      امروز صبح اولین جلسۀ دادگاه من برگزار شد. دادگاه در محل شعبۀ 26 دادگاههای انقلاب اسلامی با ریاست آقای پیر عباسی تشکیل شد. رسماً چیزی در مورد غیر علنی بودن دادگاه به ما ابلاغ نشده بود ولی وکلای من می گفتند در دادگاههای انقلاب اصل بر غیر علنی بودن است و بنا را بر این گذاشته بودند که دادگاه غیر علنی است. به همین دلیل به اعضاء خانواده ام بخصوص خانمم که می خواستند به دادگاه بیایند گفتم فکر نمی کنم اجازۀ حضور بدهند و آنها را از آمدن منصرف کردم. کلاً ورود به ساختمان دادگاههای انقلاب بدون تأیید منشی شعبه امکان پذیر نیست و اگر هماهنگ نشده باشد از همان پائین، جلوی ورود اشخاص گرفته می شود. امروز هم که سیستم الکترونیکی کنترل ورود از کار افتاده بود، همۀ کارها دستی انجام می شد و مأموران کنترل پائین تا کسی احضاریه نداشت برایش برگۀ ورود صادر نمی کردند. بنابراین غیر از قاضی و نماینده دادستان، آقای فراهانی، فقط من بودم و وکلایم آقایان خندان و کرمی. 
ابتدا نماینده دادستان متن کیفر خواست حدوداً ده صفحه ای را خواند، سپس جناب قاضی پس از پرسش های هویتی از من به عنوان متهم، از من و وکلایم پرسید آیا لویح دفاعیه خود را نوشته ایم که ما گفتیم هنوز نه. و تقاضا کردیم در این جلسه دفاع شفاهی بکنیم و سپس در فرصتی که دادگاه می دهد لوایح دفاعیه خودمان را تقدیم کنیم. آقای قاضی ابتدا تعجب کرد ولی بعد گفت اشکال ندارد. ابتدا از من خواست دفاع خود را همانجا مکتوب کنم و در عین حال به وکیلم آقای خندان اجازه داد ایرادات شکلی خود به پرونده را مطرح کند ولی پس از مدتی به من هم اجازۀ صحبت داد. من ابتدا اعتراض خودم را به روند بازجوئی های پیش و پس از بازداشت، و بازپرسی ها و بازداشت در دوباری که زندانی شدم مطرح کردم و به اینکه بازجویم برگه های بازجوئی در بار اول بازداشتم را ضمیمه پرونده نکرده است و بخشی از اموالم را پیش شخص خودش نگاه داشته است اعتراض کردم. 
متأسفانه گزارش بازجو بسیار مغرضانه و خلاف واقع تنظیم و نوشته شده بود و من ناگزیر شدم برای جلوگیری از ایجاد ذهنیت غیر واقعی در جناب قاضی، توضیحاتی در مورد خودم ارائه کنم . تصریح کردم من مسئولیت هر چه که گفته ام یا نوشته ام را می پذیرم و نگران حکمی که دادگاه بر اساس آنها به من بدهد نیستم ولی گزارش بازجو واقعی نیست و چهره ای که از من معرفی کرده با واقعیت من تطبیق نمی کند و متأسفانه وی خواسته است ذهن قاضی را از ابتدا خراب کند.
      برخورد قاضی و دانش حقوقی و دینی او خوب بود و اجازه داد من و وکلایم صحبت هایمان را مطرح کنیم و حتی وقتی بین من و وکلایم با نماینده دادستان بحث در می گرفت اجازه می داد بحث به نتیجه برسد که البته زیاد هم نمی رسید ولی در چند مورد با  مداخله و اظهار نظر حقوقی خودش بحث را به نتیجه رساند. بخشی از وقت جلسه نیز به بحث و مناظرۀ بین من و نماینده دادستان در مورد ولایت فقیه گذشت و جناب قاضی در پایان جلسه گفت اجازه دادم بحث ادامه پیدا کند تا با  طرز تفکر شما آشنا بشوم. از نظر من هم بد نبود چرا که فرصت شد از دیدگاههایم در این رابطه دفاع کنم. البته دیدگاههای من در وبلاگم ضبط و موجود است. از جناب قاضی خواستم خودش به وبلاگ من سر بزند و مطالب ، کامنت ها و پاسخ های من به کامنت های خوانندگان را ببیند و صرفاً به بخش های گزینش شدۀ بازجو و یا بازپرس که در پرینت های موجود در پروندۀ من های لایت شده اند بسنده نکند. 
جلسۀ دادگاه سه ساعت طول کشید و وقت جلسۀ بعد، پس از درخواست وکلای من که در ماه رمضان نباشد، به دوماه بعد موکول شد. قرار شد در این مدت من در مورد تک تک برگه های ضمیمه در پرونده ام، که چهار جلد قطور شده است، اظهار نظر کنم و صحت یا عدم صحت آنها را گواهی کنم.علاوه بر مطالب وبلاگم که پرینت بعضی از آنها در پروند وجود دارد. بریده روزنامه هایی از مصاحبه های من و یک سری گزارش های اطلاعاتی اغلب در مورد سخنرانی های من در سالها قبل و عمدتاً در دورۀ نمایندگی مجلس در پرونده هست که بازجو یا کارشناسان اطلاعات سپاه در کنار آنها اظهار نظر کرده اند. من تا کنون فقط توانسته ام آنها را تورق کنم. در همین اندازه هم با نکات بسیار جالبی برخورد کرده ام که جای مطرح کردن آنها در این نوشته نیست ولی برخی از آنها را که حکایت از بی دقتی و ضعف کار بررسی کنندگان است در دادگاه مطرح کردم.
جلسۀ بدی نبود. هرچند نمی شود از ظاهر به باطن آن پی برد ولی به لحاظ شکلی به هر حال جلسۀ قابل قبولی بود. تا ببینیم بعداً چه می شود.
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هدی صابر، نیروی همه جانبه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/07/post_225.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.260</id>
   
   <published>2011-07-20T17:51:04Z</published>
   <updated>2011-07-21T11:12:02Z</updated>
   
   <summary> صبح نیمۀ شعبان وقتی به سایت های خبری مراجعه کردم خبر مرخصی تعدادی از زندانیان سیاسی را دیدم، از جمله محسن میردامادی. هر چند محسن بنا به حکم دادگاه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی ندارد و طبیعتاً وظیفۀ دبیر کلی...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<img alt="%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.JPG" src="http://gollejeh.ir/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.JPG" width="900" height="600" />
صبح نیمۀ شعبان وقتی به سایت های خبری مراجعه کردم خبر مرخصی تعدادی از زندانیان سیاسی را دیدم، از جمله محسن میردامادی. هر چند محسن بنا به حکم دادگاه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی ندارد و طبیعتاً وظیفۀ دبیر کلی حزب را تعطیل کرده است ولی برای ما دوست، مراد و بالا تر از دبیر کل است. یک انسان به تمام معنا که دوستی با او برای هر کس موجب افتخار است. در مسائل اعتقادی، اخلاقی و سیاسی، فوق العاده و بسیار احترام برانگیز و دوست داشتنی. همسرش و فرزندانش هم مثل خودش صمیمی، خونگرم و به فکر مردم. در خانۀ شان بروی همه باز و محبتشان بی دریغ. اگر بخواهی نمونۀ والایی از یک خانوادۀ اسوۀ را در زمان حاضر مثال بزنی همین ها هستند. حال، زمانه زمانه ای است که چنین انسان مومنی باید در زندان باشد. اکنون او به مرخصی آمده است و باید که به دیدنش بروم. زنگ می زنم. خانم مجردی برمی دارد، "الهۀ مادر". می گوید محسن ساعتی بیش در منزل نخواهد بود و قرار گذاشته بدیدن خانوادۀ هدی صابر برود. هم بندی شهیدی که خود اسطوره ای بود. گفتم پس توفیق مضاعف برای من است. می آیم تا با هم برویم.
 دقایقی پس از آنکه به منزلشان رسیدم صفائی فراهانی هم بدیدن محسن آمد. او هم اشتیاق داشت بدیدن خانوادۀ هدی بیاید. با هم رفتیم.
صفائی برای صابر خیلی متأثر بود. گفتم مثل خودت بود جدی و پای کار. گفت سابقۀ آشنائی من با صابر خیلی قدیمی است و در حوزۀ فوتبال با هم همکاری داشتیم. در اکثر مدتی که پیش خانوادۀ هدی نشسته بودیم  صفائی سرش پائین و متأثر بود. شباهت زیادی بین شخصیت آن دو می دیدم. آدمهای جدی و صادق، و در انجام کار و وظیفه سخت گیر و دقیق. صفائی را از نزدیک می شناختم ولی هدی را نه. بیشتر، وصفش را شنیده بودم و این روزها بعد از شهادتش خیلی بیشتر.
]]>
      وقتی در آن مجلس صحبت های اندک اما پر حسرت همسرش و فرزندانش حنیف و شریف را شنیدم و به قفسۀ کتابهایش نگاهی انداختم تصاویر حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان  را در آن میان دیدم. بنیان گذاران شهید سازمانی که در ابتدا قرار بود ایمان و آزادی را به ارمغان بیاورد ولی در نیمۀ راه، هویتش توسط تمامیت خواهان گمراه به یغما رفت و حاملان صادق رسالتش از جمله &quot;شریف واقفی&quot; ،همان که امروز نامش زینت بخش بزرگترین و مهمترین دانشگاه صنعتی کشور است با نامردی به خون کشیده شدند، یادم آمد که برنامۀ جذاب آن بنیان گذاران که زمانی بسیاری از بهترین جوانان این مرز و بوم را بخود جلب کرده بود، تربیت &quot;کادر های همه جانبه&quot; بود.
 در دوران دانشجوئی و تعطیلات انقلاب فرهنگی مدتی در قسمت سیاسی معاونت اجتماعی وزارت ارشاد دولت شهید رجائی مسئول بررسی و نقد نشریات آن سازمان بودم و به همین دلیل تاریخچۀ شکل گیری و اقدامات آنها را خوانده بودم. ایدۀ تربیت کادرهای همه جانبه به این معنی که هر یک از اعضا هم بلحاظ مباحث عقیدتی، هم بلحاظ سیاسی-اجتماعی و هم بلحاظ عملیاتی آموزش دیده و توانمند شده و در عین حال با اجرای دستورالعمل های خودسازی آماده بشوند تا از عهدۀ همۀ وظایف سازمانی برآیند، جالب بود. این برنامه نقطۀ قوت سازمان بود و موجب شد ظرف شش سال، یعنی تا اعلام موجودیت، تعداد زیادی نیروی کادر همه جانبه تربیت شوند. متأسفانه ضعف محتوای عقیدتی آموزش های سازمان و عجب تشکیلاتی موجب بروز کودتای سال 54 و نیز به بیراهه رفتن سازمان پس از پیروزی انقلاب گردید.
هدی با الهام گیری از ایدۀ حنیف نژاد تلاش کرده بود نه یک کادر بلکه یک &quot; نیروی همه جانبه&quot; باشد. در مسائل عقیدتی صاحب مطالعه و قرآن پژوه، در مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی صاب نظر و تحلیل گر و در هنگام عمل، کاردان و کنندۀ کار بود. او مشی خودسازی را در تمام طول عمر خود فروگذار نکرده بود. پیام برگزیدن نام های حنیف و شریف برای فرزندانش توسط هدی صابر به گمان من این است که او به پیروی از حنیف نژاد همۀ توانمندیها را در خود ایجاد کرده بود و به پیروی از شریف واقفی در برابر کجروی و انحراف از هویت ایمانی و اخلاقی ایستادگی می کرد.
من با هدی هم فکر نبودم. یکبار هم جمله ای در نقد او در ارتباط با مسائل دانشجوئی گفته بودم و موجب گلایه مختصر او شده بود. در مجموع او را زیاد ندیده بودم ولی وصفش را مرتب شنیده بودم. بخصوص  در یک سال اخیر که با بسیاری از دوستان هم بند شده بود، هر کدام را می دیدم و از احوال درون زندان سوال می کردم ترجیع بند آنچه می گفتند ذکر خصائل حمیدۀ هدی صابر بود.
دوستان هم بند هدی می گویند او همیشه با اعتصاب غذا در زندان مخالفت می کرد ولی وقتی خبر شهادت هاله را با آن تفصیل شنید، می گفت نمی توانم کاری نکنم و تنها کاری که در زندان می توانست بکند اعتصاب غذا بود. اعتصاب غذا کرد تا اعتراض کرده باشد. تا از غم برهد. می گویند مرحوم عزت الله سحابی هشدار داده بود مبادا هدی اعتصاب غذا کند. که اگر بکند تا آخر خط خواهد رفت.
خرداد بود و خرداد، ماه محبوب هدی. خرداد او را با خود برد.هدی در زندگی به حنیف نژاد و در مرگ به شریف واقفی اقتدا کرد.او در زندگی و مرگش با خود و خدایش صادق و به مرامش وفادار بود. به یقین خداوند اینگونه بندگانش را دوست دارد و رحمتش را شامل حال آنها می گرداند.
در تمام مدتی که در آن خانه نشسته بودیم  ظاهراً هدی نبود اما وجودش احساس می شد. بحق انسان با وجودی بود و هست.
        هنوز نشسته بودیم که نعیمی پور و جلائی پور هم آمدند. اجازه گرفتیم عکسی گرفته شود. تابلوی عکس هدی را، که خانمش می گفت با هر بار دیدنش غمش تازه می شود و تحملش بی تاب در میان گذاشته و به اتفاق هم عکس گرفتیم. عکسی که نشان می دهد هدی هنوز در میان ماست. 
مگر نه آن است که شهیدان زنده اند.... الله اکبر


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مظلوم فرماندۀ سپاه!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/07/post_224.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.259</id>
   
   <published>2011-07-08T11:42:25Z</published>
   <updated>2011-07-08T13:57:58Z</updated>
   
   <summary>شب گذشته در مرقد امام میهمان حاج سید حسن آقای خمینی بودیم. دکتر ظفرقندی، دکتر مهدوی، دکتر رئیس کرمی، دکتر آشفته، دکتر آخوندی و من. نماز جماعت را در حرم پشت سر ایشان خواندیم و پس از زیارت امام عازم...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="daily" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      شب گذشته در مرقد امام میهمان حاج سید حسن آقای خمینی بودیم. دکتر ظفرقندی، دکتر مهدوی، دکتر رئیس کرمی، دکتر آشفته، دکتر آخوندی و من. نماز جماعت را در حرم پشت سر ایشان خواندیم و پس از زیارت امام عازم دفتر در جوار حرم شدیم. نیم ساعتی طول کشید تا بتوانیم از میان ازدحام مردم که پشت در خروجی به سمت دفتر اجتماع کرده بودند تا حاج حسن آقا را ببینند عبور کنیم. آنهم با کمک حاج آقا دعائی که الحق انسان فوق العاده ای است. محبت و توجه بی ریای او به هر آن کس که به توجه یا محبتی نیازمند است و مورد غفلت واقع شده است، زبانزد است. ما را که در پشت جمعیت مانده و منتظر بودیم تا پس از متفرق شدن آنها پیش برویم و خود را معرفی کنیم، معرفی کرد و از در عبور داد.
این دیدار پس از آن شکل گرفت که با واسطه ای از حاج  سید حسن آقا خواسته بودیم در مجمع عمومی سالانه انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی ایران که امروز صبح برگزار شد سخنرانی کند. عذر خواسته بود ولی دعوت کرده بود چند نفری را شب گذشته در مرقد میهمان ایشان باشیم. اشتیاق مردم که بسیاری از آنها از شهر های دور و نزدیک و حتی خارج از کشور آمده بودند برای دیدن و مصافحه با ایشان عملاً مانع از آن شد که در داخل صحن مرقد به ایشان نزدیک شده و سلام علیک بکنیم.

      در دفتر و پس از معارفه، دکتر ظفرقندی تاریخچه ای از شکل گیری و فعالیت های انجمن و گسترۀ آن که در سطح ملی است را بیان کرد و صحبت را رساند به اینکه ما همه از علاقمندان امام هستیم و از جفائی که در قالبهای بظاهر دوستی و نیز دشنی با ایشان توسط دو طیف بظاهر متضاد مسئولین حاکم و اپوزیسیون ضد نظام صورت می گیرد بیمناک هستیم و از ایشان بابت اینکه متولی دفاع حقیقی از امام است خواست که بیش از گذشته در این زمینه ایفای نقش بکند. وی در همین راستا از واکنش ایشان به سخنان اخیر سردار جعفری که در سایت ها منعکس شده بود تشکر کرد. حاج حسن آقا بلافاصله گفت نه  آن خبر را تکذیب می کنم من اصلاً در فیس بوک صفحه ای ندارم و آن را دیگران ساخته اند. بعد اضافه کرد: دیگر از &quot;لا اله الا الله&quot; که کلمه ای حق تر نیست. اگر جائی نگفته باشم و کسی به من نسبت بدهد تکذیب می کنم. وی در واقع نه نگرانی خود را از دخالت نظامیان در سیاست که مغایر رهنمود موکد حضرت امام است پنهان و نه محتوای آن سخن منسوب به خود، که جمله ای مبرهن بیش نبود، را تکذیب می کرد بلکه می گفت من در فیس بوک صفحه ای ندارم و در آن چیزی ننوشته ام. ایشان ادامه داد که بله اکنون یک اجماع مرکبی توسط کسانی در حاکمیت که  گفتار و رفتار خود را به امام منتسب می کنند و کسانی که نه امام را قبول دارند و نه حاکمیت امروز را شکل گرفته است تا امام تخطئه شود. آن گروه برای اثبات افعال امروز خود از امام کد می آورند و این گروه  رفتار  امروز حاکمیت را تقبیح کرده و ریشه اش را به زمان امام باز می گردانند و در این میان هر دو در تخطئۀ امام تشریک مساعی می کنند. وی سپس از نقش اشخاص و گروههائی همچون انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی که سعی در دفاع حقیقی از امام دارند تقدیر کرد و قرار گذاشت در آینده نزدیک دیدار مفصل تری با اعضاء جامعۀ پزشکی داشته باشد. 
ساعتی پیش که  سایت خبر گزاری فارس را مشاهده می کردم، با همان ویژگی هایی که مخصوص روزنامۀ کیهان و من تبع آن از جمله خبرگزاری فارس است، تکذیبیه ساده سایت موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(ره) را که انتساب صفحۀ فیس بوک به ایشان را نفی کرده بود، درج و آن را به اصل موضع نسبت داده بود. خنده دار اینکه این خبرگزاری مدعی شده است چهار تا سایت سبز فیلتر شده در صدد ايجاد خفقان در بين نيروهاي انقلاب هستند و لابد با درج خبر واکنش نوادۀ امام فرمانده سپاه را خفه کرده اند تا نتواند در سیاست دخالت کرده و برای رئیس جمهور پیشین کشور شرط بگذارد. مظلوم فرماندۀ سپاه!!  
البته این اعترافی ست به بی اعتباری خبرگزاری ها، سایت ها و صدا و سیمای حکومتی که حتی نمی توانند یک منفذ و نفس کش در فضای اطلاع رسانی یرای فرماندۀ مظلوم(!) سپاه ایجاد کنند.
وضعشان خیلی خراب است و پس از آن حمایت های بی دریغ از احمدی نژاد و حملات بی پروائی که امروز به او و اطرافیانش می کنند خیلی بی اعتبار شده اند. برای اینکه خود را از تک و تا نیندازند هر بهانه و مستمسکی را با آب و تاب در بوق می کنند تا صدای افتادن تشت رسوائیشان از بام را بپوشانند. 
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آزادی در رسانه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://gollejeh.ir/2011/06/post_223.shtml" />
   <id>tag:gollejeh.ir,2011://1.258</id>
   
   <published>2011-06-25T10:05:37Z</published>
   <updated>2011-06-25T10:18:59Z</updated>
   
   <summary>مطلب زیر را به عنوان مقدمه و کلیات دیدگاه خودم در رابطه با عنوان &quot; آزادی رسانه&quot; که موضوع مناظره ای که قرار بود بعنوان کرسی آزاد اندیشی و به دعوت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه آزاد تهران جنوب برگزار...</summary>
   <author>
      <name>علي شكوري راد</name>
      <uri>www.gollejeh.com</uri>
   </author>
         <category term="note" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://gollejeh.ir/">
      <![CDATA[<em>مطلب زیر را به عنوان مقدمه و کلیات دیدگاه خودم در رابطه با عنوان " آزادی رسانه" که موضوع مناظره ای که قرار بود بعنوان کرسی آزاد اندیشی و به دعوت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه آزاد تهران جنوب برگزار شود نوشته و آماده کرده بودم ولی از آنجا که آقای شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، طرف دیگر مناظره ساعتی پیش از برگزاری آن، اعلام انصراف نمود مناظره انجام نشد. متن کامل این مطلب که در روزنامۀ اعتماد مورخ 4/4/90 چاپ شده است  در پی می آید</em>.

عصری که در آن بسر می بریم عصر ارتباطات است. اگر چه بشر دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی متعددی در دهه های اخیر داشته است اما مهمترین آنها توسعه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات است که جامعه بشری را دستخوش تحولات عمیق نموده است. برای تبیین این تکنولوژی ابتدا از واژه IT یا Information technology  استفاده می شد ولی بدلیل اهمیت ارتباطات که همراه این تکنولوژی توسعه یافت اکنون از ICT یا Information and communication technology استفاده می شود. رسانه که یک ابزار است در گذشته بطور عمومی دارای یک جریان یک سویه بود یعنی افراد یا مجموعه هایی از مردم یا حکومت ها این ابزار را بکار می بردند تا پیامهای خود را به مخاطبان برسانند. تا پیش از پیدایش و گسترش اینترنت، رسانه ها علی الاطلاق، اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات، چنین بودند.آنها توسط خبرنگاران و نویسندگان اختصاصی خود و یا خبرگزاری ها تغذیه می شدند. این خبرنگاران و نیز سایر تولیدکنندگان پیام و اطلاعات گزینش شده و آموزش می دیدند تا در جهت خواست و اراده صاحبان این رسانه ها و سیاست های ابلاغی آنها عمل کنند. علاوه بر اینکه ارسال کننده پیام گزینش می شد، خبر و اطلاعات نیز از فیلتر سیاست و سلیقه صاحبان و متولیان رسانه عبور می کرد و به مخاطب می رسید. حوزه انتخاب مخاطب و محل اثر او محدود بود به اینکه به کدام رسانه مراجعه و یا از کدام رسانه استفاده کند. وی سپس براساس میزان اعتمادی که به آن رسانه داشت پیام ها را مورد ارزیابی و پذیرش قرار می داد. مفهوم آزادی در این رسانه ها که همچنان نیز به حیات خود ادامه می دهند تابعی از سلیقه ها و سیاست ها است. رسانه های حرفه ای برای جلب اعتماد بیشتر مخاطبان تلاش می کنند آنها را متقاعد کنند که صرفاً براساس ضوابط حرفه ای رسانه عمل می کنند و فیلتر های کمتری را بر اخبار و تحلیل آنها اعمال می کنند. با اینحال روشن است که هیچکدام از این رسانه ها کاملاً آزاد، به معنای عدم دخل و تصرف در بیان و انتقال واقعیت، نیستند و در چارچوب منافع صاحبان خود عمل می کنند.
]]>
      در جوامع دموکراتیک و آزاد، صاحب هر سلیقه و دیدگاهی می تواند رسانه خود را داشته باشد و پیام خود را از طریق آن به مخاطبان خاص خود که آن رسانه را انتخاب کرده اند برساند. بنابراین رادیو، تلویزیون و روزنامه ها در انحصار حاکمیت و یا گروهی از مردم نیستند و همه پیام ها و نظرات فرصت ارسال و عرضه شدن دارند و مخاطب می تواند هر کدام را خواست انتخاب کند و بپذیرد. بدیهی است در چنین شرایطی قدرت مالی صاحبان رسانه ها می تواند تاثیر بسزایی در ایجاد و گستره توزیع پیام این رسانه ها داشته باشد.
 پس از پیدایش و گسترش اینترنت مناسبات رسانه ای دچار تحولات اساسی شده است. ابتدا پایگاه های خبررسانی بشدت تنوع وتکثر پیدا کردند و افراد و گروه های کوچک فرصت آن را یافتند که پایگاه های خبری با هزینه کم راه اندازی کنند و بدین طریق منابع خبری متنوع شدند و انحصار دولت ها بخصوص در جوامع کمتر توسعه یافته شکسته شد. سپس وبلاگ ها در سطح وسیعی به راه افتادند تا مخاطبان، خود نیز بتواند بصورت مستقل به ارسال پیام بپردازند. در نهایت شبکه های اجتماعی در فضای مجازی شکل گرفت و این امکان فراهم شد تا اخبار و اطلاعات در این شبکه ها به شراکت گذاشته شود و عملا مرز پیام دهنده و پیام گیرنده برداشته شود و همگان در تولید و توزیع خبر و اطلاعات مشارکت کنند. در این شرایط عرضه خبر و پیام بصورت  open source یا با منشاء آزاد است و پیام در مرحله تولید و ارسال فیلتر نمی شود بلکه این مخاطب است که باید خبر و مطالب متنوع و متفاوتی که در اختیارش قرار می گیرد مورد ارزیابی قرار داده و سپس به پذیرش آنها مبادرت کند. انتقال این فرایند از ارسال کننده خبر به مخاطب اگر چه موجب دشواری کار مخاطب است اما جریان و نشاط بیشتری را به عرصه تبادل اطلاعات می دهد. مفهوم آزادی در چنین رسانه هایی تقریباً مطلق بوده و اعمال محدودیت در مورد آن تقریباً غیر ممکن شده است. همین پدیده یعنی عدم امکان جلوگیری از نشر اخبار و اطلاعات است که موجب بروز جنبش های سیاسی و اجتماعی جدید در ایران و کشور های منطقه که تا پیش از این جریان آزاد اطلاعات و آزادی ارتباط گیری را تجربه نکرده بودند، شده است. پدیده ویکی لیکس آخرین نمونه بین المللی این دستاورد تکنولوژیست.
 در این میان توسعه تکنولوژی موجب تکثیر تلویزیون های ماهواره ای گرددیده که براحتی در دسترس مخاطبان قرار دارد. این نوع رسانه ها در گذشته می بایست متقبل هزینه های سنگینی بابت خرید خبر و توزیع اطلاعات می گردیدند اما اکنون با استفاده از امکانات عرصه مجازی و شبکه ارتباطی، دسترسی سریع، فراوان و رایگان به اخبار و اطلاعات مورد نیاز برای تولید برنامه دارند و به همین دلیل با هزینه هایی اندک تاسیس شده مخاطبان بسیاری را جذب می نمایند.
رسانه های سنتی در ایران از جمله صدا و سیما اگر چه متاثر از این تحول تکنولوژیکی هستند و در رقابت با این نوع رسانه ها قرار دارند لیکن هنوز نتوانسته اند خود را با واقعیات دنیای امروز تطبیق بدهند و علی رغم صرف هزینه های بسیار، فاقد جذابیت لازم برای اکثر مخاطبین بوده و میزان جلب اعتماد و اثر گذاری آنها به نسبت امکانات و هزینه هایی که دارند و به خود اختصاص داده اند بسیار اندک است.
علاوه بر این همچنان محدودیت شدیدی در واگذاری حق استفاده از رسانه در کشور به چشم می خورد که خواسته یا ناخواسته مخاطبین را به سمت استفاده از رسانه های بیگانه سوق می دهد. انحصار صدا و سیما در دست حاکمیت و شنیده نشدن صدای مخالفان در این رسانه، سانسور شدید و حتی واژگونه انعکاس دادن اخبار آنها در این رسانه موجب از دست رفتن شدید اعتبار آن شده است.
روزنامه های دولتی و شبه دولتی که با پشتوانه مالی و امکانات فراوان رقیب روزنامه های غیر دولتی هستند نیز از این یکسو نگری و سانسور خبر و اطلاعات در رنج هستند و نتوانسته اند مخاطب عام جذب کنند.
اگر چه سانسور پیش از انتشار نوعاً در مورد روزنامه های غیر دولتی اعمال نمی گردد ولی ابلاغ دستورالعمل هایی امنیتی و تهدید های قضایی و دولتی که مستمراً بر این روزنامه ها اعمال می شود موجب خود سانسوری شدید  آنها برای حفظ بقاء شده است.
در دنیای امروز، جلوی انتشار اخبار و مطالب را نمی شود گرفت اما با اعمال محدودیت در گردش اخبار و اطلاعات بخشی از مردم، از دسترسی به آنها محروم می مانند که روز به روز درصد این بخش از مردم نسبت به کل جامعه در حال کاهش است. آنها که نگران به انحراف کشیده شدن مردم توسط رسانه های آزاد هستند. بجای اعمال و ایجاد مانع بر سر گردش آزاد اخبار و اطلاعات باید به ایفای نقش اثباتی بیشتر در این عرصه بپردازند و پیام های جذاب برای مردم و مخاطبین خود تولید و به جلب اعتماد آنها بیاندیشند. آنها باید به مردم کمک کنند تا خود در پذیرش اخبار و مطالب متنوعی که در دسترس و اختیارشان قرار می گیرد قدرت تمیز بیشتری بیابند. صد البته این گروه از افراد ابتدا باید مدافع حقیقت و حقوق مردم باشند تا مردم نیز به آنها و پیامشان روی بیاورند.


   </content>
</entry>

</feed>

