یک پله عقلانیت بیشتر
مصاحبۀ زیر توسط هفته نامۀ آسمان و در چارچوب پرونده ای در مورد رأی دادن آقای خاتمی در انتخابات اخیر مجلس انجام و در ویژه نامه نوروزی آن چاپ شده است. البته آن نشریه تیتر "باید با طرف مقابل مصالحه کرد" را برگزیده بود.
نزهت امیرآبادیان: وقتی تلفنی موضوع مصاحبه را به علی شکوری راد گفتم قبول نکرد و گفت که قبلا یادداشتی در این مورد نوشته است اما اصرار من به تاثیر بیشتر رسانه های غیر اینترنتی را پذیرفت و قرار مصاحبه را در بیمارستان سینا گذاشت. حتی نام بیمارستان سینا هم یادآور خاطرات تلخ است. خاطره شکافته شدن گونه اصلاحات و روزهای سختی که پشت درهای این بیمارستان سپری شد. خاطراتی با غباری 12 ساله، خاطراتی خیلی دور و خیلی نزدیک
چرا آقای خاتمی در انتخابات شرکت کردند؟
تحلیل من این است که اصلی ترین دلیلی که به ذهن ایشان فشار آورد و باعث شد بعد از اینکه گفتند رأی نمی دهند و حداقل در جلسات خصوصی افراد زیادی این مطلب را از ایشان شنیده بودند، دوباره در این مورد فکر کنند و تصمیم جدیدی بگیرند، این دغدغه بود که بعد از سال ها که همواره رأی داده بودند و رأی دادن را به عنوان روشی مسالمت آمیز و قانونی برای اصلاح، تبلیغ و ترویج می کردند می خواستند کاری مغایر با باور های ذهنی خود انجام دهند. برای آقای خاتمی که رأی دادن همواره ارزش بوده خیلی سخت است که تصمیم بگیرد که رأی ندهد. این فرق می کند با کسانی که در گذشته تجربیاتی از رأی ندادن داشته اند. در حال حاضر هم ما بیشترین انتقاد را از کسانی می شنویم که این دغدغه ایشان را نمی توانند درک کنند. به عنوان مثال کسی که عمری نماز خوانده اگر نتواند در یک شرایطی و به هر دلیل نمازش را بخواند خیلی برایش سخت است. به نظرم آقای خاتمی هم نسبت به رأی ندادن چنین حسی داشت. ایشان تلاش زیادی برای آماده کردن شرایط انتخابات کردند اما آن شرایط فراهم نشد و ایشان ناگزیر شد که اعلام کند ما نمی توانیم در این انتخابات شرکت کنیم. از سوی دیگر در روزهای نزدیک به انتخابات اطلاعاتی به ایشان رسید که عده ای مترصدند عدم شرکت در انتخابات را ترجمه به تحریم انتخابات کنند و تحریم انتخابات را مقارن بگیرند با عملی که از نظر آنها ضد انقلابی تلقی می شود و این عمل به زعم آنها ضد انقلابی دلیلی شود برای برخورد های سخت و سنگین، نه فقط با آقای خاتمی بلکه با همه کسانی که در جرگه اصلاح طلبی قرار می گیرند. آقای خاتمی دیگر یک فرد نیست. ایشان به نماد یک حرکت و یک برهه از تاریخ کشور تبدیل شده است و طبیعتا تصمیم هایشان برای کشور، مردم و کسانی است که به افکار و عقاید و راه و روش او دل بسته اند. به همین دلیل برای ایشان خیلی سخت بود که برخلاف وعده ای که داده اند عمل کنند اما وقتی شنیدند که عده ای می خواهند از این تصمیم بهره برداری سوء بکنند به این نتیجه رسیدند که باید نقشه و برنامه آنها را بر هم بزنند. من فکر می کنم ایشان در زمانی که تصمیم به رأی دادن گرفتند و تا زمانی که رأی خود را به صندق انداختند دوره سختی را سپری کردند. تلاش کردند با تمهیداتی تبعات آنرا کم کنند اما طبیعی بود که این اقدام پوشیده نمی ماند و تصور بازخورد آن در بین هواداران اصلاحات و جنبش بسیار سخت و سنگین بود. من این موضوع را مقایسه می کنم با پذیرش قطعنامه در سال



